- همسایه مون از هند اومد و یه شیشه ادویه برام آورد . آخه یادم نیست گفته بودم که تو این مدت یه کاری داشتم باهاش و تلفنی حرف زدیم و اون گفت من الان هند هستم چی برات بیارم از اینجا و هر چی گفتم هیچی گفت من که یه چیزی میارم . گفتم خب پس یه کم ادویه بیار نه زیاد چون ادویه هند اصلا توی یه سطح دیگه است . خلاصه امروز آورد و نگم از بوی ادویه اش نگم ....
- حموممون به طبقه پایین آب داد و زنگ زدم به کانتراکتورهاش و اومدن درستش کردن . فقط یه دیوار رنگ کردن برای ما باقی موند .
- نوتیفیکیشن بعضی شغلها رو تو لینکداین روشن کردم . یکو ای میل گرفتم که آرامکو معمار استخدام میکنه منم خوشششششحال که ای ول نمیدونستم آرامکو تو تورنتو شعبه داره . رفتم سریع رزومه ام رو آپدیت کردم ( تقریبا آپدیت بود کار زیادی نداشت ) و رفتم روی لینک اپلای کلیک کردم اولین صفحه ای که باز شد بزرگ نوشته بود میدونین که لوکیشن این شغل عربستان سعودی هست ؟!!! لامصب پس چرا زده بودی تورنتو ؟!! منم بستمش . کاریش نمیشد کرد .
- پسرم امتحان اولش رو با نمره دوم کلاسشون پاس کرد و خیلی خوشحال شدم براش . از اول این هفته دوره دومش شروع شده .
امروز آخرین روزی هست که مدیر مستقیمم میاد شرکت و میره تعطیلات تا ۵ ژانویه . این زن رو واقعا تحسین میکنم . کار میکنه در حد اعلی و تعطیلات میره اونم در حد اعلی . هر سال یک ماه میره تعطیلات . واقعا تحسین برانگیزه .
- سرما دوباره شروع شد ولی خوبیش اینه که کم کم مهمونی های کریسمس شروع میشه . خوشحالم برای مهمونی ها .
- یه کارهای ساده ای هست که وقتی آدم انجام بده بعدا خیلی راحتتره ولی نمیدونم چرا همیشه یادم نمیمونه اینا رو .
- یکی از سخت ترین کارهای من تو شرکت پر کردن تایم شیت صبح روز جمعه است که باید انجام بشه .
اگه توی طول هفته پر کرده باشه آب خوردنه و سابمیت میکنم ولی معمولا فکر میکنم یادم می مونه و وقتی میرسیم صبح جمعه عین حمار در گل گیر میکنم توش . آخه خیلی هم ساده نیست مثلا توی پروژه ای که کار میکنم ۲۶ تا کار مختلف وجود داره با کدهای مختلف بعد مثلا سه روز دارم روی یه موضوع کار میکنم که مثلا به دوتا کد مربوط میشه باز اینم پیچیده نیست ولی وسطش از یه گروه دیگه یه نفر سه بار زنگ زده و در مورد یه چیز دیگه ازم سوال پرسیده یا ییهو منو انداختن وسط یه جلسه که در یه موردی هماهنگی کنیم و این چیزهاست که بعدا یادم میره .
- دیروز رفته بودم شرکت و یکی دیگه از کارهای مهمی که داشتم صحبت با رئیسم در مورد عوض شدن عنوان شغلیم بود ، اینکه به امور مالی نامه بدم و بگم که هنوز هزینه کلاسم رو پرداخت نکردن و از اینجور کارهای اداری .
- هوا ناجوانمردانه سرده .
- بلیط یه تاتر عجیب رو گرفتم به اسم Jury . جالبیش اینه که تاتر خالی نیست . تماشاگرها باید به عنوان هیات ژوری عمل کنن و تشخیص بدن طرف گناهکاره یا بیگناه . حداقل توضیح تاتر که اینطوری بود وقتی رفتم توضیح کاملتر میدم .
- خوابهای خوبی نمیبینم . معمولا یه اتفاق ساده توش میفته ولی به بدترین وضع پیچیده میشه . نمیدونم چرا . دیشب خواب دیدم رفتم یه شهر دیگه بعد اومدم برگردم دیدم بزرگراه رو بستن و نمیتونم بیام . رفتم سوار کشتی بشم گفتن امروز کشتی حرکت نمیکنه کلی غر زدم و هی این طرف و اون طرف میدویدم که دیدم بزرگراه رو باز کردن . رفتم ماشین بردارم بهم گفتن کشتی یه سرویس اضافه گذاشته تا برسم به کشتی گفتن پر شد و دیگه جا نداره وقتی برگشتم سمت ماشین گفتن دوباره بزرگراه رو بستن . یعنی یه وضعیت کثافتی بود فقط داشتم میدویدم این طرف و اون طرف . تا جایی که یادمه خیلی وقتا خوابهام همینطوره . یه اتفاق ساده توش میفته و بعد پیچیده میشه . نمیدونم چی پس ذهنمه . شایدم میدونم . دیشب حال خیلی بدی داشتم تو خواب .
- هفته عجیبی بود بیخوابی از همیشه بدتر و انرژیم از همیشه کمتر . برف زودهنگام هم شاید بی تاثیر نبود . تمام هفته از خونه کار کردم . کارم هم زیاد و خیلی فکری بود ولی انجام دادم . جمعه عصر هم رفتم فرمی که قرار بود دکترم پر کنه رو ازش گرفتم و فرستادم برای شرکت .
- سریال Killing Eve تموم شد و فصل آخرش بدجور تو ذوقم زد . اصلا خوب نبود و حیف شد .
- پسرم برای دو دوره کالج ثبت نام کرده که دوره اولش تموم شد . جمعه امتحانش رو داد و اومد خونه گفت به احتمال زیاد قبول میشم و رفت تو اتاقش خوابید .من بعد از ساعت کارم شال و کلاه کردم رفتم حیاط رو تمیز کنم که تقریبا یک دست با برگ پوشیده شده بود . کار نفس گیری بود و وسطهاش پسرم اومد کمک و بازم دو نفری که بودیم سرویس شدیم از تمیز کردن برگها . باید چمنها رو هم کوتاه کنم .
- هفته ای که گذشت کارم زیاد بود ولی کار مهمتری به عهده ام گذاشته شده بود و خیلی راضی کننده بود . کار هنوز تموم نشده و امیدوارم بتونم خوب انجامش بدم .
خوش باشین
- ماشین جدید اولین ها رو تجربه کرد
. از خونه کار میکردم و دخترم داشت میرفت سر کار گفتم ماشین منو بردار . چند دقیقه بعد بغض کنان اومد بالای سرم که ماشینو مالیدم به در پارکینگ . یه کم تو اون حال بدش نگاهش کردم و گفتم آدم کُشتی ؟ خندید گفت نه . گفتم پس چرا اینطوری میکنی ؟ گفت اخه ماشین نو هست . گفتم فدای سرت حالا خیلی بد مالیدی ؟ گفت نمیدونم دیگه درش نیاوردم از اون حالت . رفتم و ماشینو درآوردم چیز خاصی نشده بود دوتا خراش کوچیک و رفت .
- رفتم یه چیزی بخرم کنار خیابون همه ایستاده بودن منم یه جای خالی ایستادم یه کم طول کشید تا برگردم . حتی شک نکردم که توقف ممنوع بوده . داشتم میرفتم باورن زد و برف پاک کن رو روشن کردم . دیدم یه کاغذ زیر برف پاک کنه !!! جا نبود بایستم و بارون هم میومد . دوسه بار برف پاک کن کار کرد کاغذه کنده شد و رفت !!! حالا یه اتفاق بدتر از جریمه شدن شده و اینه که نمیدونم کجا اطلاعات جریمه رو پیدا کنم !!!
- صبح یکشنبه با همکار قدیمیم رضا و خانمش رفتیم بیرون . بیچاره ها به بهانه موفقیت من برام یه بلوز خیلی خوشگل گرفته بودن . احتمالا میخواستن از کاری که برای خانمش کردم تشکر کنن که واقعا لازم نبود . بعد نشستیم از این در و از اون در حرف زدیم و گفتم وضعیت خوابم خیلی بده و نمیدونم چرا چون الان از تمام ۵-۶ سال گذشته وضعم با ثبات تره . بعد از بچه ها پرسیدن و گفتم پسرم هم کالج میره و هم سر کار و خیلی راضیه و من نباید کم شکر گزار باشم چون برای چند سال از اینکه فقط داره عمرش رو هدر میده تحت فشار بودم و خیلی اذیت شدم . خانم رضا گفت شایدم فشارهای روحی قبله که الان خودشو به صورت بیخوابی نشون میده . حرف حساب زد .
- تو هفته گذشته از یه شرکتی که کارش رسیدگی به موارد سلامتی کارمندهای شرکت ماست یه نرس زنگ زد و در مورد مشکلم صحبت کرد و قرار شد یه فرم رو من پر کنم و بعد بدم دکترم تکمیل کنه و بعرستم براشون . به احتمال زیاد کار انجام میشه .
- جمعه رفته بودم شرکت داون تاون . همیشه برام جالب بود کار کردن از مرکز شهر ولی تو همین مدت کوتاه دیدم در کنار خانمها و آقایون رسمی پوش باید کلی هوم لس ببینم و کثیفی بیش از حد بعضی قسمتها و فهمیدم همچین چیز جالبی هم نبود .
- دارم سریال Killing Eve رو میبینم و بدجور جذبم کردم . الان فصل سوم هستم و یه فصل دیگه داره . نمیدونم چطور تموم میشه که اونهم مهمه ولی تا اینجاش بی نظیر بوده .
خوب باشین
- خب رجیستر شدم هوراااااا
، ماشین هم که اومد و مستاجر اومد و 4 ماه ! اجاره رو یکجا داد گفت یک ماه هم جلوتر میدم ! فقط مونده ویزای مامان و بابا که کلا برام از همه مهمتره ! نه شوخی میکنم بقیه اش هم مهم بود ولی این یکی مهم تره .
- خبر رو به شرکت دادم و براشون شکلات بردم و همکارها کلی ابراز احساسات کردن . سریع هم رئیسمون ایمیل زد به همه که به این مناسبت هفته دیگه بریم نهار بیرون جشن بگیریم ! اینش دیگه عجیب بود .
- خبر بد اینکه دفتر داون تاون رو هم گفتن دارن میبندن . دیگه دیدم نمیشه رفتم پیش مدیرم و داستان بدخوابی هام رو تعریف کردم و اینکه دو بار توی راه شرکت و زمان رانندگی خوابم برده که خوشبختانه به خیر گذشته ولی خب شانس آوردم و معلوم نیست دفعه سوم شانس بیارم . گفت دکترت در جریانه ؟گفتم کاملا و اون برام قرص خواب تجویز کرده ولی من هر شب نمیتونم قرص بخورم . گفت ازش نامه بگیر بیار . نامه رو گرفتم و فرستادم برای منابع انسانی و اونا هم با من تماس گرفتن که ما به یه نرس ماموریت میدیم که با دکترت صحبت کنه چون میدونیم مساله کاملا خصوصیه . گفتم نه واقعا خصوصی نیست و من برای مدیرم هم تعریف کردم و داستان رو گفتم . گفت خب با وسیله نقلیه عمومی بیا یا کار پول کن . گفتم داون تاون رو میتونستم با وسیله عمومی برم ولی اینجا نه . کارپول هم کسیو پیدا نکردم . حالا قراره باز بررسی کنن .
- برای هالووین هم لباس هیپی های دهه ۷۰ میلادی رو پوشیدم و تل زدم و گردنبند و گوشوار گنده با علامت صلح انداختم . همین . لباسه انقدر گل مگلی بود همکارها کلی استقبال کردن و گفتن چه قشنگه . شبش هم شکلات گرفته بودم و بچه ها هی در میزدن و میومدن برای شکلات . اونا هم همه کاستوم پوشیده بودن و خیلی کوچولو بودن آدم میخواست قورتشون بده .
- راستی مهمونی هفته پیش هم برگزار شد و خیلی خیلی به هممون خوش گذشت ۸ نفر سن بچه های من بودن و خودم . غذا هم قورمه سبزی و زرشک پلو با مرغ درست کردم گرچه ۳ نفر غیر ایرانی بینمون بودن ولی میدونستم اونها بد غذا نیستن . برای دسر هم یه کیک گرفته بودم که چون تولد یکی از همین بچه ها ۲ هفته پیش بود الکی روش شمع گذاشتیم و آهنگ تولد مبارک گذاشتیم و یه کم قر دادیم و رقص چاقو کردیم و کلی خندیدیم .
- دخترم میترسه ماشین جدید رو سوار بشه چون بزرگتر از قبلیه و اون یکی رو چند بار مالیده به در پارکینگ ولی بعضی روزها چاره ای نیست و میگم ببره . فوقش میزنه جایی . کاریش نمیشه کرد.
- من فکر میکردم این نوشته ها رو تکمیل کردم و پست کردم اما الان دیدم نه ! نمیدونم دیگه چی نوشته بودم بعدش !
- احتمال بدم به زودی بعضی نوشته هام رو رمز دار کنم . اونا قسمت کوچیکی از نوشته هام خواهد بود . خیلی کوچیک .
- خوش باشین