-
30 ژانویه 2026 - ایرانم ، تسلیت
چهارشنبه 17 دی 1404 14:40
اینا رو قبل اینکه اینترنت قطع بشه نوشته بودم و گذاشته بودم تو چرکنویس . الان چیزی ندارم بگم . حال زندگی کردن ندارم چه برسه به نوشتن . امیدوارم هر کسی که باعث و بانی غم بزرگ مردم هست به مراتب بدترش سرش بیاد . به چشم ببینیم که سرش میاد . - مهمترین چیزی که الان توی ذهن ایرانیهای تمام دنیاست اعتراضات داخل کشوره . یاد جمله...
-
2 ژانویه 2026
جمعه 12 دی 1404 12:04
سال نو مبارک و اینا مهمونم اومد ولی کم موند . اما کلی حرف زدیم و خوش گذشت . مهمونیم هم خوب بود جز اینکه خوردم زمین !!! و هنوز دارم شل میزنم . داستانش این بود که میز جلوی مبل من یه میز تمام شیشه است . از اینایی که یه ورق شیشه رو خم کردن و شده و میز . سه تا هم عسلی داره که توی هم میره که کنار مبل بزرگ هست . صبح روز...
-
26 دسامبر 2025
جمعه 5 دی 1404 16:10
- خب کریسمس و هالیدی و همه چی مبارک . حتما میدونین که چون تو کانادا قومیتهای مختلف وجود داره به هم نمیگن مری کریسمس . این قسمتش رو هم از خودم در آوردم : نزدیک کریسمس عید هانوکای یهودی ها هست و برای ایرانی ها هم یلدا هست . بنا براین به دلیل اول و شاید به دلیل دوم به هم تعطیلات رو تبریک میگن نه تولد مسیح رو . - نشستم که...
-
20 دسامبر 2025
شنبه 29 آذر 1404 21:27
- خب در مورد تاتر بنویسم . همونطور که گفتم اسم تاتر بود "ژوری" و قرار بود بیننده ها نقش هیات ژوری رو بازی کنن . خب ما رفتیم و صحنه تاتر رو مثلا مثل دادگاه چیده بودن و قاضی و وکیل مدافع و دادستان بودن و یه نفر اومد که مثلا همسر آقایی بود که در تصادف رانندگی کشته شده بود و اینظور بود که آقایی که کشته شده بود...
-
۱۸ دسامبر ۲۰۲۵
پنجشنبه 27 آذر 1404 08:57
- عقد محضری پسر داییم بود و رفته بودم . فقط بزرگترها بودن اما با پسرداییم خیلی رابطه ام خوبه و من رو هم دعوت کرده بود . خانمش رو هم از وقتی دوست بودن بهم معرفی کرده بود . خلاصه رفتم و خواهرش خیلی شیک کرده بود رفتم جلو و بهش گفتم اوه اوه خواهر داماد چه شیک کرده . دیدم با تعجب نگاهم کرد و گفت راست میگی ؟ گفتم آره خیلی...
-
۱۷ دسامبر ۲۰۲۵
چهارشنبه 26 آذر 1404 10:53
- میخواستم در مورد تاتر بنویسم ولی یه اتفاق دیگه افتاد . دخترم توی محیط کار که رفته بود تعریف میکرد که یه دختر ۱۷ ساله همکارشه که خب سال اخر دبیرستانه و کار هم میکنه . اینا اوکی هست ولی مشکل اینه که مامانش بهش غذا نمیده و میگه تو باید خودت برای خودت غذا درست کنی . مامانه ۷ تا بچه داره و برای بقیه غذا درست میکنه و فقط...
-
۱۰ دسامبر ۲۰۲۵
چهارشنبه 19 آذر 1404 09:09
- الان در وضعیتی هستم که رسما اینجا بهش میگن فا...د آپ . - هفته از پیاده روی برمیگشتم و یه خرید کوچیک هم کرده بودم و یه دستم بند بود . گفتم صندوق پستی رو هم سر راهم باز کنم . ( توی منطقه ما نامه ها رو نمیارن دم خونه . سر کوچه مون یه صندوق پستی بزرگ هست به تفکیک خونه ها اونجا نامه ها رو میگذارن ) خلاصه یه دستی بازش...
-
۲ دسامبر ۲۰۲۵
سهشنبه 11 آذر 1404 14:59
- ویکند قبل مهمون داشتم . دوتا خانواده بودن از دوستای خیلی خوبم و نسبتا خسته شدم اما خیلی خوش گذشت به هممون . چقدر از بودن در کنار دوستام انرژی میگیرم . - لی لی تازگی خیلی به من زنگ میزنه . غیر از یه مساله شخصی که داره و درموردش با هم صحبت میکنیم یه چیز دیگه هم شده . در واقعا مساله مربوط به فرناز هست . وقتی سه تایی با...
-
۲۷ نوامبر ۲۰۲۵
چهارشنبه 28 آبان 1404 16:13
- همسایه مون از هند اومد و یه شیشه ادویه برام آورد . آخه یادم نیست گفته بودم که تو این مدت یه کاری داشتم باهاش و تلفنی حرف زدیم و اون گفت من الان هند هستم چی برات بیارم از اینجا و هر چی گفتم هیچی گفت من که یه چیزی میارم . گفتم خب پس یه کم ادویه بیار نه زیاد چون ادویه هند اصلا توی یه سطح دیگه است . خلاصه امروز آورد و...
-
۱۹ نوامبر ۲۰۲۵
سهشنبه 27 آبان 1404 12:27
- یه کارهای ساده ای هست که وقتی آدم انجام بده بعدا خیلی راحتتره ولی نمیدونم چرا همیشه یادم نمیمونه اینا رو . - یکی از سخت ترین کارهای من تو شرکت پر کردن تایم شیت صبح روز جمعه است که باید انجام بشه . اگه توی طول هفته پر کرده باشه آب خوردنه و سابمیت میکنم ولی معمولا فکر میکنم یادم می مونه و وقتی میرسیم صبح جمعه عین...
-
۱۵ نوامبر ۲۰۲۵
شنبه 24 آبان 1404 03:35
- هفته عجیبی بود بیخوابی از همیشه بدتر و انرژیم از همیشه کمتر . برف زودهنگام هم شاید بی تاثیر نبود . تمام هفته از خونه کار کردم . کارم هم زیاد و خیلی فکری بود ولی انجام دادم . جمعه عصر هم رفتم فرمی که قرار بود دکترم پر کنه رو ازش گرفتم و فرستادم برای شرکت . - سریال Killing Eve تموم شد و فصل آخرش بدجور تو ذوقم زد ....
-
۹ نوامبر ۲۰۲۵
یکشنبه 18 آبان 1404 07:44
- ماشین جدید اولین ها رو تجربه کرد . از خونه کار میکردم و دخترم داشت میرفت سر کار گفتم ماشین منو بردار . چند دقیقه بعد بغض کنان اومد بالای سرم که ماشینو مالیدم به در پارکینگ . یه کم تو اون حال بدش نگاهش کردم و گفتم آدم کُشتی ؟ خندید گفت نه . گفتم پس چرا اینطوری میکنی ؟ گفت اخه ماشین نو هست . گفتم فدای سرت حالا خیلی...
-
2 نوامبر 2025
پنجشنبه 8 آبان 1404 16:33
- خب رجیستر شدم هوراااااا ، ماشین هم که اومد و مستاجر اومد و 4 ماه ! اجاره رو یکجا داد گفت یک ماه هم جلوتر میدم ! فقط مونده ویزای مامان و بابا که کلا برام از همه مهمتره ! نه شوخی میکنم بقیه اش هم مهم بود ولی این یکی مهم تره . - خبر رو به شرکت دادم و براشون شکلات بردم و همکارها کلی ابراز احساسات کردن . سریع هم رئیسمون...
-
24 اکتبر 2025
سهشنبه 29 مهر 1404 20:00
- یکشنبه قبل صبح زود با دوستم کیانا رفتیم جیم و با هم ورزش کردیم .بعد رفتیم یه قهوه بخوریم و گفت که با همسرش دارن صحبت میکنن که از هم جدا بشن . همسر این دوستم رو خیلی قبول دارم ، من تا حالا رفتار بدی هم ازش نه شنیدم نه دیدم و جزو با وجود ترین همسرها در بین همسرهای دوستام هست و چون هر دوشون رو دوست دارم خیلی دلم گرفت ....
-
19 اکتبر 2025
یکشنبه 27 مهر 1404 13:19
- سال دومی هست که داره کریسمس میشه و هنوز ویزای مامان و بابا نیومده . بازم میخوام بلیط بگیرم برم ببینمشون . اومدیم باز به این زودی ویزا ندادن . چه کار کنم؟ - ماشین رو گفتن تو هفته آینده میدن ، مدارک رجیستریم رو کامل کردم فرستادم ولی جواب ندادن ، منتظر ویزای مامان و بابا هستم ، مستاجرم یک ماه و نیم اجاره اش عقب افتاده...
-
۱۴ اکتبر ۲۰۲۵
سهشنبه 22 مهر 1404 11:32
بازم دارم با گوشیم مینویسم ... چه سخته . اون داروی لاغری که خوردم خودش خوب بود و اشتهام رو خیلی کم کرد ولی عوارض جانبیش اذیتم کرده بود و مجبور شدم قطعش کنم . از رو هم نرفتم و باز دنبال یه راه دیگه بودم . الان اپلیکیشن کالری شماری نصب کردم و روزاولش خیلی سخت بود اما دارم عادت میکنم بهش و به نظر خوب میاد . مهمترین نکته...
-
8 اکتبر 2025
سهشنبه 15 مهر 1404 16:12
- چرا مدتی ننوشتم ؟ نمیدونم . کار خاصی هم نمیکنم . نمیدونم . - اینکه نمیتونم برم شعبه نزدیک شرکت خیلی بده و واقعا رفتن به داون تاون خیلی وقت میبره و خسته ام میکنه . سعی میکنم دو روز برم داون تاون و یک روز هم برم اون شعبه ای که دوره و دو روز هم از خونه کار کنم . تازه به خاطر کمر درد از کیفهایی که چرخ دارم خریدم ....
-
28 سپتامبر 2025
یکشنبه 6 مهر 1404 15:28
- الان متوجه شدم خیلی وقته آپدیت نکردم . سرم شلوغ بود مثل همیشه که نه یه کم بیشتر از همیشه ولی خوشبختانه خوب بود . امروز اولین باره که یه ویکند یه کم حس اینو دارم که دارم استراحت میکنم و عذاب وجدان کاری رو هم ندارم ! - اون کورسی که برای شرکت باید پاس میکردم شامل دو قسمت بود . تصورم این بود که قسمت اول رو باید آنلاین...
-
16 سپتامبر 2025
سهشنبه 25 شهریور 1404 22:47
- در ادامه داستانهایی که گفتم یکی دیگه هم یادم اومد : من و دخترم ایران بودیم و پسرم اومده بود تورنتو و خیلی دلتنگش بودم . اونم اصلا تماس نمیگرفت و منم که زنگ میزدم حرف نمیزد و کلافه شده بودم از دستش . یه بار گفتم چرا زنگ نمیزنی و اونم بد اخلاقی کرد و مثلا دعوامون شد . بعد من لج کردم زنگ نزدم و اونم که عین خیالش نبود ....
-
7 سپتامبر 2025
یکشنبه 16 شهریور 1404 06:19
- مرسی که نظراتتون در مورد چشم و انرژی های منفی گفتین . آدم دلش نمیخواد یه چیزی رو باور کنه ولی انگار نمیشه . داستان هم این نیست که مثلا قراره ارتقا شغلی بگیرم و بعد کنسل میشه نه مثلا هفته قبلش داشتم با این دوستم حرف میزدم که چه خوبه که این شعبه شرکت نزدیک خونه هست که من برم و هفته بعدش یکهو این خبر بهم رسید که یه عده...
-
2 سپتامبر 2025
چهارشنبه 5 شهریور 1404 07:18
- هیچ نمیدونم چرا اینقدر سختمه غذا ببرم سر کار . روزهایی که شرکت به هر دلیلی نهار میده دیگه خیلی خوشحالم . غذاهاشون هم نسبتا خوبه ولی بیشتر بخاطر اینکه دستم خالی تره احساس خوبی میکنم . آخه من عادت دارم کیف بزرگ دست بگیرم .یه کیف دارم که کیف پول و عینک کیف لوازم آرایش و کرم و یه دفترچه یادداشت توشه . همسنهای من درست...
-
۲۲ آگست ۲۰۲۵
جمعه 31 مرداد 1404 14:25
خب باز ویکند شد ولی این ویکند با بقیه فرق داره . یه مهمون برامون اومده یعنی از چهارشنبه شب اومده و تا دوشنبه هست و ما خیلی خوشحالیم . مهمونمون گربه دوستمه ! میخواستن برن مسافرت و ما با خوشحالی قبول کردیم گربه شون رو نگه داریم . من تو نوجوونی و جوونی گربه زیاد داشتم و خاص ترنیش هم اسمش نبات بود ولی این گربه واقعا با...
-
16 آگست 2025
سهشنبه 21 مرداد 1404 19:54
- ویکند قبلی یه چیز عجیب و غریبی بود . انگار فقط داشتم میدویدم . جمعه و یکشنبه که علی رو دیدم . شنبه صبح کلی کار داشتم از بانک و خرید و غیره به اونا رسیدم . شنبه شب مهمونی خونه نو یکی از دوستام دعوت بودیم که با بچه ها رفتیم و خیلی خوش گذشت . یکشنبه شب هم مدیرم همه گروه رو دعوت کرده بود و رفتم اونجا . دیگه این یکی آخری...
-
۹ آگست ۲۰۲۵
جمعه 10 مرداد 1404 14:32
- در مورد توصیه های دیتینگ ممنون ازتون هستم ولی در نظر بگیرین که به تعداد آدمهای تو دنیا روش برای زندگی وجود داره . - خب در مورد علی با دوستام صحبت کردم و بهم توصیه کردن حتما باهاش حرف بزن نه برای اینکه به هم برگردین بلکه برای اینکه بدونه به تو آسیب زده . منم گذاشتم 10 روز از تماس اون گذشت و تکست فرستادم براش و نوشتم...
-
اول آگست 2025
یکشنبه 5 مرداد 1404 08:43
- این اعتیاد من به رسیدگی به فضای سبز داره وارد مراحل خطرناک میشه . هفته پیش 300 و خورده ای دلار دادم دوتا وسیله جدید برای رسیدگی به فضای سبز خونه ام خریدم . یکی اره پرچین و یکی هم نمیدونم فارسیش چی میشه Dethacher که یه دستگاهی هست که ریشه چمنهای قدیمی که تو خاک مونده و خاک رو سفت و بد کرده در میاره و یه سر دیگه هم...
-
26 جولای 2025
جمعه 3 مرداد 1404 18:45
دفعه پیش از تایپ کردن خسته شده بودم ! شرمنده خلاصه این آقا که اسمش هم پرویز هست دلیل معقولی داشت برای اینکه آن مچ کرد ولی به نظر من دلیل اونقدر مهم نیست وقتی از کسی سوال میکنیم و من من میکنه و طولش میده و میپیچونه یعنی داره دروغ میبافه و وقتی کسی سریع و محکم جواب میده یعنی راست میگه و در مورد ایشون همین دومی بود و...
-
25 جولای 2025
چهارشنبه 1 مرداد 1404 22:02
ماجرای عجیبی برام اتفاق افتاد و فشار روانی زیادی رو بهم تحمیل کرد . اول بگم که در یکی دوماه اخیر از همیشه بیشتر به علی فکر کردم . هر کی رو میدیدم یا تماس میگرفتم باهاش مقایسه میکردم و فکر میکردم که کسی به گرد پای اون نمیرسه انقدر که اون آدم کامل بود ولی خب درعین حال آدم بی احساسی بود و به همین خاطر هم من یک لحظه دیگه...
-
19 جولای 2025
شنبه 28 تیر 1404 04:28
هفته پیش خیلی اعصابم خورد بود واقعا نای نوشتن نداشتم ولی الان میخوام از روند فرسایشی دیتینگ بنویسم . اونایی که یه ذره چت میکنیم و بعد هیچکدوم علاقه ای برای ادامه نشون میدیم که هیچی ٬ بقیه اش رو مینویسم . گفتم که در روزهای جنگ راج پیغام داد که خانواده ات چطور هستن و بعد گفت اگر کسی رو نمیبینی بیا همدیگه رو ببینیم که من...
-
12 جولای 2025
سهشنبه 17 تیر 1404 14:12
- دیگه در مورد دیتینگ نمینویسم چون داستانش تکراری شده . دم به دقیقه آدمهای فیک دروغگو به پستم میخورن و کلافه شدم . یکیشون کاملا روز سه شنبه رو برام خراب کرد و انقدر از دستش عصبانی شدم که حال جسمیم هم خراب شد و تمام روز با حال بد کار کردم . - دوتا از دوستام برای امتحان امسال شروع کردن بخونن . دائم با من تماس میگیرن و...
-
5 جولای 2025
یکشنبه 8 تیر 1404 18:02
- رفتم دستگاه Aertation رو کرایه کنم دیدم نه خیر نه من میتونم بلندش کنم بذارم تو ماشین نه اصلا جا میشه تو ماشینم . دست از پا درازتر برگشتم . تصمیم گرفتم وسیله دستی اش رو بگیرم و کم کم کارش رو انجام بدم . - با یه نفر چت میکردم گفت دنبال چی هستی ؟ گفتم دنبال کسی که بلد باشه دیت کنه ! بعد گفتم ببخشید اگه تند گفتم منظورم...