یادداشتهای من

دفترچه یادداشت یه خانم متولد اوایل دهه 50

یادداشتهای من

دفترچه یادداشت یه خانم متولد اوایل دهه 50

۲۲ آگست ۲۰۲۵

خب باز ویکند شد ولی این ویکند با بقیه فرق داره . یه مهمون برامون اومده یعنی از چهارشنبه شب اومده و تا دوشنبه هست و ما خیلی خوشحالیم . مهمونمون گربه دوستمه ! میخواستن برن مسافرت و ما با خوشحالی قبول کردیم گربه شون رو نگه داریم . من تو نوجوونی و جوونی گربه زیاد داشتم و خاص ترنیش هم  اسمش نبات بود ولی این گربه واقعا با گربه هایی که قبلا دیدم فرق داره .گربه ها عاشق اینن که زیر گردنشون رو بخارونی که این اصلا نمیگذاره . موهاش نمیریزه فکر کنم بغلش هم که کردم با بلوز مشکی دوتا دونه مو بعدش دیدم روی بلوزم . عاشق گشتن بیرون خونه است و همش یکیو میخواد ببرتش بیرون بگردونه ! واقعا پدیده ایه . اما به هر حال بودنش کلی شادمون کرده و باهاش کیف میکنیم . دوستم هم همش عذر زحمت میخواد مخصوصا که ۴ و ۵ صبح میاد و غذا میخواد و میخواد بعد غذا ببری بگردونیش . با غذا دادنش تو اون ساعت مشکل ندارم چون معمولا بیدارم ولی هر کاری کرد گفتم قبل روشن شدن هوا نمیبرمت بیرون ‌ . هر بار هم بردمش بیرون آخرش بغلش کردم برش گردوندم چون نمیاد . یه دختر خوشگل یک سال و خورده ای هست از نژاد روسی . اندازه یه صندوق عقب ماشین هم جهیزیه اش بود از طرف خاک دستشوییش و فواره آبش و ظرف غذای خشک و تر و اسباب بازی و جای خواب و ....

خودمم باز به کوب کار داشتم این هفته و یک روز هم مدیر گروه اعلام کرد که فردا باز عکاسی داریم برای وبسایت گروه و هر کی بتونه بیاد خوبه . منم لباس پلو خوریم رو پوشیدم و رفتم شعبه اصلی شرکت . وسط روز من رو تو آشپزخونه دیدو گفت تو اومدی ! گفتم آره وقتی گفتی بهتره بیاین برای عکاسی من اومدم که خیلی خوشحال شد و با دست همایونی یکی زد پشتم  . البته از شوخی گذشته خیلی دوستش دارم و کلا بین هم گروهیها خیلی محبوب هست . 

نکته دیگه اینه که دوتا پروژه  شخصیم  هنوز تموم نشده و کارهای مهندسیش رو کارفرما داده به یه شرکت هندی . ظاهرا قیمتشون بسیار پایین بوده و طرح اولیه رو که من دیدم یه چند تا ایراد داشت که اگه برطرف نمیشد چند برابر اون رقم صرفه جویی طراحی رو باید تو اجرا پرداخت میکردن ( معمولا تو طراحی های ارزون همینه . وقت نمیگذارن برای محاسبه و overdesign میکنن که نتیجه اش خرج بسیار بالای غیر ضروری برای کارفرماست ) مساله بعدی اینه که چند هفته است میخوام باهاشون جلسه بگذارم ولی میپیچونن و نمیگذارن . منم یه ایمیل دادم بهشون و رونوشت زدم به کارفرما که من کارم رو متوقف کردم تا جلسه انجام بشه و هماهنگی جلسه رو هم انجام نمیدم . خلاص.

خوب باشین 


16 آگست 2025

- ویکند قبلی یه چیز عجیب و غریبی بود . انگار فقط داشتم میدویدم . جمعه و یکشنبه که علی رو دیدم . شنبه صبح کلی کار داشتم از بانک و خرید و غیره به اونا رسیدم . شنبه شب مهمونی خونه نو یکی از دوستام دعوت بودیم که با بچه ها رفتیم و خیلی خوش گذشت . یکشنبه شب هم مدیرم همه گروه رو دعوت کرده بود و رفتم اونجا . دیگه این یکی آخری رو به زور خودمو کشوندم از خستگی مخصوصا که هر دو مهمونی نسبتا ازمون دور بودن .

- خب جمعه گذشته با علی رفتیم یه قسمت قدیمی شهر که هر دومون خیلی دوست داریم به اسم Distillery District.  اینجا یه سری کارخونه قدیمی بوده که بازسازی کردن و تغییر کاربری دادن به فروشگاه و رستوران و منطقه توریستی شده (قبلا گفته بودم ؟ ). رفتیم و کلی راه رفتیم و بعد تصمیم گرفتیم شام بخوریم و رفتیم توی یکی از رستورانهاش که قسمت فضای آزاد هم داشت . رستوران خاصی هم به نطر نمیومد . منو رو که نگاه کردیم دیدیم هیچی ازش نمیفهمیم !! اسم غذاها که هیچ حتی مواد تشکیل دهنده اش رو هم نمیفهمیدیم ! این دیگه نوبر بود نمیدونم کلماتش فرانسوی بود چی بود . خلاصه به زور یه مرغ و یه سالمون توی مواد دوتا غذا پیدا کردیم که اونا رو سفارش بدیم که شف اومد سر میزمون که توضیح بده . من پرسیدم ببخشید این سالمون پخته است یا خام هست ؟ شف گفت اون سالمون نیست چند تا تخم سالمون هست برای تزئین میگذاریم روی غذا ! دیگه تیر خلاص رو زد و رفت مایه کم ساکت شدیم و بعد من گفتم من یه پیشنهاد غیر عادی دارم . علی گفت بریم یه جای دیگه ؟ گفتم آره اگه بد نیست . گفت نه چرا بد باشه ؟ آخه مگه میشه حتی مواد تشکیل دهنده غذا رو هم متوجه نشی ؟ نمیدونم رفت چی گفت به گارسونش ولی اونا هم خیلی محترمانه برخورد کردن و خداحافظی کردیم و رفتیم یه منطقه شهر که رستوران زیادی داشت و یکهو چشممون خورد به یه رستوران ترک / ایرانی . رفتیم و جاتون خالی کباب کوبیده و بابا قانوش سفارش دادیم که هر دوش فوق العاده خوشمزه بودو نون تازه هم پخته بودن و باهاش آوردن و کلی کیف کردیم و خوشحالتر شدیم که اون رستوران اولی نموندیم . بعد که از رستوران اومدیم بیرون تا برسیم به ماشین علی منو بوسید و این شد که ما وارد دیت شدیم ! البته بعدش بهش گفتم باید صحبت کنیم که گفت آره حتما صحبت میکنیم ولی نخواستم اون لحظه رو خراب کنم . 

یه چیز جالب دیگه هم که گفت این بود که دلش میخواد کلاس رقص بره و من خیلی خوشحال شدم و قرار شد بگردیم یه کلاس رقص پیدا کنیم که با هم بریم . 

دیگه همین البته کلا هفته خیلی پر کاری رو تو شرکت گذروندم و به کوب کار میکردم که با توجه به موج کم کاری و اقتصاد خراب باید شاکر باشم و شاکر هم هستم . 


۹ آگست ۲۰۲۵

- در مورد توصیه های دیتینگ ممنون ازتون هستم ولی در نظر بگیرین که به تعداد آدمهای تو دنیا روش برای زندگی وجود داره . 


- خب در مورد علی  با دوستام صحبت کردم و بهم توصیه کردن حتما باهاش حرف بزن نه برای اینکه به هم برگردین بلکه برای اینکه بدونه به تو آسیب زده . منم گذاشتم 10 روز از تماس اون گذشت و تکست فرستادم براش و نوشتم سلام . نسبتا زود جوابم رو داد  خودش توضیح داد که الان امریکا هستم و تولد دخترمه و یکشنبه برمیگردم تورنتو . منم تبریک گفتم و گفتم حالا اومدی با هم صحبت میکنیم که گفت حتما . توی این چند خطی که نوشت انقدر هیجان بود که در دوره ای که دیت داشتیم این هیجان نبود . امیدوارم متوجه باشین که بعد از یه مدتی که کسی رو میشناسی میدونی تکست دادنش و عکس العملش چیه . خلاصه یکشنبه شد و مثل همون وقتها که با هم بودیم تکست داد که راه افتادم و ساعت 5 تا 6 میرسم ! من تو دلم گفتم خب به من چه ؟ و جواب دادم کار خاصی نداشتم فقط خواستم بگم یه موقع که وقت داشتی بریم پروژه تون رو ببینیم . نوشت حتما و ساعت 7 باشه قرارمون ؟ گفتم مگه از راه میای خسته نیستی ؟ گفت نه خسته نیستم . خلاصه از همون موقع تپش قلب من از اضطراب شروع شد . عصر شدو رفتم سر قرار و دیدمش و خیلی عادی و صمیمانه برخورد کردیم و رفتیم سر پروژه و منم با دقت دیدم و نظرم رو گفتم . بعد رفتیم یه جایی نشستیم برای حرف زدن . ازش پرسیدم چرا با من تماس گرفتی ؟ گفت خب دیگه اینقدر عقلم میرسه که کار بدی کردم ، البته تو هم تماس نگرفتی . گفتم بار اون رابطه همش روی دوش من بود و نمیخواستم اونطور باشه و برای همین منم تماس نگرفتم  ولی وقتی قطع شد اونقدر ناراحت نشدم که از تماس 10 روز پیشت بهم ریختم . عذرخواهی کرد و گفت شرایطم خیلی بد بود و با دوتا تراپیست دارم صحبت میکنم (نپرسیدم چرا دوتا ) بعد من شروع کردم به گله کردن . بهش گفتم بهت گفتم بیا و بچه های من رو ببین نیومدی . گفت درست میگی ولی اگه با روحیه الانم بودم حتما میومدم . گفتم اون کارو نکردی باز گفت اگه با روحیه الانم بودم اون کار رو هم میکردم و دفاع نکرد از هیچکدوم از گله گذاری هام .وسط حرفها هم من جسته گریخته بغض میکردم و یا اشک میریختم ولی نه خیلی زیاد . گفتم نمیشه هر وقت خواستی بیای و هر وقت خواستی بری . تو من آسیب زدی . گفت میدونم و معذرت میخوام و هیچکدوم از کارهاش رو سعی نکرد توجیه کنه . بعد گفت دلم برات تنگ شده بود و خیلی بهت فکر میکردم .من جوابی به این حرفش ندادم ولی برام عجیب بود چون آدمی نبود که این حرف رو بزنه . تو حرفهاش گفت ماشینم رو میخوام عوض کنم . بعد از یه مدتی گفت خونه ام رو میخوام عوض کنم و یواش ادامه داد روش زندگیم رو هم میخوام عوض کنم . خیلی حرف زدیم مثل همیشه . ما حرف هم که کم بیاریم از کار و شغلمون حرف میزنیم و چون رشته هامون نزدیکه خیلی میتونیم در موردش توضیح بدیم . بعد که پاشدیم بریم گفت اگه میشه تماس داشته باشیم وقتی دید من هیچی نگفتم گفت در حدی که اذیت نشی و من گفتم باشه و وقتی برای خداحافظی بغل کردیم هم رو یواش گفتم منم دلم برات تنگ شده بود که سرش رو چرخوند و گونه ام رو بوسید . 

از اون روز به بعد تقریبا هر روز باهام تماس میگیره و دوبار دیگه هم قرار گذاشتیم و توضیحاتش خیلی مفصله و نمیخوام وارد جزئیات بشم ولی دیگه رسما وارد دیت شدیم . 


اول آگست 2025

- این اعتیاد من به رسیدگی به فضای سبز داره وارد مراحل خطرناک میشه . هفته پیش 300 و خورده ای دلار دادم دوتا وسیله جدید برای رسیدگی به فضای سبز خونه ام خریدم . یکی اره پرچین و یکی هم نمیدونم فارسیش چی میشه Dethacher  که یه دستگاهی هست که ریشه چمنهای قدیمی که تو خاک مونده و خاک رو سفت و بد کرده در میاره و یه سر دیگه هم داره که باهاش سطح رویی خاک رو شل میکنه که هوا به خاک برسه . در مورد این دوتا کار با چند تا کانتراکتور تماس گرفتم که بیان برام انجام بدن بعضیهاشون گفتن اگه برای یک فصل قرارداد کلی ببندی این قرارداد رو هم میبندیم و یکی هم گفت میام انجام میده و 150 دلار میگیرم . منم فکر کردم اینکه دستگاهش رو بخرم به صرفه تره البته الان دیگه پارکینگمون داره میترکه چون دوچرخه بچه ها و لاستیکهای زمستونی و وسایل باغبونی و سطل آشغال هم اونجاست . کسی که اومد درایو وی رو درست کرد گفتم یه پد بتنی هم تو بک یارد زد که بتونه یه Shed اونجا بزنم و وسایل باغبونی رو به اونجا منتقل کنم ولی از نظر مالی دیدم بهتره فعلا نخرمش . یک بار این دومی رو استفاده کردم و فهمیدم به اون سادگی که آدم تو یوتیوب میبینه نیست و خیلی باید آروم و با حوصله کار کرد باهاش .


- یه کار دیگه ای که خیلی تو ذهنم همیشه هست کارهای دوستدار محیط زیسته . کلا میدونین که شعار محیط زیست سه تا R  هست ، Reduce  - Reuse - Recycle خب اینو همینجا بگذاریم . 

من همیشه از اینکه توی شرکت کلی دستمال کاغذی مصرف میکنم ناراحت بودم . هر بار میریم دستشویی و دستمون رو میشوریم باید با دستمال کاغذی خشک کنیم و این دستمالها که کثیف هم نیستن دور انداخته میشن . اینم اینجا بذارین .

شعبه ای از شرکت که بیشتر روزها میرم به قول خودشون هتل آفیس هست . تعداد بسیار کمی میز ثابت دارن و بقیه باید میز رزرو کنن و بشینن و هر کجا که گیرشون اومد میشینن بنابراین بیشتر روزها که میرم این شعبه باید پشت میزی بشینم که کسی دیگه دیروزش پشتش نشسته و به شرکت گفتم اسپری تمیز کننده بگیرن و با دستمال کاغذی میزو کی برد و ماوس رو تمیز میکنم و میشینم (بعضی ها اینکارو میکنن ولی نه همه ) . خب دیگه الان یاد گرفتم دستمالهایی که باهاش دستم رو خشک میکنم میگذارم روی میزم تا خشک بشه وقتی خشک شد میگذارم تو کیف لپ تاپم و فرداش باهاش میز رو تمیز میکنم . 

مدتی بود برای آشپزخونه میخواستم انبر بخرم . چیز خاصی هم نمیخواستم از همین ارزونها که تو آشپزی استفاده کنم . متوجه شدم هر بار که شرکت غذا از بیرون سفارش میده و سالاد یا چیزی باهاش هست ، کترینگ یه انبر هم روش میگذاره و اینا توی کشوی آشپزخونه تلنبار شده  . به مدیر داخلی شرکت گفتم و چند تا از اونا رو برداشتم تا Reuse  بشه . بعد یه اسپری تمیز کننده خریدم و بردم گذاشتم توی شرکت به جای اینها . 


- با اینکه به نظر نمیاد بیشتر از یک کیلو کم کرده باشم ولی از رژیمم خیلی راضیم و اشتهام خیلی کنترل شده و از این بابت خیلی خوشحالم . همیشه اول رژیم یه ضعف و یه یبوست دامنم رو میگیره که اونا رو رد کردم و مشکلی نداشتم و میخوام ادامه بدم همینطوری . ورزش رو میرم و بعضی روزها که ورزش نمیرم میرم بیرون و 45 دقیقه پیاده روی میکنم همراه با گوش کردن به پادکست . 


اگه موسیقی های بیکلام و با ته تم شرقی دوست دارین دوتا آهنگساز و نوازنده مغرفی میکنم بهتون که تو یوتیوب بزنین و آهنگهاش رو بشنوین شاید خوشتون اومد . اینها خیلی سبک کارشون با هم فرق داره ولی من هر دو رو دوست دارم . اولی که آهنگساز مصری هست به اسم  Hisham Kharma که سبکش موسیقی الکترونیک هست . دومی یک آهنگساز که در داغستان بدنیا اومده به اسم  Mark Eliyahu  که بیشتر کمانچه میزنه و البته با کیهان کلهر قابل مقایسه نیست ولی آهنگاش قشنگه . 


- خوش باشین 

26 جولای 2025

دفعه پیش از تایپ کردن خسته شده بودم ! شرمنده 

خلاصه این آقا که اسمش هم پرویز هست دلیل معقولی داشت برای اینکه آن مچ کرد ولی به نظر من دلیل اونقدر مهم نیست وقتی از کسی سوال میکنیم و من من میکنه و طولش میده و میپیچونه یعنی داره دروغ میبافه و وقتی کسی سریع و محکم جواب میده یعنی راست میگه و در مورد ایشون همین دومی بود و سریع و بدون معطلی جواب داد . 
اون شب بالای یک ساعت با هم حرف زدیم و مکالمه خوبی داشتیم . بعد حرفش رو پیش کشید که همدیگه رو چطور ببینیم و دیدیم که شنبه برنامه هامون به هم میخوره . حالا اون شب سه شنبه است .
چهارشنبه صبح رفتم سر کار و بعد دیدم پیغام داده که عصر میتونیم همدیگه رو ببنیم ؟ منم چند شب بود خوب نخوابیده بودم و داغون بودم ولی دوست ندارم بهانه بیارم و کسی رو سر بدونم گفتم باشه بعد کار میتونم و خودش گفت که میاد نزدیک  شرکت ما در صورتی که راهش دور بود و منطقی بود که وسط راه قرار بذاریم ولی شرایط من جوری بود که از خدا خواسته قبول کردم . حالا لباسم مال سر کار بود و یه مختصری لوازم آرایش داشتم خودمو رو مرتب کردم و رفتم . از خودش بگم که ظاهرش خیلی خوب بود و حتی از عکسهاش هم بهتربود . خیلی مرتب و تمیز و آراسته اومده بود . واقعا از طرز لباس پوشیدنش کیف کردم نه مثل اون آقای پاکستانی با کت و شلوار و پوشت ! اومده بود نه مثل اون یکی با تی شرت شل و کهنه و شلوار جین قراضه . نشستیم به حرف زدن و قشنگ کلیک کردیم . اصلا دنبال حرف نبودیم و بدون مکث حرف میزدیم . شاید یک ساعت بیشتر نشستیم و خودش گفت من از خونه میام و اوکی هستم ولی شما از سر کار میاین و اگه خسته هستین من متوجه میشم و منم که واقعا خسته بودم گفتم بله میدونم که شما خیلی رانندگی کردی ولی منم باید برم خونه و خداحافظی کردیم . 
آهان یادم رفت بگم که دکترا داره و استاد دانشگاه هست . اهل کرمانشاهه و یه ته لهجه کرمانشاهی داره. وقتی من بچه بودم یک همسایه کرمانشاهی داشتیم که خانمه به اندازه دنیا به من محبت کرده و من هر کجا لهجه کرمانشاهی میشنونم ناخودآگاه یه حس خوب و اطمینان میگیرم .

رسیدم خونه و من یه تکست دادم و بابت پذیرایی و راه زیادی که اومده بود ازش تشکر کردم و گفتم امیدوارم بازم ببینمت . اونهم که کلی راه داشت برسه دیرتر جواب داد و عذرخواهی کرد که دیر جواب داده ! چون تازه رسیده بود و گفت قرار میگذاریم همدیگه رو ببینیم . 
پنجشنبه رفتم شعبه دور شرکت و قرار بود عصرش صحبت کنیم . عصر که سوار ماشین شدم بهش زنگ زدم که توی راه حرف بزنیم . گفت یادته بهت گفتم که من اومدم پروفایل اپلیکیشنم رو حذف کنم که توجهم بهت جلب شد ؟ گفتم آره . گفت حالا میخوام بگم که چرا اصلا میخواستم اپلیکیشن رو حذف کنم . راستش مدتی هست برای یه شغل خیلی خوب دولتی در اتاوا اپلای کردم و مراحل زیادیش انجام شده و به احتمال قوی بزودی میرم اتاوا!!!! گفت خب حالا اگه کسی دیگه بود جای تو شاید با من میومد ولی انگار تو زندگیت و کارت توی تورنتو هست . گفتم شاید بتونم اتاوا کار پیدا کنم ولی بچه هام رو نمیتونم ول کنم . گفت آره خب چون نمیتونی بیای من پیشنهاد میدم ارتباط رو قطع کنیم تا وقتی شرایط من مشخص بشه و اگه احیانا و به احتمال خیلی کم من موندنی شدم تورنتو باهات تماس میگیرم اگه تو هم مجرد بودی میتونیم از همینجا شروع کنیم . اگر هم نشد که خیلی متاسفم . جا خورده بودم ولی گفتم آره منطقی میگی و امیدوارم بهترین برات پیش بیاد و تمام !!! 
یه مقدار کارش غیر منطقی بود که وقتی بلا تکلیفه چرا شروع کرد ولی خب اتفاقی هم نیفتاده بود و تموم شد به همین سادگی .

مدتهای زیادی میخواستم وزن کم کنم . حدود 10 کیلو اما زندگی من خیلی شلوغه و مسولیتهای زیادی دارم و هیچکس هم کمکم نمیکنه بنابراین دیدم نمیتونم . دیگه رفتم پیش دکترم و ازش مونجارو خواستم . اون گفت مونجارو خیلی گرونه ولی یه داروی خوراکی برای این کار اومده که اولین دارو هست که تایید FDA رو داره و ارزونتر هم تموم میشه . بعد از مدتی بالا و پایین کردن اونو گرفتم و الان 3 روزه میخورم و اشتهام خیلی خیلی کم شده و احساس خوبی دارم فقط مشکلم اینه که همش تشنه هستم و یا دارم آب میخورم یا دارم میرم دستشویی !  وقتی یک هفته گذشت حتما خودم رو وزن میکنم حتی اگه 1 کیلو هم کم شده باشه (مونجارو بیشتر کم میکنه ) بازم ادامه میدم . 

خوش باشین