یادداشتهای من

دفترچه یادداشت یه خانم متولد اوایل دهه 50

یادداشتهای من

دفترچه یادداشت یه خانم متولد اوایل دهه 50

30 ژانویه 2026 - ایرانم ، تسلیت

اینا رو قبل اینکه اینترنت قطع بشه نوشته بودم و گذاشته بودم تو چرکنویس . الان چیزی ندارم بگم . حال زندگی کردن ندارم چه برسه به نوشتن . امیدوارم هر کسی که باعث و  بانی غم بزرگ مردم هست به مراتب بدترش سرش بیاد . به چشم ببینیم که سرش میاد .


- مهمترین چیزی که الان توی ذهن ایرانیهای تمام دنیاست اعتراضات داخل کشوره . یاد جمله زم افتادم ، گفت شما میگین اغتشاشات ما میگیم اعتراضات . دلم اونجاست و میدونم که مدتهاست مردم کارد به استخونشون رسیده از تورم و بی کفایتی بالا دستی ها و دزدیهایی که میشه و .... امیدوارم یه تغییر اساسی بزودی ایجاد بشه که اوضاع از این بدتر نشه .

سال کاری با شدت زیادی شروع شده و با اینکه کار خاصی توی تعطیلات نکردم اما انگار همون استراحته بهم انرژی داده و اوضاعم خوبه .

- دوستم انقدر پیله کرد که رفتم بیمارستان و عکس از پام انداختم و نشکسته بود ولی الان که چهارشنبه است و حدود ده روز میگذره هنوز درد دارم و ورم داره و درست نمیتونم راه برم . دکتر گفت باید صبر کنی . کاش داروی ضد التهاب داشتم .

- آخر این ماه مهمونی سالانه کل شرکت هست و من ثبت نام نکردم و خیلی دلم میسوزه که نمیرم . مهمونی خاصی نیست ولی کلا رسمی ترین مهمونی ای هست که در سال میتونم برم و یه جورایی جالبه ولی امسال نمیتونم برم .

- برف و سرمای وحشتناکی داریم امسال و اولین سالی هست که توی این خونه واقعا سرده . سال اولی که اومده بودیم و خونه دیگه ای بودیم هم خیلی سرد بود و فکر کنم اون خونه هم خیلی سرد بود ولی اینجا اولین باره احساس سرما میکنیم . برف پارو کردن رو هم که نگو و نپرس.

2 ژانویه 2026

سال نو مبارک و اینا 

مهمونم اومد ولی کم موند . اما کلی حرف زدیم و خوش گذشت . مهمونیم هم خوب بود جز اینکه خوردم زمین !!! و هنوز دارم شل میزنم . داستانش این بود که میز جلوی مبل من یه میز تمام شیشه است .  از اینایی که یه ورق شیشه رو خم کردن و شده و میز . سه تا هم عسلی داره که توی هم میره که کنار مبل بزرگ هست . صبح روز مهمونیم دخترم گفت من باید برم سر کار ولی قبل رفتن یه کم میز غذا رو میچینم و مرتب میکنم و میرم . رفتم تو هال و دیدم از اون میزهای شیشه ای اندازه متوسطش رو کنار مبل دونفره گذاشته . با خودم گفتم این که شیشه ای و شفافه و عادت هم نداریم اینجا باشه بهتره یه رومیزی بندازم روش که دیده بشه و پای کسی بهش گیر نکنه . این کارو کردم نگو میز کوچیک همین ست رو کنار مبل یک نفره گذاشته و من اصلا ندیدمش . من نشستم روی مبل یک نفره و با نوه عمه گرامیم حرف میزدم که یکهو پاشدم گفتم برم به غذا سر بزنم و چرخیدم و پام گیر کرد به میز و به شدددت خوردم زمین . بیچاره فامیلمون یک وحشتی کرد که دلم به حال اون بیشتر سوخت . خلاصه اون روز که همش شل زدم و یه سوژه درست شد توی مهمونی که هر کی یه خاطره از هول بودن من تعریف کنه و کلی خندیدیم . فرداش هم پام بدجور کبود شد و هنوز بعد از 5 روز دارم شل میزنم ولی اصلا دلم نمیخواد دکتر برم یعنی حوصله ندارم .

این روزها خیلی استراحت کردم و یه کار خوبی که دو سه بار انجام دادم این بود که وان رو شستم و آب کردم و رفتم توش دراز کشیدم و خیلی آرامش بخش بود . روزهایی که خودم خونه تنها باشم میتونم این کارو کنم . نمیدونم چرا وقتی بچه ها هستن اینکارو نمیکنم انگار نمیخوام حموم معطل من باشه ! نمیدونم . 

آخرین بار که رفتم دکتر چون وقت چکاپ سالانه بود به دکتر گفتم به نظرتون برم کلینیک خواب ببینن چرا بیخوابی دارم ؟ گفت اون مال آپنه است و تو فکر نمیکنم داشته باشی گفتم خب باشه پس هیچی . یا شاید اینطور فکر کردم که منتفی شد ولی یکهو از کلینیک زنگ ردن و یه وقت دادن و رفتم که شب اونجا بخوابم . کلی الکترود بهم وصل کردن و گفتن خب بخواب . حالا منم مطمئن بودم خوابم نمیبره چون سردم بود و گفته بودن هر چی لازمه با خودتون بیارین به غیر از تشکچه برقی که نمیشه استفاده کرد بخاطر تداخل با فرکانس دستگاهها . خلاصه هیتر آوردن تو اتاقم و روشن کردن و من غش کردم تا از گرمای زیاد بیدار شدم ! هیتر رو خاموش کردم تا ساعت 5 صبح که بیدار شدم و  برنامه هم قرار بود تا 5 و نیم باشه . خلاصه اومدن و  الکترودها رو کندن و اومدم خونه و پریدم تو حموم چون توی موهام کلی مواد بود که سر الکترودها رو به کله ام وصل میکرد و بعد دوباره خوابیدم . حدود 2 هفته دیگه گزارشش رو میفرستن برای دکترم . 

شعبه شرکت که خیلی نزدیک خونه بود رو تعطیل کردن . من که مدتها بود نمیرفتم ولی اونهایی که میرفتن رو گفتن باید برگردین همون شعبه دور. عده خیلی کمی استخدامشون مال همین شعبه بود و به اونا گفتن یا برین شعبه دور و یا یه پکیج خوب میدیم بهتون و با اون استعفا بدین . من که فعلا میتونم از خونه کار بکنم . 


خوب باشین 

26 دسامبر 2025

- خب کریسمس و هالیدی و همه چی مبارک . حتما میدونین که چون تو کانادا قومیتهای مختلف وجود داره به هم نمیگن مری کریسمس . این قسمتش رو هم از خودم در آوردم : نزدیک کریسمس عید هانوکای یهودی ها هست و برای ایرانی ها هم یلدا هست . بنا براین به دلیل اول و شاید به دلیل دوم به هم تعطیلات رو تبریک میگن نه تولد مسیح رو . 

- نشستم که کازین گرامیم از سفر برسه و دل تو دلم هم نیست چون هوا بسیار خرابه و برف شدیدی میاد . برای یکشنبه هم آبگوشت پارتی دارم و دوتا از همکارهای قدیمیم  رو دعوت کردم که خیلی هر دوشون رو دوست دارم . 

- با لی لی صحبت کردم که چکار کردی با فرناز ؟ گفت غیر مستقیم بهش گفتم اینطوری میتونی بری از فلان جا وام بگیری و اونم فهمیده که بهتره دیگه حرفش رو نزنه . براش ناراحتم ولی کاری هم نمیشه کرد .

- مهمونی کریسمس شرکت خونه رئیس بودیم . رئیس مستقیم خودم نه ، رئیس گروه معماری شرکت . ظاهرا این دوساله که رفته این خونه که به شرکت نزدیکه ، مهمونی رو تو خونه خودش میگیره . راستش خونه اش خییییییلی خوب بود . هم بزرگ و نوساز بودهم های تکنولوژیک بود . من رفتم از شیر آشپزخونه آب بردارم اولا دوتا شیر بود من اولش گیج شدم . نه از اون شیرهای ساده که معمولا آب تصفیه شده داره . شیرش کاملا دیجیتال بود و دکمه هاش هم تاچ بود . بعدا فهمیدم که میشد ازش آب خیلی سرد و یا آب در حال جوش برداشت کرد . من که از همون شیر معمولیش آب برداشتم و خوردم ولی آدم احساس بیسوادی میکرد. بعد مراسم هدایای کریسمس رو داشتیم که معمولا به عنوان Secret Santa  شنیده بودم ولی اینا بهش میگن White elephant . این مراسم ساده نیست . مثلا 40 نفر شرکت کردن . شماره های یک تا 40 رو مینویسن روی کاغذ و دور میگردونن به طور شانسی هر کی برمیداره . بعد نفر اول میره یه بسته برمیداره و باید همونجا باز کنه . بعد نفر دوم میتونه یه کادو از کل کادوها انتخاب کنه یا اینکه  کادوی نفر اول رو به قول خودشون " بدزده " و در اینصورت نفر اول اجازه داره باز بره یه کادوی دیگه برداره . هر کادو فقط دوبار میتونه دزدیده بشه و دیگه مال دزد دوم میشه . خلاصه بچه ها کلی شیطونی کردن سر این بازی و سر به سر هم گذاشتن . آخر شب هم همشون سرگرم Karoke شدن که فکر میکنم تاثیر مشروبهایی که تا اون موقع خورده بودن روی اون آواز خوندنها کم نبود . خیلی خوش گذشت و از همه بهتر دیدن دوتا از همکارهای شعبه مونترال بود که من تا حالا ندیده بودمشون و فقط جلسات پشت دوربین باهاشون داشتم. 

- کادوهای کریسمس رو دادیم و گرفتیم و خیلی خوب بود. روز کریسمس هم دوستم که بچه کوچیک داره دعوتم کرده بود . بچه اش رو خیلی دوست دارم و مشخصه بچه هم میدونه من خیلی دوستش دارم و از سر و کول من بالا میره وقتی من رو میبینه . برای خودشون یه شیشه شامپاین که توی همون مراسم شرکت برنده شده بودم بردم و برای پسرش یه لگو گرفتم . 

- آهان این یادم رفت بگم یه پاکت اومد به آدرسمون به اسم من ، درصورتی که من چیزی سفارش نداده بودم ! بازش کردم و دیدم کیف پولم هست ! تمااااام پولهاش رو برداشته بودن و بقیه رو انداخته بودن صندوق پستی . تقریبا تمام کارتهاش رو باطل کرده بودم و دوباره گرفته بودم . فقط کیفش که یه کیف چرمی بود به درد میخورد !

هپی هالیدی برای همه