- هفته پر کاری داشتم . از وقتی اومدم تورنتو چند تا پروژه گرفتم . پروژه های کوچیک ولی پولش بد نبوده و به صورت شخص حقیقی کار میکردم . رزومه میفرستادم و چند جا هم مصاحبه رفتم اما فکر کنم بزرگترین نقطه ضعفم مسلط نبودن به نرم افزار Revit هست که البته کلاسش رو گذروندم ولی خیلی بهش مسلط نیستم و شاید به همین خاطر مصاحبه هام به نتیجه ای نرسیدن . راستش رو بگم خودم هم خیلی مشتاق نبودم فکر کنم ناخودآگاهم خیلی مایل هم نبود و شاید این قضیه توی مصاحبه هام مشخص میشد .
- توی یه گروه تخصصیه همینجا کسی نقشه کش نیمه وقت خواست . باهاش تماس گرفتم و رفتم مصاحبه یه شرکت کوچیک بود و بعد از قطعی شدن همکاریم گفتن که میخواهیم با تو به عنوان شخص حقوقی قرارداد ببندیم و راهنماییم کردن که چطور شرکت ثبت کنم و بقیه کارهای قانونیش رو انجام بدم که به جز باز کردن حساب حقوقی بقیه اش هم آنلاین انجام شد و در همون زمان هم بکوب در حال کار روی اولین کارشون بودم .
- در مورد اسم و آرم شرکتم مشکلی نداشتم . از وقتی کلاس معماری داخلی آقای رضا نجفیان رو میرفتم به این فکر افتاده بودم و اسم و آرم شرکتم رو طراحی کرده بودم .خلاصه اولین قسمت کارم رو بهشون تحویل دادم و فرداش که بیکار بودم همش روی سر برگ و کارت ویزیتم و غیره کار کردم و همینطور کادر نقشه های خودم و لایه بندی و غیره .
- روز بعدش که امروز باشه رفتم و قرار و مدار بقیه کار رو گذاشتم و حالا آماده هستم که روی اولین پروژه شرکت خودم کار کنم . اگه بگم هیجان ندارم دروغ گفتم . یه مرحله بزرگ تو زندگی منه که البته میدونم امکانش هست به نتیجه نرسه ولی میخوام تلاشم رو بکنم .
- عطر رو خیلی دوست دارم . سالهای زیادی از دانشجوئیم Samsara از شرکت Guerlain میزدم و به شدت بوش برای نوستالژیه . عطر الان قدیمی شده و به زحمت پیدا میشه . تو ایران که خیلی به زور ولی بیرون ایران پیدا میشه . یه عطر هم بعدها گرفتم به اسم Code blue از Armani که بوی بی نظیری داشت و از خساست انقدر کم میزدمش که بمونه و یک بار گذاشتمش تو چمدون و توی راه همششششش ریخت تو چمدون و داغ به دل من موند . انقدر هم گرون بود دیگه نخریدمش .
مدتی کانال پرنس جان رو میخوندم که یه آرشیتکت در آمریکا هست . قلم خوبی هم داره اون گفت که همون شرکت Guerlain یه عطر جدید زده به اسم Terracotta و انقدر تعریف کرد از بوی اولیه اش و از بوی میانیش و انتهاییش و غیره که همون موقع که ایران هم بودم رفتم تو سایتها قیمتش زو دیدم که قبل از گرونی دلار 800 هزار تومن بود و مخم سوت کشید و بیخیال ...
- خب ما الان 12 سال از لندینگ اولیه مون در کانادا میگذره و تقریبا هر سال یه رفت و آمد بین این دو کشور داشتیم . چند سال پیش همراه داشتن هر گونه مایعاتی نمیدونم بیشتر از چند سی سی به داخل هواپیما ممنوع شد و ما هم که مسافرتمون طولانی بود من با خودم گفتم حالا که اینا نمیگذارن عطر و اسپری همراهم باشه منم میرم فری شاپ و به خودم عطر میزنم ! بعدش با خودم فکر کردیم چرا زودتر اینکارو نکردم !!!ا
- هر دفعه میرم عطر فروشی رو پیدا میکنم و توش قدم میزنم و حسابی لذت میبرم بعد میرم سراغ یکی از عطرهای مورد علاقه ام و اونو خالی میکنم رو خودم .
- این مسافرت اخیر رفتم سراغ غرفه Guerlain و اول سراغ Samsara ی عزیزم رو گرفتم و وقتی فهمیدم این شرکت همه عطرهای قدیمیش رو یونیفرم کرده و یه شیشه جنرال براشون گذاشته لب و لوچه ام آویزون شد که این دفعه که عطرم تموم بشه دیگه اون شیشه عزیز و نوستالژیکش رو روی میزتوالتم ندارم . بعد رفتم سراغ Terracotta و شیشه اش رو بو کردم خیلی به نظرم جالب نیومد . اما به مچ دستم زدم و اومدم بیرون . آقا 6 ساعت ترانزیت رو نمیخواستم بخوابم هی راه رفتم و هی دستم رو بو کردم هی بوش بهتر شد هی بوش بهتر شد و من دیگه داشتم غش میکردم از بوی فوق العاده اش . البته نخریدم چون عطرهام هنوز تموم نشده .
- خلاصه جونم براتون بگه که یکی از تفریحات من وقتی تو فرودگاه ترانزیت هستم و باید وقت تلف کنم عطر بازیه . خیلی عالیه
- خیلی وقتا بی خوابی داشتم ، قبل از اینکه انقدر اذیتم کنه که دکتر بهم دارو بده . اگه یادم می موند و بعد از شام یه لیوان معجون مخصوصم رو میخوردم خیلی آروم میشدم و میخوابیدم . گل گاو زبون و چند پر چای ترش و یه ذره سنبل الطیب و مقداری نبات ، همشو میریختم تو قوری و دم میکردم . هم خیلی خوشمزه بود و هم بعدش خواب خوبی میکردم . مزه اش عالی میشد حتی بهتر از وقتی که لیمو عمانی بگذارین تو گل گاو زبون . مزه مزه اش میکرد و هم زمان حال رو میساخت هم بعدش رو .
-مدتهاست که دارو میخورم برای بیخوابیم و گل گاو زبون از یادم رفته بود . پیش دوستم بودم اینطرف آب و یه شیشه شراب قرمز باز کرد و گفت میخوری ؟ گفتم تا حالا نخوردم براش جالب بود و یه کم ریخت ته یه گیلاس . چشیدم و کم کم خوردم تا تهش ... چشمتون روز بد نبینه با هر قلپی که میخوردم یه لرزه به تنم میفتاد ولی تا آخرش رفتم ببینم چی میشه . راستش هیچ اتفاقی نیفتاد و حس و حالی بهم دست نداد . یکی دو هفته بعد مهمون داشتم و برای اولین بار در عمرم رفتم به فروشگاه LCBO که فروشگاه رسمی نوشیدنی الکلیه . یه فروشنده پیدا کردم و بهش گفتم چند تا آبجوی خوب میخوام که بهم داد ، بعد گفتم یه شراب خیلی ملایم و شیرین بهم بده که یه شراب صورتی رنگ بهم داد که خودشون بهشون میگن رز . خلاصه رفتم خونه و مهمونی برگزار شد و در حین مهمونی یه کم از شراب خوردم و باز حالم بد شد از مزه اش و اتفاق خاصی هم نیفتاد . چند شب بعد هم یه کم استرس داشتم و باز سعی کردم یه کم دیگه شراب رز امتحان کنم . بازم با هر قلپ یه لرزه به تنم میفتاد و حالم بد میشد ، بعدش هم که باز هیچی .
- چند شب قبل به بچه ها گفتم آخر شب یه دم نوش میخورین گفتن آره و من معجونم رو بدون سنبل الطیب درست کردم (نداشتمش ) چه لذتی بردم از مزه اش و آرامش بعدش رو هم دوست داشتم .
آقا چه مرضیه وقتی از گل گاو زبون انقدر لذت میبرم به زور بخوام خودمو به مزه گند شراب عادت بدم ، چیو میخوام ثابت کنم ؟ تازه وقتی چای ترش توش میندازم یه رنگ قرمز خوشرنگی میگیره ، میتونم بریزم تو گیلاس و ببرم بالا و مثلا منم شیک هستم :)
بابا زوری که نمیشه شیک بود ، میشه ؟
- بارها و بارها توی زندگیم خانمهایی رو دیدم که گفتند با نداری شوهرمون ساختیم . بارها و بارها توی جمع از زنهایی تعریف کردن که با بالا و پایین زندگی مشترکشون ساختند حتی آقایونی که از بساز بوددن همسرشون تعریف کردن ، اما یک بار ندیدم کسی بگه فلان خانم هم همسر بوده هم زن خونه هم مادر و هم پول در بیار خونه . خانمه رفته سر کار ولی بازم زندگیش سخت بوده اما خب خودش خواسته بره سر کار!!! اصولا خانمی که با فقر نسازه و بره توی میدون جنگ و وضع خانواده رو خوب کنه هیچ جای احترام و تقدیر نداره ، اما زنی که مثل جلبک میشینه و با شرایط شوهرش میسازه اما به خودش یه تکون نمیده که شرایط رو عوض کنه خیلی قابل تقدیره ، این طرز فکر رو عوض کنیم . خانمی رو تو مهمونی دیدم ، تو عمرش یک روز کار نکرده تا وقتی وضع شوهرش خوب نبود که طبقه بالای پدر شوهرش مینشست وقتی خوب شد خونه بزرگ خرید و برای خودش راحت بود . حرف میزدیم گفتم خب من توی شرایطی که بچه کوچیک هم داشتم کار میکردم ، گفت خب خودت خواستی زود صاحب همه چیز بشی !!! همون زودی که ایشون میگفت قابل مقایسه با شرایط خودش نبود ، تحصیلاتش مثل من نبود و تحصیلات همسرهامون عین هم بود و من فکر کردم که کار کردن خانمها حتی بین خودشون ارزشمند نیست .
از خودمون شروع کنیم
- خب جونم براتون بگه که مسافرتی که داشتم راه طولانی ای بود ( چشم بسته غیب گفتم ؟:)))) تصصمیمم این بود که به خودم سخت نگذرونم و این شد که وقتی ساعت دو و نیم بعد از ظهر حرکت کردیم و گفتن 11 ساعت و 45 دقیقه پرواز تا دبی طول میکشه اصلا ناراحت نشدم (جون عمه کوچیکه ی مرحومم ) و نشستم به فیلم دیدن . توی فیملها گشتم ببینم اسم کدوم آشناست که رسیدم به a quiet place . این فیلم رو پسرم تو سینما دیده بود و خیلی ازش تعریف کرده بود . دیدمش و خب خیلی هیجان داشت و قشنگ بود و بازیهای خوبی داشت . بعد شام آوردن و خوردیم و انصافا غذاهای هواپیمای امارات از بقیه هواپیما ها بهتره . خیلی شیک و مجلسی کفشم رو در آوردم و جورابی که توی هواپیما بهمون دادن رو روی جوراب خودم پوشیدم و یه قرص خواب خوردم و پتو رو کشیدم رو خودم . فکر کنم حدود 4 ساعت خوابیدم شاید هم بیشتر که چراغها روشن شد و صبحونه آوردن . جاتون خالی اونم خیلی خوب بود خوردم و باز نشستم به فیلم دیدن و toy story 3 و Breaking in رو دیدم . دیگه رسیدیم دبی و پیاده شدیم و یه دوری زدم و طبق معمول یه سری به فری شاپ عطر زدم که داستان اونم بعدا میگم و دوباره سوار هواپیما شدیم به سمت تهران که چون هواپیما خیلی خلوت بود و کنار من دو تا صندلی خالی بود اصلا دلم نیومد بشینم فیلم ببینم و پامو دراز کردم و خوابیدم .
-برگشتنه از تهران ساعت 6 و نیم عصر راه افتادیم و من اول Hotel Artemis رو دیدم که با اینکه زبانم بد نیست اما چیز زیادی ازش نفهمیدم و حالم گرفته شد . بعد رسیدیم دبی و باز دور دور تو فری شاپها مخصوصا عطر فروشی و بعد نشستم به خوندن کتاب مردی به نام اٌوه و بعد سوار هواپیما شدیم در حالی که گیج خواب بودم . باید صبر میکردم یه غذایی بدن بعد بخوابم که وسط خوابم بلند نشم و به زور خودم بیدار نگه داشتم و فیلم joy رو با بازی جنیفر لارنس دیدم و باز قرص خوردم فکر کنم 5 ساعت خوابیدم و پا شدم و فیلمهای overboard و Me before you رو دیدم تا رسیدیم . تازه بقیه وقتم هم که به دیدن فیلم نمیرسید رو هم سریال بیگ بنگ رو دیدم و فکر کنم یه مقداری از پول بلیطم رو در آوردم .
از فیلمها بگم : overboard خیلی جالب شروع شد و ادامه پیدا کرد ولی آخرش فیلم هندی شد . toy story خیلی برام خاطره انگیز بود چون شماره 1 و دوش رو با بچه هام وقتی کوچیک بودن میدیدم . A quiet place خیلی هیجانی بود و استرس رو به آدم منتقل میکرد و خوش ساخت بود . اما joy بهترین فیلم بود و جنیفر لارنس با بازی محشرش توی همه بالا و پایینها آدم رو با خودش میبرد و آخرش هم خوب بود ، حس خوبی بهم داد . Hotel Artemis به نظر سوژه جالبی بود ولی چون من نفهمیدم چیزی در موردش نمیگم احتمالا کتابخونه فیلمش رو داره میگیرم که بتونم با زیر نویس ببینم و ازش سر در بیارم .Breaking in خوب بود ولی خیلی خاص نبود به غیر از اینکه یه مادر وقتی بچه هاش در خطر هستن میتونه تبدیل به چه موجود وحشتناکی بشه . Me before you زیاد برام جالب نبود چون قبلا کتابش رو خونده بودم و کتابش بهتر بود .
راستی برگشتنه 13 ساعت و 20 دقیقه تو هواپیما بودیم جاتون پر :(