-
784 - شانه های سبکتر
شنبه 25 آبان 1398 21:47
- یه مقداری بار از روی دوشم برداشته شده و احساس سبکی روی شونه هام میکنم . کلاسی که میرم داره تموم میشه یعنی فقط دو سه هفته مونده ولی این هفته امتحان داریم و مثلا دارم براش میخونم . البته وقتی آدم درس رو باز میکنه یاد وبلاگ تقریبا تخته شده اش هم میفته - شرکت قبلی هنوز بدهیم رو نداده و کارشون خیلی خیلی زشته ولی کاریش هم...
-
783 - خسته
دوشنبه 13 آبان 1398 21:40
- خبر خاصی نیست جز اینکه توی شرکت جدید زیر ذره بین هستیم و دست زدن و حتی نگاه کردن به موبایل قدغنه . باز کردن سایت برای کار شخصی امکان نداره و حرف هم نباید با هم بزنیم . در حقیقت برای این آخری تذکر گرفتم . به هر حال برده داری مدرن رو میشه توی شرکتهای اینجا دید . - از شرکت قبلی یه چک گرفتم و هنوز ۴ تاش مونده ولی بر...
-
782 -جابجایی در کار
پنجشنبه 25 مهر 1398 17:50
- یه روز زودتر از موعد گودبای پارتی گرفتم توی شرکت و نهار پیتزا گرفتم برای همه برای اینکه فردا یکی از همکارها نیست . - رفتن به شرکت جدید راحت نیست آدم محیطش رو نمیدونه و توقعات اونها معلوم نیست اما همونطور که گفتم چاره ای نبود و باید کارم رو عوض میکردم .کار عوض کردن اینحا خیلی انرژی میبره تقریبا صدا تا رزومه باید...
-
۷۸۱ -
سهشنبه 23 مهر 1398 20:52
- خب پنجشنبه گذشته یه آفر کاری نسبتا خوب گرفتم و یه کم خیالم راحت شد فرداش هم که جمعه باشه به رییسم گفتم که فقط تا آخر هفته دیگه میام و اونم برام آرزوی موفقیت کرد . با اینکه ۳ ماه بیشتر اینجا کار نکردم ولی جدا شدن از یکی از همکارهام برام سخته و میدونم دلم براش تنگ میشه . از اونظرف هم حقوقی که اینا میدادن کاملا غیر...
-
۷۸۰ -
یکشنبه 14 مهر 1398 22:52
- کم و بیش بالا تموم شد اما نه کامل . خیلی زودتر از این فکر میکردم تموم بشه ولی واقعا با وسواس و کیفیت خیلی بالا کار کرد و خیلی راضی بودم از کارش . کاش پول و وقتش رو داشتم حموم و آشپزخونه رو هم بازسازی میکردم . هر دو خیلی خیلی قدیمی هستن ولی خب اگه پولش هم بود امکان بازسازیش نبود چون داریم توش زندگی میکنیم . باید...
-
779 - اولین پست بعد از مرحله اول بنایی
دوشنبه 8 مهر 1398 21:02
بنایی ادامه داره . جمعه که آخرین روز کار اینجا بود فکر میکردم کار بالا تمومه و میام و شروع به نظافت و چیدن خونه میکنم . از سر کار رسیدم خونه دیدم طبقه بالا هیچ کاری نشده و همه وسایل پیمانکارمون ولو هست . یه در کابینت خراب شده بود ازش خواسته بودم درست کنه که روی وسایلم خاک نشینه اونم درست نشده بود . انقدر حالم بد شد که...
-
778 - ادامه اسباب کشی و غیره
یکشنبه 31 شهریور 1398 23:33
- بنایی تموم نشده و کلافه ام . خونه خاک خالیه . اتاقها مثلا تمیزه ولی قطعا اینطوری نیست . چند روز پیش قابلمه ام رو از توی کابینت در آوردم دیدم روش یه عالمه خاک نشسته . فکر میکردم تا این ویکند کار طبقه خودمون تموم یشه و بتونیم یه نفسی بکشیم ولی تموم نشد . حالا بهم گفتن تا چهار شنبه کارهای خاکی تموم میشه و ما میتونیم...
-
778 -
جمعه 22 شهریور 1398 14:58
خب چند روز پیش اسباب کشی کردیم و هنوز اینترنت نداریم توی خونه جدید و توی شرکت هم فونت فارسی ندارم هم وقت نمیشه . الان هم چون از صبح مثل اسب کار کردم به خودم استراحت دادم و دارم با صفحه کلید مجازی تایپ میکنم . تا روز محضر یا به قول اینها کلوزینگ دلم آشوب بود و نگران بودم اما بالاخره انجام شد و فرداش با اینکه وسط هفته...
-
۷۷۷ - کار و شغل و غیره
شنبه 9 شهریور 1398 06:25
خیلی وقته به پسرم میگم برو سر کار . اگر شروع بکنه خوب کار میکنه ولی همیشه استارتش مشکل داره . مدتی گفتم و هیچ اتفاقی نیافتاد تا نزدیک فارغ التحصیلیش شد بهش گفتم تو که قرار نیست امسال بری دانشگاه پس حتما باید بری سر کار . یه کم به خودش اومد و رفت و دنبال کار گشت و رزومه داد اما خبری نشد . یکی از فامیلهای دورمون رو...
-
776 - شاسی بلند ... بلندتر ...
دوشنبه 4 شهریور 1398 05:37
- من هیچوقت ماشین شاسی بلند نداشتم . بلند که هیچی ُ توی ایران تیبا داشتم که از کوتاه هم کوتاه تر بود . ماشینی که اینجا دارم هم یه سدان متوسطه . یعنی از این صندوق دارهای متوسط . دیروز اسباب کشی بود و اینجا خیلی رسمه که میری یه کامیون اجاره میکنی و میای خودت کارهات رو میکنی . من کامیون رو آنلاین اجاره کرده بودم و گفتم...
-
775 - زندگی ...
چهارشنبه 30 مرداد 1398 22:23
- هستم و زندگی رو میگذرونم . کاش قلمم یک دهم خانم شین بود که بتونم در مورد یه چیز معمولی و پیش پا افتاده انقدر قشنگ بنویسم که خواننده تا آخر نوشته همراهی کنه اما خب من یه آدم معمولی هستم . - کار توی شرکت بد نیست و طبق معمول همه دنیا کارفرماهایی داره به غایت خنگ که خودشونو صاحب نظر میدونن . یکیش گیر من افتاده که همش...
-
774 - دوستی
یکشنبه 20 مرداد 1398 13:57
- همونطور که گفتم اینجا دوست خیلی کم دارم . با آدمهای جدید تمایل ندارم خیلی قاطی بشم . البته معاشرت میکنم و آدمهای خوبی هم توشون هستن اما حس صمیمیت با کسی رو پیدا نکردم . امروز یه پیغام برای دوستی توی سوئد دادم . دوستی که تو دبیرستان با هم همکلاس بودیم و الان به لطف شبکه های مجازی توی گروه دبیرستانمون باز جمع شدیم ....
-
773 - کی برد فارسی
جمعه 18 مرداد 1398 11:14
توی شرکت به کی برد فارسی دسترسی ندارم و الان یه فارسی نویس مجازی پیدا کردم که باهاش بنویسم . کارم که همونه و از هیچی بهتره ولی فقط همین یه مشکلی برام پیش اومده که واقعا نمیدونم چی بگم در موردش . وامی که اپروو شده بود کنسل شد و حالا اگه وام دومی درست بشه ( اگه ) محضر رفتن ۱۵ روز به تعویق میفته و خونه ای که توش هستیم...
-
۷۷۲ - دیکتاتورهای محقر
یکشنبه 13 مرداد 1398 12:45
- یه فیلم مستند میدیدم در مورد عملکرد و واکنشهای رفتاری . یک جا یه مطب رو شبیه سازی کرده بودن و یه عده هنرپیشه توش نشسته بودن و یه خانم معمولی وارد میشه و میشینه . هر مدت ( مثلا دو دقیقه یک بار) یک صدای زنگ میاد و همه هنرپیشه ها خیلی عادی و با قیافه جدی بلند میشن و برای چند لحظه می ایستن . خانم جدید جمع رو مات و مبهوت...
-
۷۷۱ - شرکت جدید
شنبه 5 مرداد 1398 21:06
- شرکت جدید درست نقظه مقابل شرکت قدیم هست . اونها شونصد هزار تا استاندارد و جدول و چیزهای دیگه داشتن اینا محض رضای خدا یه قالب استاندارد برای نقشه هاشون ندارن . دارم کارم رو میکنم و مشکلی نیست . تجربه شرکت قبلی نشون داده که خیلی نباید به روی خودم بیارم که چیزی رو بلد نیستم و سوال نپرسم . اگه حقوقش تا این حد بد نبود یه...
-
770 - گرمای هوا و غیره
یکشنبه 30 تیر 1398 09:22
- امتحان رو ۱۷ روز پیش دادم یه بار زنگ زدم ویه بار هم ای میل زدم که جوابش چی شدولی جواب ندادن . خیلی حالم رو گرفتن چون جواب رد دادن که تعارف نداره نمیدونم چرا بی جواب گذاشتن و به نظر من کارشون بی ادبی بود . -توی این وسط یه کار پیدا کردم که کارش خیلی خوبه ولی حقوقش از افتضاح هم بدتره و قبولش کردم . بدترین قسمتش اینه که...
-
769 - درس و کتاب و ...
یکشنبه 9 تیر 1398 21:04
- چند روز هم خیلی کار میکردم و هم درس میخوندم و خیلی خسته شدم . کارها رو که تحویل دادم درسم هم به یه جایی رسید و معلوم شد امتحانی که دارم ۲ هفته بعدشه برای همین درس رو تعطیل کردم و یه کتاب شروع کردم . همسر خاموش از ای اس ای هریسون . کتاب خوبی بود و کشش داشت اما آخرش رو زیاد دوست نداشتم یه مقدار گنگ بود و اثر بقیه کتاب...
-
768 - فارغ التحصیلی
پنجشنبه 6 تیر 1398 19:36
- دیشب جشن فارغ التحصیلی پسرم بود و امروز هم مراسمشون . دلم میخواست براش باشکوه تر برگزار بشه که خودش این کارو نکرد و خیلی همه چی رو ساده گرفت . اما من یه حس دوگانه و متناقض داشتم . امروز توی مراسم براشون خوشحال بودم و دلم گرفته بود که اینهمه درس خوندم حتی یک بار توی عمرم این لباس رو نپوشیدم و اون کلاه رو سرم نگذاشتم...
-
767 - توصیه یک دوست
جمعه 31 خرداد 1398 22:18
- خیلی وقته که یک دوست گرامی بهم توصیه کرده بودن که پا برهنه روی چمن راه برم . پیشنهاد خوبی بود ولی توی تهران هیچوقت امکان پذیر نشد . یه بار تو شمال با ترس و لرز روی زمین طبیعی که پر علف بود یه کم راه رفتم ولی ترسیدم که شیشه ای چیزی توش باشه و زیاد ادامه ندادم . - حیاط خونه اینجا چمن هست . چند بار که داشم با تلفن حرف...
-
766 - کار ...
پنجشنبه 30 خرداد 1398 04:47
- تقریبا از فردای روزی که شرکت بهم گفت نیا چند تا پروژه بهم ارجاع شد . حالا میگن پروژه ... ولی فقط یکیشون یه طراحی درست و حسابیه . یکی که دیروز تحویل دادم تبدیل یه زیر زمین کامل نشده به یه واحد دو خوابه بود . پروژه ای که الان دستمه یک کم از اینی که گفتم بزرگتره و یه کم عجله ای هست دارم به کوب روش کار میکنم . اون...
-
765 - Before and after
چهارشنبه 22 خرداد 1398 09:49
- دیروز یه فیلم دیدم به اسم before and after با بازی مریل استریپ عزیز . داستان در مورد اینه که یه زندگی عادی و روی روال ممکنه در یک لحظه و با ایه اتفاق انقدر عوض بشه که دیگه هیچوقت مثل سابق نشه . فکر کردم که منم این لحظه رو داشتم که مثل پتک روی سرم اومد . - به کارهام یه مقدار رسیدم و مرتب شد اما همه اش نه . - کتابها و...
-
764 - روز و روزگار
شنبه 18 خرداد 1398 08:27
- روزها میگذره و باز اختیار از دستم خارج شده . برای هفته جدید باید لیست کارهام رو بنویسم و بزنم روی بورد تا به همشون برسم . - هوا بالاخره گرم شد و امروز دیگه یه نفسی کشیدم و توی خونه چند لایه روی هم نپوشیدم و خودش خیلی بود . حالا قراره خیلی گرم باشه و اونم بده . تا گرم بشه پسرم خنک کننده رو روشن میکنه و نمیگذاره ما از...
-
763 - یه روز خوب
سهشنبه 14 خرداد 1398 01:34
- به طور اتفاقی یه روز خیلی خوبی برام ساخته شد . - باید میرفتم شهرداری تا یه سری اطلاعات بگیرم . پارکینگ توی اون منطقه خیلی گرونه . اگه میخواستم هم با اتوبوس برم همون قیمت در میومد . هر بار با ماشین رفتم بخاطر قیمت بالای پارکینگ سریع رفتم و برگشتم اما آخر هفته بچه ها دوچرخه خریده بودن و امروز با خودشون نبردن مدرسه ....
-
762 - لیست فیلم و کتاب
جمعه 10 خرداد 1398 21:13
- با یاری کتابخانه عمومی تورنتو ، لیست فیلمهایی که باید ببینم روز به روز کوچیکتر میشه و به 34 تا رسیده که خیلی کمه نسبت به قبل . اما به یاری تنبلی من لیست کتابهایی که باید بخونم بالای 100 تاست و چیزی ازش کم نمیشه . میدونم دلیل اصلیش تنبلی خودمه ولی دوتا دلیل دیگه هم بهش اضافه کنین . فیلم دیدن زمان محدودی داره ، هر...
-
761 - شکارچی گوزن
دوشنبه 6 خرداد 1398 23:06
- مریل استریپ توی فیلم شکارچی گوزن به رابرت دنیرو میگه هیچ فکر میکردی زندگیمون اینطوری بشه ؟ رابرت دنیرو میگه نه
-
760 - چی بگم ؟
یکشنبه 29 اردیبهشت 1398 20:10
- کلاس مدیتیشن رو رفتم و بهتر از چیزی بود که انتظار داشتم . خیلی خوشم اومد . کلاس نرم افزار رو رفتم و فعلا که خیلی حوصله سر بر بود چون بلد بودمش . سر کلاس خیلی دلم برای معلمم سوخت . از اسمش معلوم بود که عرب هست و کلاس ما هم ساعت ۷ تا ۱۰ شب هست . ساعت حدود ۹ دیدم یه بطری نوشابه باز کرد و شروع کرد به خوردن و فهمیدم که...
-
759 - شانس یا ...
جمعه 20 اردیبهشت 1398 07:13
- یه جورایی حس میکنم روی شانس نیستم . اتفاقهای بد ی برام افتاده و تا میام از یکی خودمو بکشم بیرون بعدی و بعدی ... با پر رویی هر چه تمامتر دارم ادامه میدم و البته چاره ای هم جز این ندارم ولی دلم میخواست چند ماه نگران پول نبودم و یه کم برای خودم دلی دلی میکردم و میگشتم و انرژی میگرفتم . - وبلاگ خوندن رو خیلی دوست دارم...
-
758 - زندگی جاریست ...
دوشنبه 9 اردیبهشت 1398 22:23
- بله زندگی یا جارییست یا یکی دیگه از فامیل شوهر چون خیلی مزخرفه - دوست عزیزم انقدر موضوع رو کژژژژژ داد که متاسفانه از صبر من خارج شد و دوستیمون برای من تموم شده محسوب شد . وقتی توی یه شهری که هستی دوتا دوست داری و یکیش اینطوری میشه راحت نیست ولی واقعا تمام سعیم رو کردم که این دوستی از دست نره نه برای اینکه تنها...
-
757 - مریضی نامرد
شنبه 7 اردیبهشت 1398 06:59
- مریضی دست از سرم بر نمیداره . البته خب نه استراحت دارم نه غذای درست میخورم . یه اتفاق بد هم برام افتاد که با یه آشنایی اینجا بحثم شد و خیلی خیلی اذیت شدم . یعنی یه اتفاقی افتاده بود و دیگه اینقدر نباید کش دار میشد ولی ول نمیکرد . دو شب بخاطر همین مساله نصفه شب بیخوابی زد به سرم و بعد فرداش هم بعد از کار باید میرفتم...
-
756 - کار و مریضی و ...
سهشنبه 27 فروردین 1398 06:31
هفته چهارمه که میرم سر کار یه مقدار استرسم کم شده و بهتر شدم اما چشمتون روزبد نبینه هفته پیش یه سرمایی خوردم که حسابی منو زمین زد . هی اومد خوب بشه دوباره بد شد هی اومد خوب بشه بدتر شد . دیگه آخر هفته رو به استراحت نسبی گذروندم و کارهایی که خیلی واجب نبود رو انجام ندادم تا یه کم جون گرفتم . خوبیش این بود که باید یه...