یادداشتهای من

دفترچه یادداشت یه خانم متولد اوایل دهه 50

یادداشتهای من

دفترچه یادداشت یه خانم متولد اوایل دهه 50

719 - خانمهای ایرانی ...

- بارها و بارها توی زندگیم خانمهایی رو دیدم که گفتند با نداری شوهرمون ساختیم . بارها و بارها توی جمع از زنهایی تعریف کردن که با بالا و پایین زندگی مشترکشون ساختند حتی آقایونی که از بساز بوددن همسرشون تعریف کردن ، اما یک بار ندیدم کسی بگه فلان خانم هم همسر بوده هم زن خونه هم مادر و هم پول در بیار خونه . خانمه رفته سر کار ولی بازم زندگیش سخت بوده اما خب خودش خواسته بره سر کار!!! اصولا خانمی که با فقر نسازه و بره توی میدون جنگ و وضع خانواده رو خوب کنه هیچ جای احترام و تقدیر نداره ، اما زنی که مثل جلبک میشینه و با شرایط شوهرش میسازه اما به خودش یه تکون نمیده که شرایط رو عوض کنه خیلی قابل تقدیره ، این طرز فکر رو عوض کنیم . خانمی رو تو مهمونی دیدم ، تو عمرش یک روز کار نکرده تا وقتی وضع شوهرش خوب نبود که طبقه بالای پدر شوهرش مینشست وقتی خوب شد خونه بزرگ خرید و برای خودش راحت بود . حرف میزدیم گفتم خب من توی شرایطی که بچه کوچیک هم داشتم کار میکردم ، گفت خب خودت خواستی زود صاحب همه چیز بشی !!! همون زودی که ایشون میگفت قابل مقایسه با شرایط خودش نبود ، تحصیلاتش مثل من نبود و تحصیلات همسرهامون عین هم بود و من فکر کردم که کار کردن خانمها حتی بین خودشون ارزشمند نیست .

از خودمون شروع کنیم 

718 - فیلمهای توی راه

- خب جونم براتون بگه که مسافرتی که داشتم راه طولانی ای بود ( چشم بسته غیب گفتم ؟:)))) تصصمیمم این بود که به خودم سخت نگذرونم و این شد که وقتی ساعت دو و نیم بعد از ظهر حرکت کردیم و گفتن 11 ساعت و 45 دقیقه پرواز تا دبی طول میکشه اصلا ناراحت نشدم (جون عمه کوچیکه ی مرحومم ) و نشستم به فیلم دیدن . توی فیملها گشتم ببینم اسم کدوم آشناست که رسیدم به a quiet place  . این فیلم رو پسرم تو سینما دیده بود و خیلی ازش تعریف کرده بود . دیدمش و خب خیلی هیجان داشت و قشنگ بود و بازیهای خوبی داشت . بعد شام آوردن و خوردیم و انصافا غذاهای هواپیمای امارات از بقیه هواپیما ها بهتره . خیلی شیک و مجلسی کفشم رو در آوردم و جورابی که توی هواپیما بهمون دادن رو روی جوراب خودم پوشیدم و یه قرص خواب خوردم و پتو رو کشیدم رو خودم . فکر کنم حدود 4 ساعت خوابیدم شاید هم بیشتر که چراغها روشن شد و صبحونه آوردن . جاتون خالی اونم خیلی خوب بود خوردم و باز نشستم به فیلم دیدن و toy story 3   و Breaking in  رو دیدم . دیگه رسیدیم دبی و پیاده شدیم و یه دوری زدم و طبق معمول یه سری به فری شاپ عطر زدم که داستان اونم بعدا میگم و دوباره سوار هواپیما شدیم به سمت تهران که چون هواپیما خیلی خلوت بود و کنار من دو تا صندلی خالی بود اصلا دلم نیومد بشینم فیلم ببینم و پامو دراز کردم و خوابیدم . 

-برگشتنه از تهران ساعت 6 و نیم عصر راه افتادیم و من اول Hotel Artemis  رو دیدم که با اینکه زبانم بد نیست اما چیز زیادی ازش نفهمیدم و حالم گرفته شد . بعد رسیدیم دبی و باز دور دور تو فری شاپها مخصوصا عطر فروشی و بعد نشستم به خوندن کتاب مردی به نام اٌوه و بعد سوار هواپیما شدیم در حالی که گیج خواب بودم . باید صبر میکردم یه غذایی بدن بعد بخوابم که وسط خوابم بلند نشم و به زور خودم بیدار نگه داشتم و فیلم joy  رو با بازی جنیفر لارنس دیدم و باز قرص خوردم فکر کنم 5 ساعت خوابیدم و پا شدم و فیلمهای overboard  و Me before you رو دیدم تا رسیدیم  . تازه بقیه وقتم هم که به دیدن فیلم نمیرسید رو هم سریال بیگ بنگ رو دیدم و فکر کنم یه مقداری از پول بلیطم رو در آوردم . 


از فیلمها  بگم :  overboard  خیلی جالب شروع شد و ادامه پیدا کرد ولی آخرش فیلم هندی شد . toy story  خیلی برام خاطره انگیز بود چون شماره 1 و دوش رو با بچه هام وقتی کوچیک بودن میدیدم .  A quiet place خیلی هیجانی بود و استرس رو به آدم منتقل میکرد و خوش ساخت بود . اما joy  بهترین فیلم بود و جنیفر لارنس با بازی محشرش توی همه بالا و پایینها آدم رو با خودش میبرد و آخرش هم خوب بود ، حس خوبی بهم داد . Hotel Artemis  به نظر سوژه جالبی بود ولی چون من نفهمیدم چیزی در موردش نمیگم احتمالا کتابخونه فیلمش رو داره میگیرم که بتونم با زیر نویس ببینم و ازش سر در بیارم  .Breaking in  خوب بود ولی خیلی خاص نبود به غیر از اینکه یه مادر وقتی بچه هاش در خطر هستن میتونه تبدیل به چه موجود وحشتناکی بشه . Me before you زیاد برام جالب نبود چون قبلا کتابش رو خونده بودم و کتابش بهتر بود .


راستی برگشتنه 13 ساعت و 20 دقیقه تو هواپیما بودیم جاتون  پر :(

717 - صبح روز جمعه

- باز طبق معمول کارهام رو لیست کردم و شروع کردم به انجام دادن اولی به بن بست خورد ، دومی به بن بست خورد ... 

رفتم ولو شدم رو مبل و حسابی هم ژولی پولی . بعد دیدم خیلی اوضاعم خرابه و کارهام باید انجام بشه . رفتم یه دوش گرفتم که شاید طولانی تر از بقیه اوقات بود . اومدم بیرون مثل این خانم شیکها سه نوع کرم مرطوب کننده و دور چشم و کف پا زدم ( از اون کارهایی که سالی یک بار هم انجام نمیدم ) بعد به فکرم رسید بشینم بقیه کارهام رو یه نوک بزنم که سر از وبلاگم در آوردم 

- کارهام نه اینکه انجام نشه ، مثلا آخرین مرحله بیمه عمرم این بود که پرستار بیاد خونه مون و آزمایش بگیره که افتاد برای آخر هفته بعد ، یه کار دولتی داشتم که باید آنلاین انجام میدادم یه کد خواست که هر کار کردم نتونستم تلفنی بگیرم و درخواست کردم با نامه برام بفرستن که اون زمان میبره و ... یعنی به بن بست نخورد ولی هنوز تموم نشده .

- حموم چه معجزه ای کرد و حسابی از خواب بیدارم کرد . حالا منتظر یه تلفن هستم که برم کسی رو ببینم . یکی از دهها موردی که برای کار دارم به این در و اون در میزنم .  

- بزودی میام 

716 - سفر تموم شد

- نمیدونم برگشتم به خونه یا از خونه اومدم ؟ :)))  ولی راستش از رسیدن به تورنتو ناراحت هم نبودم . خیلی تو تهران دوندگی کردم و  البته خوشبختانه کارهام انجام شد . خریدهای کمی داشتم ولی انجام دادم . کلی دوست و آشنا رو دیدم ولی نه همه  رو که البته قصدش رو هم نداشتم همه رو ببینم . 

- از ایران بگم که هواپیمای دبی به تهران خیلی خالی بود خیلی زیاد و شاید نصف مسافرهاش هم عرب بودن  ، ما همیشه یادمون بود اغلب عربها پولدارن ولی نه سر و وضعی داشتن و وقتی هم چمدونها اومد روی ریل یک چمدونهای قدیمی و قراضه عجیبی داشتن که هیچوقت توی سفرهای بین المللی ندیده بودم . 

- فرودگاه بین المللی بسیار خلوت بود و این نشونه این بود که بارها رو روی دستگاه  ایکس ری میبینن ولی ندیدم به کسی گیر بدن . 

- تاکسی فراوون بود و راننده گفت انقدر سرشون خلوت شده که از عهده قسط تاکسیش بر نمیاد و باید بفروشتش . 

- من خیلی کم خرید داشتم ولی به نظرم اجناس نسبت به 2 ماه پیش دو برابر شده بود . 

- یکی دو نفری که واقعا علاقه خاصی به دیدنشون نداشتم اصرار کردن منو ببینن که در مورد مهاجرت ازم سوال کنن که واقعا با کمال احترام بهشون وقتم تلف شد . 

- دیدن بقیه دوستان خیلی خوب بود و نامردی هایی که توی شرکت در مورد تصفیه حسابم شده بود بد بود که البته من به هیچ جام هم نگرفتم و گفتم به درک .

- برگشتنه یه خورده خسته شدم ولی وقتی رسیدم خونه رسما پنچر شدم  و دیروز عین جنازه بودم . صبح که از خواب پاشدم هم تقریبا همینطور اما کم کم بهتر شدم و خونه رو از حالت میدون جنگ در آوردم . 

- خب حالا دوباره بگردم دنبال کار ... 

اکشال نداره 

715 - حق بدهیم ....

- وقتی یکی که به نظر قوی میاد داد میزنه خسته ام مطمئن باشین چند دقیقه بعد میشکنه . نگذاریم به اینجا برسه .

- دیروز تولدم بود و هیچ حس خاصی بهش نداشتم . شاید یه خورده هم حوصله اش رو نداشتم ، به نظرم الان وقتش نبود !!! بعد بچه هام برام کادو خریدن و واقعا منو به گریه انداختن که اینقدر به فکرم بودن . 

- کلی فکر دور سرم داره میچرخه ، کار ، پول ، دانشگاه یا کالج بچه ها ، آینده شون ، خونه و ...

- توی این همه بلاتکلیفی یه سفر ده روزه دارم به ایران هم خوشحالم هم میدونم کلی وقت و انرژی ازم میگیره .