یادداشتهای من

دفترچه یادداشت یه خانم متولد اوایل دهه 50

یادداشتهای من

دفترچه یادداشت یه خانم متولد اوایل دهه 50

2 ژانویه 2026

سال نو مبارک و اینا 

مهمونم اومد ولی کم موند . اما کلی حرف زدیم و خوش گذشت . مهمونیم هم خوب بود جز اینکه خوردم زمین !!! و هنوز دارم شل میزنم . داستانش این بود که میز جلوی مبل من یه میز تمام شیشه است .  از اینایی که یه ورق شیشه رو خم کردن و شده و میز . سه تا هم عسلی داره که توی هم میره که کنار مبل بزرگ هست . صبح روز مهمونیم دخترم گفت من باید برم سر کار ولی قبل رفتن یه کم میز غذا رو میچینم و مرتب میکنم و میرم . رفتم تو هال و دیدم از اون میزهای شیشه ای اندازه متوسطش رو کنار مبل دونفره گذاشته . با خودم گفتم این که شیشه ای و شفافه و عادت هم نداریم اینجا باشه بهتره یه رومیزی بندازم روش که دیده بشه و پای کسی بهش گیر نکنه . این کارو کردم نگو میز کوچیک همین ست رو کنار مبل یک نفره گذاشته و من اصلا ندیدمش . من نشستم روی مبل یک نفره و با نوه عمه گرامیم حرف میزدم که یکهو پاشدم گفتم برم به غذا سر بزنم و چرخیدم و پام گیر کرد به میز و به شدددت خوردم زمین . بیچاره فامیلمون یک وحشتی کرد که دلم به حال اون بیشتر سوخت . خلاصه اون روز که همش شل زدم و یه سوژه درست شد توی مهمونی که هر کی یه خاطره از هول بودن من تعریف کنه و کلی خندیدیم . فرداش هم پام بدجور کبود شد و هنوز بعد از 5 روز دارم شل میزنم ولی اصلا دلم نمیخواد دکتر برم یعنی حوصله ندارم .

این روزها خیلی استراحت کردم و یه کار خوبی که دو سه بار انجام دادم این بود که وان رو شستم و آب کردم و رفتم توش دراز کشیدم و خیلی آرامش بخش بود . روزهایی که خودم خونه تنها باشم میتونم این کارو کنم . نمیدونم چرا وقتی بچه ها هستن اینکارو نمیکنم انگار نمیخوام حموم معطل من باشه ! نمیدونم . 

آخرین بار که رفتم دکتر چون وقت چکاپ سالانه بود به دکتر گفتم به نظرتون برم کلینیک خواب ببینن چرا بیخوابی دارم ؟ گفت اون مال آپنه است و تو فکر نمیکنم داشته باشی گفتم خب باشه پس هیچی . یا شاید اینطور فکر کردم که منتفی شد ولی یکهو از کلینیک زنگ ردن و یه وقت دادن و رفتم که شب اونجا بخوابم . کلی الکترود بهم وصل کردن و گفتن خب بخواب . حالا منم مطمئن بودم خوابم نمیبره چون سردم بود و گفته بودن هر چی لازمه با خودتون بیارین به غیر از تشکچه برقی که نمیشه استفاده کرد بخاطر تداخل با فرکانس دستگاهها . خلاصه هیتر آوردن تو اتاقم و روشن کردن و من غش کردم تا از گرمای زیاد بیدار شدم ! هیتر رو خاموش کردم تا ساعت 5 صبح که بیدار شدم و  برنامه هم قرار بود تا 5 و نیم باشه . خلاصه اومدن و  الکترودها رو کندن و اومدم خونه و پریدم تو حموم چون توی موهام کلی مواد بود که سر الکترودها رو به کله ام وصل میکرد و بعد دوباره خوابیدم . حدود 2 هفته دیگه گزارشش رو میفرستن برای دکترم . 

شعبه شرکت که خیلی نزدیک خونه بود رو تعطیل کردن . من که مدتها بود نمیرفتم ولی اونهایی که میرفتن رو گفتن باید برگردین همون شعبه دور. عده خیلی کمی استخدامشون مال همین شعبه بود و به اونا گفتن یا برین شعبه دور و یا یه پکیج خوب میدیم بهتون و با اون استعفا بدین . من که فعلا میتونم از خونه کار بکنم . 


خوب باشین