- به تازگی ارتباطم با دو نفر از دوستانم سر پول قطع شد
- نفر اول کسی بود که به من گفت اگر پول میخوای به من بگو و من بهش گفتم و یکهو دیگه هیچ تکست و تلفن منو جواب نداد و همین
- نفر دوم کسی بود که به یه مشکلی خورد و من بهش پول دادم و تاکید کردم سر وفت بهم برگردونه ولی اون مریض شد و نتونست و من خیلی تحت فشار بودم و بعد از دوماه یه بار صدام در اومد و بهش تکست دادم و گله گذاری کردم اون هم زنگ زد و بهم و یه جورایی دعوامون شد و همین .
- داشتم فکر میکردم اگه قرار بود با این دومی هم قطع رابطه کنم خوب بود مثل دوست اولی همون موقع که ازم پول خواست قطع رابطه میکردم نه اینکه پول رو بدم و دیر بهم بده و دعوامون بشه و بعد برگردیم همون جای اول
- ماجراها خیلی مفصل تر از اینه ولی من خلاصه گفتم . تازیگها حوصله تعریف کردن داستانهام رو ندارم و ازش میگذرم
- بعد از خبر سقوط هواپیما هنوز آدم قبلی نشدم . یعنی سقوط یه طرف وقتی فهمیدم با موشک مهندم شده خیلی حال و روز بدی پیدا کردم و هنوز حالم درست نشده . البته مدتیه که همش خبرهای بد میشنویم و دیگه واقعا همش تلخه
- توی ماشین و موقع رانندگی کتاب گوش میدم و حس خوبی داره که از وقتم خوب استفاده میکنم . کتاب قبلیم ایران جامعه کوتاه مدت بود که در حقیقت چند تا مقاله است و زود تموم شدالبته قبلش کتاب انسان خردمند رو چون نمیشد از سایتهای ایرانی خرید به طور غیر قانونی دانلود کردم و گوش دادم که خیلی خیلی لذت بردم ازش . حالا کتاب ایران بین دو انقلاب رو خریدم و دارم گوش میدم و خب تاریخ ایران بین انقلاب مشروطه و انقلاب ۵۷هست .
- با دوستم تماس گرفتم و گفتم ما میگیم چه نسل بدبختی بودیم توی این برحه زمانی ایران اما من هر چی تاریخ میخوانم حتی یک برحه خوب و افتخار آمیز نداشتم . میگن که زمان کوروش خوب بوده که نمیشه اعتماد داشت که واقعا اطلاعات درستی از اون موقع به دست ما رسیده باشه بعد هم ۲۵۰۰ سال پیش به ما چه ؟ یعنی هر زمانی رو توی تاریخ بررسی میکنی یه فضاحتی توش بوده . باجهایی که قاجار به روسیه و انگلیس میدادن ُ جنگ در زمان رضا شاه ُ کودتای ۲۸ مرداد و این ۴۰ ساله اخیر رو هم که داریم میبینیم . یعنی واقعا به چه چیزی تو تاریخمون مینازیم ؟ خیلی حالم گرفته است .
- شرکت خوبه و مدت آزمایشیم تموم شد و تقریبا حقوقم رو ۱۰ درصد اضافه کردند و بیمه تکمیلی رو هم برقرار کردند که در اولین فرصت باید یه دندونپزشکی برم که یکهو گرفتار نشم . کارش خوبه ولی داره یه مقدار پر فشار میشه و منم اضظراب میگیرم این طور موارد ولی چاره ای نیست .
- کلی هم فیلم دیدم این مدت . یکی از مهم ترینهاش فیلمی بود به اسم post با بازی مریل استریپ و تام هنکس که در سالهای ریاست جمهوری نیکسون میگذره و این دو نفر صاحب و سردبیر روزنامه واشنگتن پست هستن و به اسنادی از جنگ ویتنام دست پیدا میکنن که نشون میداده امریکا میدونسته اون جنگ رو نمیبره اما جنگ رو ادامه داده و بعد از چاپ این مطالب دولت ازشون شکایت میکنه که نباید اسناد سری من رو چاپ میکردین و کلی دادگاه میرن اما در نهایت قاضی ها اعلام مینن که روزنامه باید در خدمت مردم باشه نه دولت و اونها رو تبریه میکنه و اینجا بود که برای بار هزارم فهمیدم قوه قضاییه باید مستقل باشه تا کسی جرات نکنه خلاف قانون عمل کنه . دیشب هم فیلم contagion رو دیدم که در مورد یه ویروس مرگبار و به شدت مسری بود که از هنگ کنک شروع شد و منشا اون هم خفاش بود . فیلم ساخته سال ۲۰۱۱ میلای بود و تشابهش با ویروس کرونا خیلی عجیب بود . فیلم خوش ساختی با کلی هنرپیشه معروف بود و به دیدنش می ارزید .
خوب باشین
- سقوط هواپیما یه خبر خیلی بد بود . حال همه گرفته شد . خیلی اعصابمون خورد بود شایعه های زیادی شنیده میشد . به همکارهای ایرانیم میگفتم بابا این چیزی نیست که بشه لاپوشونی کرد ُ جعبه سیاه هست و پای یه شرکت غیر ایرانی وسطه . اگه هواپیما نقص فنی داشته سهام اون شرکت سقوط میکنه و بدبخت میشن و تازه باید کلی غرامت بدن . اگر ایران حمله کرده هم ایران باید غرامت بده و الان توی دنیا کسی از پول نمیگذره و حتما ته و توش رو در میارن .
- یکی از همکارهام دو تا پسر کوچیک داره ُ ۴ ساله و ۲ ساله . یه بار گفت بزرگه کوچیکه رو میزنه و ما خیلی ناراحت میشیم . همون روز رفته بودم توی یه مغازه ای که خرت و پرت داره و دوتا بسته ماژیک خریدم و بردم براش گفتم اینا رو بده بهشون و بگو چون برادرهای خوبی هستین و دعوا نمیکنین همکارم براتون جایزه خریده . با خانم همکارم تو اینستا گرام لینک هستیم و خانمش برداشت صدای پسر بزرگه رو ضبط کرده بود که داشت از من تشکر میکرد و تو اینستا برام فرستاد . پسرش هم تشکر کرده بود و هم گفت من دوو (man doo) که من قبلا از پدرشون شنیده بودم که دوو یعنی دوستت دارم و وقتی اینو شنیدم کاملا پس افتادم .
- همکار شرکت قبلیم خیلی خوبه و باهم تماس داریم . جمعه شب بهش پیغام دادم که ممکنه یه مدت زیاد از من خبری نشه و نگران نشو اما خب یه پسر خیلی !!! جوون برام پیغام فرستاده و گفته دوستم داره و من سرم گرم میشه
. اون آنلاین نبود و من گوشی رو گذاشتم و رفتم و وقتی برگشتم خبر دادن که نیروهای مسلح اعلام کرده کار ما بوده که حال و روزم خیلی بد شد و دوستم که از لحنم فهمیده بود موضوغ چیه ایموجی خنده گذاشت که فقط براش نوشتم خبر رو شنیدم و حال هیچی رو ندارم .
- چه روزهایی رو گذروندم و چقدر حال و روزم بد بود و نمیدونم به خانواده های اون بیچاره ها چی گذشته ولی واقعا خدا برای کسی نیاره
- هنوز به حال اول برنگشتم . امروز رفتم صفحه انجمن معماران اونتاریو رو ببینم که دیدم عکس یه خانم ایرانی با دوتا بچه اش رو گذاشتن که بیچاره رجیستر هم شده بود و توی هواپیما بوده . از طرف آموزش و پرورش دعوتمون کردن به مراسم یادبود و خلاصه رد این فاجعه رو دایم میبینیم و غصه میخوریم .
- چقدر ظلم ممکنه توی یه کشور وجود داشته باشه ؟
- اول از آخر بگم که اینقدر خبر بد از ایران میاد که نمیگذاره یه کم از انقباض در بیایم . حالم خیلی گرفته است . قبلا خبرها در حد سایتها و گروههای ایرانی بود اما از کشته شدن سلیمانی به بعد رادیوی کانادا هم که تو شرکت برای پخش موزیک روشنه این خبرها رو میگه . ترور فرمانده سپاه ُ بعد حمله موشکی ایران و بعد سقوط هواپیما .
- متولد شدن در خاورمیانه تلخی بی پایانی با خودش میاره . از اون تلخی ها که به قول مادرم ؛ ماما میاره و مرده شور میبره ؛
- و هر روز تنمون میلرزه چه در ایران باشیم و چه نباشیم
- تنبلی و فیلم ها باشه برای بعدا
- خب کریسمس اومد و رفت . یه مقدار کادو دادیم و گرفتیم و خوب بود . بهترینش دختر همسایه بود که براش یه عروسک میومون گرفته بودم و صبح روز کریسمس مادرش عکسش رو با عروسکه برام فرستاد و قیافه خندون دختره انقدر قشنگ بود که کلی حالم رو خوب کرد . لابد فکر میکنین دختره کم اسباب بازی داره که ذوق کرد وباید بهتون بگم خونشون عین مغازه اسباب بازی فروشیه و من یک بار که رفتم دهنم باز موند از مقدار اسباب بازی ای که فقط توی طبقه پایین بود حالا توی اتاقش چقدر داره خدا میدونه .
- کلی چیز هی میاد تو ذهنم که بنویسم و همش به خودم میگم برم تو وبلاگم بنویسم ولی میام اینجا یادم میره
- آهان بعد از اعتیادم به اینستا و تلگرام و واتس اپ که نتونستم ترکشون کنم بالاخره مقاومتم شکست و معتاد به توییتر شدم . من مارال هستم یک مسافر 
- نهار روز قبل کریسمس که شرکت دعوت کرده بود جاتون خالی رفتیم و با همکارها معاشرت کردیم و تازه فهمیدم اون آقای دیگه ای که تو شرکت هست اهل بنگلادشه . جالب اینحاست که ازش پرسیدم اهل کجایی ؟ گفت یه کشوری تو آسیا نزدیک هند و ... همینطور داشت توضیح میداد و منم قیافه ام عین علامت سوال بود که این کدوم کشور ناشناخته تو آسیاست که گفت اسمش بنگلادشه !!!! گفتم تو اینقدر توضیح داشتی در مورد بنگلادش میدادی ؟ گفت آره خب مردم نمیشناسنش !! گفتم همه میشناسن مگه میشه ندونیم بنگلادش کدوم کشوره ؟ گفت باور کن یه همکار داشتم بعد یک سال همکاری ازم میپرسید شما تو هند این کارو میکنین ؟!!! ظاهرا آمریکای شمالیها خیلی اطلاعات عمومیشون کمه و مخصوصا جغرافیاشون هم ضعیفه .
- اون همکارمون هم که اهل برزیل هست گفت آره منم به هر کی میگم مکزیکی برزیلی هستم شروع میکنه باهام اسپانیش حرف میزنه ولی ما پرتغالی حرف میزنیم . گفتم منم نمیدونستم زبانتون چیه و ممکنه در حد زبان رو آدم اطلاعات نداشته باشه . همونطور که خیلیها تصور میکنن ایرانیها عربی حرف میزنن چون توی خاورمیانه بیشتریها عربی حرف میزنن ولی ایران نه .
- روز اول تعطیلات بیشتر به استراحت گذشت و از امروز به بعد برنامه مدون و مفصلی برای معاشرت دارم و خیلی هیجان زده ام . راستش معاشرتم در یک سال و نیم اخیر در مینیمم ممکنه بوده و تازه دارم کم کم خودمو پیدا میکنم .
- امروز به یه جایی دعوتیم یه از روی گوگل حدود یک ساعت رانندگی باید بکنم تا برسم بهش که تجربه نشون میده حتما مسافت بیشتر از اینهاست . دوتا شهر اونطرف تر از ما به اسم اوکویل داریم میرم . خونه یه دوست بسیار عزیز و قدیمی .
- فردا صبح هم صبحونه مهمون دعوت کردم و خیلی خوشحالم که همکارهای شرکت قبلی رو میبینم . مدت کمی باهاشون همکار بودم اما ارتباط خیلی خوبی ایجاد کردیم و خیلی خوشحالم که با این آدمهای به این خوبی آشنا شدم .
-همکارهای این شرکت هم خوبن ولی دوتا همکار ایرانیم دوتا آقا هستن و خیلی کوچیکتر از من هستن با بچه های کوچیک که دغدغه های متفاوتی دارن اما همکارهای قبلی دوتا خانم تفریبا همسن خودم هستن و باهاشون بیشتر جور شدم .
- شب کریسمس ماشین رو برداشتیم و رفتیم خونه هایی که برای کریسمس چراغونی کردن رو ببینیم . همینطور توی کوچه ها میچرخیدیم و نگاه میکردیم بعد هم اومدیم خونه و فیلمی از دکتر سوز دیدیم به اسم how Grinch stole Christmas و اینجوری خودمونو تو حال و هوای کریسمس گذاشتیم .
آخی دلم باز شد اینجا نوشتم . باید بیشتر بنویسم . نوشتم خوب است .
قربانتون