| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |
توی مطب یه جراح پلاستیک نشستم . از شرکت اومدم و با مقنعه و یه کفش کانورس و شلوار مخمل و مانتوی نخی . وارد شدم اول از قیافه های عجیب و غریبی که دیدم وحشت کردم . چیزایی که الان اصطلاحا بهشون میگن پلنگ ، از منشی تا مراجعین همه این شکلی هستن . بعد میشینم . خانمی که هنوز روی صورتش پانسمان هست داره میگه که مشکلش این بوده که بعد عمل سگش نمیشناختش ! دیگه صحبت کشیده میشه سمت سگاشون و منم هاج و واج موندم . نمیدونم این ادمها مختارن هر کار میخوان بکنن ولی وقتی یاد سفره انفاق فردا میفتم که برای یه دختر بچه ای هست که سوخته و خانواده اش هزینه درمانش رو ندارن دلم میگیره
از علی دایی و تیپ لمپنیش خوشم نمیاد ولی واقعا موهای تنم راست شد وقتی به پسر بچه ای که دستش رو بوسید گفت فقط دست پدر و مادرت رو ببوس . واقعا آفرین .
فیلم ناهید رو دیدم و از اینکه بعضی هموطنهام که احتمالا تعدادشون کم نیست انقدر مشکل دارن اعصابم خورد شد . واقعیتهای جامعه ما خیلی تلخه .
آمار فرار مغزها رو خوندم که شاید به نظر بعضی جامعه شناسها در مرحله بحرانه ولی به نظر من نیست . اگر اون مغزها هم ژن خوب داشتن و در 23 سالگی قراداد میلیاردی میبستن که نمیرفتن . پس حتما ژن خوب نداشتن .
گلو دردم بدجوری روی اعصابمه و کاری هم از دستم بر نمیاد .
مدتیه که وقتی دارم تو آشپزخونه کار میکنم لپ تاپ میارم و یه فیلم میگذارم میبینم . چند شب پیش هفت ماهگی رو دیدم که مالی نبود . دیشب فیلم دختر با بازی فرهاد اصلانی و مریلا زارعی رو دیدم و حسابی ذهنم رو مشغول خودش کرد . امکان نداره یک دختر ایرانی باشی و تیکه هایی از فیلم رو توی زندگیت تجربه نکرده باشی . خیلی دردناکه .
صبح با پسرم حرف میزدم و ازش در مورد خونه شون و شرایط زندگیش پرسیدم . خیلیها میگن من لوسم و زیادی میخوام بچه هام راحت باشن ولی راستش از شرایطی که در مورد خونه شون گفت بغضم گرفت و گریه کردم . مخصوصا وقتی با اون لحن ساده اش گفت خونه مون خوبه ولی یه woman’s touch احتیاج داره . این موقع خیلی احساس دلتنگی کردم براش .
در کل ملالی نیست جز دوری پسرم ...
شماره گذاری مطالبم رو از پرشین بلاگ دارم ادامه میدم . تازه وبلاگهای قبلی ای هم داشتم که بیخیالش شدم .
1- سه روز تعطیلی پشت سر هم چسبید و هم استراحت کردم و هم کارهای خونه و هم تفریح کردیم .
2- قبلا فکر میکردم نوشته های قبلیم تو پرشین بلاگ هست و دسترسی من بهش از پانل خودم وجود نداره که بود ولی الان رفتم چک کردم و دیدم نوشته هام هیچ کجا نیست و کلی دلم سوخت . درسته که پرشین بلاگ سرویس مجانی هست اما خیلی بیشتر از این ، من دارم از ای میل یاهوم استفاده میکنم و یک چنین بد عهدی ای ندیدم . بدیش از راست نوشته شدن فارسیه که کوچ کردن به سرویسهای انگلیسی رو سخت میکنه . اما به زودی یه فکری براش میکنم .
3- خستگی زیادی حس میکنم و هیچ نمیفهمم چرا ؟ کارم اونقدر نیست که بخوام اینطور خسته بشم . روابطم با دخترم به شدت عاشقانه شده و زمان رانندگی یا وقتی کنار هم داریم تلویزیون میبینیم یا توی خیابون راه میریم خودش دست منو با علاقه میگیره و منو به آسمون میرسونه از خوشحالی . این درحالیه که پارسال همین موقع زمانی که از خیابون میخواستیم رد بشیم هم نمیگذاشت دستش رو بگیرم .
4- از وقتی پسرم رفته یک بار هم کاری نکردم که احساس عذاب وجدان کنه . هیچ وقت منت به سرش نگذاشتم و نگفتم که کار مهمی برات کردم که از خودم دورش کردم ولی بارها بهش گفتم در ازای این کار ازت انتظار دارم هر روز با من تماس داشته باشی حتی به اندازه یه جمله تو تلگرام . و وقتی سه روز بود حتی پیغام تلگرام منو باز نکرده ببینه و خبری ازش نداشتم و زنگ زد بغضم ترکید و حسابی ازش گله کردم . پسر خواهرم پهلوم بود و هی منو آروم میکرد و میگفت خاله این کارو نکن اون ناراحت میشه ولی نتونستم خودمو کنترل کنم و گفت این خواسته خیلی زیادیه که من ازت دارم ؟ پسرم هم خیلی ناراحت شد و عذر خواهی کرد . نمیدونم مادر شدن بدترین چیز خوب دنیاست یا بهترین چیز بد دنیا . یک ماه و 8 روزه که رفته و بی نهایت براش دلتنگم .