- یه برنامه ای رو اتفاقی تو شبکه من و تو دیدم . یه reality show که زندگی یه زوج که دارای قد کوتاه هستن رو نشون میده . با خودم گفتم آخه زندگی اینا به ما چه . خب یه زوج هستن و قدشون هم کوتاهه خب آدمن دیگه چه چیز خاصی داره این سریال ؟ اما چندوقت بعد باز یه مقداریش رو دیدم و فهمیدم که اینا میخوان بچه دار بشین و بخاطر شرایط آناتومیشون ( بیشتر خانمه ) نتونستن . دیگه توجهم جلب شد و نشستم به دیدن این سریال .بعد که متوجه شدن خانمه نمیتونه حامله بشه سعی کردن رحم اجاره کنن ولی بازم به دلایلی نشد و بعدش با یه موسسه فرزند خواندگی تماس گرفتن و گفتن دو تا بچه میخوایم که هر دو کوتاه قامت مثل خودمون باشن !!! دلیلشون هم این بود که ما این مسیر رو یک بار طی کردیم و حالا به همچین بچه هایی میتونیم کمک کنیم که مسیر رو راحتتر طی کنن . و همینطور این سریالو دیدم تا جایی که الان یه بچه کوتاه قامت 4 ساله از یه پرورشگاه از چین گرفتن و بردن پیش خودشون و بعد 7 ماه یه دختر کوتاه از هند پیدا شده و رفتن هند اونو بگیرن .
- با خودم فکر کردم چه جوریه که از این طرف دنیا یکی پیدا میشه بره اونطرف دنیا یه بچه که مشکل جسمی داره رو برداره بیاره امریکا ، توی یه خونه بزرگ یه اتاق خوشگل براش درست کنه ، مادر و پدر مدتها مرخصی بگیرن که وقتشون رو فقط با اون بگذرونن . کلی آزمایشهای پزشکی ازش بگیرن که نکنه مشکلی داشته باشه و برای یه مشکل جسمیش برن یه سمت دیگه کشورشون که بهترین دکتر ممکن عملش کنه و با قیافه های فوق العاده نگران پشت در اتاق عمل بایستن تا بچه بیاد بیرون .
چی باعث شده آینده اون بچه از بزرگ شدن توی یه یتیم خونه ی خیلی فقیر تو یه کشور جهان سوم به یه خانواده تحصیل کرده و نسبتا مرفه تو امریکا تبدیل بشه ؟
اصلا نمیتونم بفهمم
اصلا نمیتونم بفهمم
- من یه جورایی خسیسم . یعنی از دور انداختن خوشم نمیاد . همش فکر میکنم ببینم چطوری میشه از یه چیزی بازم استفاده کرد . مثلا الان یه کابینت دارم پر از جعبه خالی قارچ و جعبه پلاستیکی میوه و قوطی های خالی شده و غیره که ازشون به عنوان ارگانایزر تو کشوها و کمدام استفاده میکنم و الان همه چیز تو دراور و کشوهای میز کارم و غیره منظمه .
- در همین راستا دو تا رژ لب داشتم که خیلی روشن بودن و رو لبم حالت مرده بهم میدادن ( خب وقتی تو مغازه روی دستمون تست میکنیم اون رنگ روی لب رو نمیشه فهمید ) یه رژ مایل به قهوه ای داشتم که رنگش بد نبود ولی خیلی سفت بود . یه رژ قررررررمز داشتم که هر وقت میزدم بعدش پاکش میکردم
خلاصه اول دوتا رژ کم رنگ رو با نوک چاقو کنده انداختم توی یه قاشق بزرگ و چون گازهای اینجا از این برقی القایی نمیدونم چی هستن روی شعله شمع آبشون کردم بعد اون قهوه ای رو کامل ریختم توش بعد نصف یه دونه از این چرب کننده های لب رو ریختم توش و یه مقداری رژ قرمز هم ریختم و بعد که حسابی قاطیشون کردم ریختم توی دوتا از این قوطی های رژی که خالی شده بود و خیلی با احتیاط گذاشتموشون تو یخچال .
ده دقیقه بعد رفتم برشون داشتم و یوهو ... یه رژ خوشرنگ و چربی ساخته بودم . اونم نه یکی بلکه دوتا .
- دو تا شیشه روغت زیتون و سرکه ام خالی شده بود شیشه های قشنگی بودن کشیده و بلند . توی گوگل زدم که چطور میشه سرشون رو با وسایل توی خونه برید ;که به عنوان گلدون ازشون استفاده کنم . دورش نخ بستم و بعد نخهای رو توی استن خوابوندم و دوباره برش گردندم دور شیشه و آتیششون زدم و وقتی آتیش تموم شد یکهو انداختمشون توی یه ظرف آب . یکیش اصلا نشکست از اون خط واون یکی افتضاح شکست . همه اش رو ریختم دور 
- بابا تمام مخترعین و مکتشفین
آزمون و خطا میکنن دیگه . مهم اینه که من الان دوتا رژ خوشرنگ دارم 
- هفته پر کاری داشتم . از وقتی اومدم تورنتو چند تا پروژه گرفتم . پروژه های کوچیک ولی پولش بد نبوده و به صورت شخص حقیقی کار میکردم . رزومه میفرستادم و چند جا هم مصاحبه رفتم اما فکر کنم بزرگترین نقطه ضعفم مسلط نبودن به نرم افزار Revit هست که البته کلاسش رو گذروندم ولی خیلی بهش مسلط نیستم و شاید به همین خاطر مصاحبه هام به نتیجه ای نرسیدن . راستش رو بگم خودم هم خیلی مشتاق نبودم فکر کنم ناخودآگاهم خیلی مایل هم نبود و شاید این قضیه توی مصاحبه هام مشخص میشد .
- توی یه گروه تخصصیه همینجا کسی نقشه کش نیمه وقت خواست . باهاش تماس گرفتم و رفتم مصاحبه یه شرکت کوچیک بود و بعد از قطعی شدن همکاریم گفتن که میخواهیم با تو به عنوان شخص حقوقی قرارداد ببندیم و راهنماییم کردن که چطور شرکت ثبت کنم و بقیه کارهای قانونیش رو انجام بدم که به جز باز کردن حساب حقوقی بقیه اش هم آنلاین انجام شد و در همون زمان هم بکوب در حال کار روی اولین کارشون بودم .
- در مورد اسم و آرم شرکتم مشکلی نداشتم . از وقتی کلاس معماری داخلی آقای رضا نجفیان رو میرفتم به این فکر افتاده بودم و اسم و آرم شرکتم رو طراحی کرده بودم .خلاصه اولین قسمت کارم رو بهشون تحویل دادم و فرداش که بیکار بودم همش روی سر برگ و کارت ویزیتم و غیره کار کردم و همینطور کادر نقشه های خودم و لایه بندی و غیره .
- روز بعدش که امروز باشه رفتم و قرار و مدار بقیه کار رو گذاشتم و حالا آماده هستم که روی اولین پروژه شرکت خودم کار کنم . اگه بگم هیجان ندارم دروغ گفتم . یه مرحله بزرگ تو زندگی منه که البته میدونم امکانش هست به نتیجه نرسه ولی میخوام تلاشم رو بکنم .
- عطر رو خیلی دوست دارم . سالهای زیادی از دانشجوئیم Samsara از شرکت Guerlain میزدم و به شدت بوش برای نوستالژیه . عطر الان قدیمی شده و به زحمت پیدا میشه . تو ایران که خیلی به زور ولی بیرون ایران پیدا میشه . یه عطر هم بعدها گرفتم به اسم Code blue از Armani که بوی بی نظیری داشت و از خساست انقدر کم میزدمش که بمونه و یک بار گذاشتمش تو چمدون و توی راه همششششش ریخت تو چمدون و داغ به دل من موند . انقدر هم گرون بود دیگه نخریدمش .
مدتی کانال پرنس جان رو میخوندم که یه آرشیتکت در آمریکا هست . قلم خوبی هم داره اون گفت که همون شرکت Guerlain یه عطر جدید زده به اسم Terracotta و انقدر تعریف کرد از بوی اولیه اش و از بوی میانیش و انتهاییش و غیره که همون موقع که ایران هم بودم رفتم تو سایتها قیمتش زو دیدم که قبل از گرونی دلار 800 هزار تومن بود و مخم سوت کشید و بیخیال ...
- خب ما الان 12 سال از لندینگ اولیه مون در کانادا میگذره و تقریبا هر سال یه رفت و آمد بین این دو کشور داشتیم . چند سال پیش همراه داشتن هر گونه مایعاتی نمیدونم بیشتر از چند سی سی به داخل هواپیما ممنوع شد و ما هم که مسافرتمون طولانی بود من با خودم گفتم حالا که اینا نمیگذارن عطر و اسپری همراهم باشه منم میرم فری شاپ و به خودم عطر میزنم ! بعدش با خودم فکر کردیم چرا زودتر اینکارو نکردم !!!ا
- هر دفعه میرم عطر فروشی رو پیدا میکنم و توش قدم میزنم و حسابی لذت میبرم بعد میرم سراغ یکی از عطرهای مورد علاقه ام و اونو خالی میکنم رو خودم .
- این مسافرت اخیر رفتم سراغ غرفه Guerlain و اول سراغ Samsara ی عزیزم رو گرفتم و وقتی فهمیدم این شرکت همه عطرهای قدیمیش رو یونیفرم کرده و یه شیشه جنرال براشون گذاشته لب و لوچه ام آویزون شد که این دفعه که عطرم تموم بشه دیگه اون شیشه عزیز و نوستالژیکش رو روی میزتوالتم ندارم . بعد رفتم سراغ Terracotta و شیشه اش رو بو کردم خیلی به نظرم جالب نیومد . اما به مچ دستم زدم و اومدم بیرون . آقا 6 ساعت ترانزیت رو نمیخواستم بخوابم هی راه رفتم و هی دستم رو بو کردم هی بوش بهتر شد هی بوش بهتر شد و من دیگه داشتم غش میکردم از بوی فوق العاده اش . البته نخریدم چون عطرهام هنوز تموم نشده .
- خلاصه جونم براتون بگه که یکی از تفریحات من وقتی تو فرودگاه ترانزیت هستم و باید وقت تلف کنم عطر بازیه . خیلی عالیه
- خیلی وقتا بی خوابی داشتم ، قبل از اینکه انقدر اذیتم کنه که دکتر بهم دارو بده . اگه یادم می موند و بعد از شام یه لیوان معجون مخصوصم رو میخوردم خیلی آروم میشدم و میخوابیدم . گل گاو زبون و چند پر چای ترش و یه ذره سنبل الطیب و مقداری نبات ، همشو میریختم تو قوری و دم میکردم . هم خیلی خوشمزه بود و هم بعدش خواب خوبی میکردم . مزه اش عالی میشد حتی بهتر از وقتی که لیمو عمانی بگذارین تو گل گاو زبون . مزه مزه اش میکرد و هم زمان حال رو میساخت هم بعدش رو .
-مدتهاست که دارو میخورم برای بیخوابیم و گل گاو زبون از یادم رفته بود . پیش دوستم بودم اینطرف آب و یه شیشه شراب قرمز باز کرد و گفت میخوری ؟ گفتم تا حالا نخوردم براش جالب بود و یه کم ریخت ته یه گیلاس . چشیدم و کم کم خوردم تا تهش ... چشمتون روز بد نبینه با هر قلپی که میخوردم یه لرزه به تنم میفتاد ولی تا آخرش رفتم ببینم چی میشه . راستش هیچ اتفاقی نیفتاد و حس و حالی بهم دست نداد . یکی دو هفته بعد مهمون داشتم و برای اولین بار در عمرم رفتم به فروشگاه LCBO که فروشگاه رسمی نوشیدنی الکلیه . یه فروشنده پیدا کردم و بهش گفتم چند تا آبجوی خوب میخوام که بهم داد ، بعد گفتم یه شراب خیلی ملایم و شیرین بهم بده که یه شراب صورتی رنگ بهم داد که خودشون بهشون میگن رز . خلاصه رفتم خونه و مهمونی برگزار شد و در حین مهمونی یه کم از شراب خوردم و باز حالم بد شد از مزه اش و اتفاق خاصی هم نیفتاد . چند شب بعد هم یه کم استرس داشتم و باز سعی کردم یه کم دیگه شراب رز امتحان کنم . بازم با هر قلپ یه لرزه به تنم میفتاد و حالم بد میشد ، بعدش هم که باز هیچی .
- چند شب قبل به بچه ها گفتم آخر شب یه دم نوش میخورین گفتن آره و من معجونم رو بدون سنبل الطیب درست کردم (نداشتمش ) چه لذتی بردم از مزه اش و آرامش بعدش رو هم دوست داشتم .
آقا چه مرضیه وقتی از گل گاو زبون انقدر لذت میبرم به زور بخوام خودمو به مزه گند شراب عادت بدم ، چیو میخوام ثابت کنم ؟ تازه وقتی چای ترش توش میندازم یه رنگ قرمز خوشرنگی میگیره ، میتونم بریزم تو گیلاس و ببرم بالا و مثلا منم شیک هستم :)
بابا زوری که نمیشه شیک بود ، میشه ؟