- یه پروژه قدیمی که تقریبا تمومش کردم به مشکل برخورده و این روزها دارم روش کار میکنم . یادم رفته بود چقدر از کار کردن با این همکار مهندس سازه ام حرص میخوردم . برای من واقعا تعجب آوره کسی که دانشکاه خواجه نصیر ایران لیسانس گرفته و تو کانادا فوق لیسانس گرفته و Professional Engineering هم گرفته یعنی تایید کرده مدرکشو ولی واقعا کار بلد نیست و منو دق میده . من مهندس سازه زیاد دیدم ولی این واقعا نوبره . یادم باشه دفعه بعد با این کار نگیرم .
-وجدانم درد گرفت این بالایی رو نوشتم . آدم خوبیه ولی به نظرم اصلا سواد نداره و دقت هم نمیکنه . شرمنده
- شرکت هنوز تو شیش و بش هست که توی ماه جدید ما ۷۵ درصد بریم سر کار یا کامل و هنوز این سه روز باقیمونده از ماه رو روی هواییم .
- بیمه ماشینم رو کم کردند و اونهایی که تو کانادا بیمه ماشین میدن میدونن یعنی چی . الان دارم یک چهارم قبل بیمه میدم و این بخاطر اینه که میدونن مردم خیلی کمتر از ماشینشون استفاده میکنن .
- برگشتم به روال قبلی و این هفته رفتم شرکت . سعی میکنیم فاصله رو رعایت کنیم و البته تعدادمون هم زیاد نیست توی شرکت . کار به وفور داریم ولی شرکت زمزمه کرده که ما از ماه جدید ۷۵ درصد کار کنیم که امیدوارم اینطور نشه . خودشون هم میگن کار داریم ولی نقدینگی کم شده . خب شهرداریها بسته هستن و یا اینکه کم کار میکنن و این باعث میشه نقشه های ما جواز نگیرن و معمولا اصل پول رو وقتی که جواز صادر شد شرکت میگیره .
-یه کارهای کوچیکی اومده دستم که توی خونه انجام بدم ولی متاسفانه نتونستم درست بشینم سرش . توی چند روز گذشته یه سرگیجه خیلی بدی گرفته بودم و وقتی از سر کار میومدم خونه دیگه استراحت میکردم که بهتر بشم . از دیروز یه کم بهترم .
- هوا هم گرم نمیشه یه نفسی بکشیم آخه این چه وضعشه ؟
- توی این هفته یه ای میل برام اومد از فروشگاهی که هر هفته ازش خرید میکنم و گفتند که یکی از کارمندهاشون تست کوروناش مثبت شده . فکر کردم دیدم این هفته آخر اون فروشگاه نرفتم و پس ۱۰ روز میگذره از آخرین باری که اونجا رفتم پس انشالله که چیزی نیست و چیزی هم نبود .
- آخر هفته که میخوام برم خرید اون دم در صف ایستادنش رو زورم میاد . انگار هر چی هم صبح زودتر میرم ملت هم همین فکر رو میکنن و زود میان و صفها طویل تره .
- دومین تکلیف درسیم رو تحویل دادم و سه تاش مونده
. آخه این کورس وامونده چی بود این وسط ؟
- یه کارهای تعمیراتی کوچیک توی خونه دارم . اگه بشه این ویکند وسایلش رو سفارش بدم که توی هفته بچه هام انجا بدن خوب میشه .
- زندگی ادامه دارد
- دو هفته بیشتر گذشت از اون روزی که همکارم سرفه میکرد و اتفاق خاصی نه برای اون افتاد و نه من اما من دیگه از خونه کار میکنم .
- صندلی میز کارم رو آوردم پشت میر ناهار خوری و یه کم بهتر شد اما بعد دیدم میز ارتفاعش کمه و صندلیم بخاطر دسته هاش نمیره زیر میز و ادیت میشم برای همین گفتم پسرم دسته ها رو درآورد و الان بهتره
- ولی در کل از خونه موندن کلافه ام . من اصلا آدم ددری نیستم . از وقتی هم که اومدم کانادا که با کسی رفت و آمد ندارم اما این که هفته ای یکبار آدم برای خرید هفتگی بره بیرون هم دیگه زیادیه والا
- سه گانه ارباب حلقه ها رو با بچه ها دیدیم و الان هم داریم یه سریال کوچیک میبینیم . یه سیزن هست و ۸ قسمته به اسم stranger و سریال ساخت کشور انگلیس هم هست .قبلش یه فیلم با دخترم دیدیم به اسم the invisible guest که عجیب غریب بود و واقعا میخکوبمون کرد . فیلم اسپانیایی هست و هر دوی اینهایی که گفتم تو نتفلیکس هست اگه کسی داره .
- یه جا خوندم نهار یعنی ظهر و ناهار غذای ظهر هست پس نباید بگیم میز نهار خوری . کسی میدونه درستش چیه ؟
- بمیری کورونا
- یه روز از خونه کار کردم بد نبود ولی دیدم یه مقدار هماهنگی باید انجام بدم برای همین دوشنبه رفتم سر کار . هیچکس جز همکار کنار دستی من نیومده بود و اونم سرفه میکرد !!! راستش زیاد نترسیدم چون ازش پرسیدم چی شده سرفه میکنی و به نظرم اومد که مشکل چیز دیگه ای هست اما تو شرکت با ماسک نشستیم هر دو .
بقیه هفته رو هم از خونه کار کردم و راستش رو بخواهین خیلی خیلی سخت بود .
- من قبلا تو خونه کار میکردم . توی خونه قبلی میز صبحونه خوری نداشتیم و بجاش توی اون فضا یه میز کار و کشو پرینتز و هر چی لازم بود گذاشته بودم . خوب هم به کارم میرسیدم . این خونه که اومدیم اتاق خوابها یه کم اندازه هاشون بی تناسب بود . یکدونه خیلی بزرگ یکی متوسط و یکی کوچیک . من متوسطه رو خیلی دوست داشتم چون به حیاط هم راه داشت و خوش منظره بود اما دیدم درست نیست یه اتاق خواب بزرگ رو بدم به یکی از بچه ها و یه اتاق خواب کوچیک رو بدم به اون یکی . از اون طرف همیشه اتاق خواب بزرگتر و بهتر رو میدادیم به دخترم چون همیشه داره کار هنری میکنه و جا لازم داره و یه کم بدعادت شده . دیدم فرصت خوبیه بهش بگم همیشه از این خبرا نیست پس اتاق خواب بزرگ رو خودم برداشتم و بهشون گفتم خودتون سر اون دوتا اتاق خواب توافق کنین . خلاصه وقتی اتاق خواب به اون بزرگی رو برداشتم دیدم میز کارم همونجا جا میشه و بردمش اونجا اما چشمتون روز بد نبینه که اصلا ایده میز کار تو اتاق خواب چیز خوبی نبود و نتونستم ازش استفاده کنم .
حالا این روزها بجای اون صندلی راحت اداری روی یه صندلی سفت نهار خوری آیکیا میشینم چون پشت میز نهار خوری نشستم و دارم کار میکنم و خیلی بهم سخت میگذره . احتمالا دوشنبه دوباره نقل مکان میکنم به شرکت
- موهای پسرم همیشه بلند بود نه از اون بلندها که بتونه ببنده ولی نسبتا بلند .دیگه تو قرنطینه خیلی بد شده بود . من چیزی نمیگفتم ولی خودش اومد گفت ازشون کلافه شده و از من خواست بزنمش . اول فکر کردم میخواد براش یه کم کوتاه کنم اما گفت نه با ماشین کامل بزن !!! ماشن اصلاح سر نداریم و ماشین اصلاح صورتش رو آورد و یه شونه زد سرش و افتادم به جون موهاش . حالا فکر کنین موهای حدود ۱۰ سانت رو بخوای ماشین کنی . خیلی سخت بود اما شد . بعد شونه سر ماشین رو برداشتم و دور تا دوتا دور رو هم قشنگ تمیز کردم . رفت حموم و اومد و گفت وای چه سبک شدم !!! شبیه اونهایی که تو پریزن بریک هستن شده یعنی مثلا موهاش الان دو سه میلی متره . جالبه
- خودم هفته پیش موهامو رنگ کردم که تقریبا همیشه میکنم و لاک هم همیشه خودم میزنم و اتفاق خاصی برای شرایط من نیفتاده
- راستی شاخ غول رو شکستم و به یاری همسایه ها تکلیف اول کورسی که داشتم رو سابمیت کردم . یکی دو هفته نفس راحت میکشم و بعد برم سراغ بقیه تکلیفها
عزت همگی زیاد
- یک خواننده گرامی به اسم نسیمه یه سوال از من پرسیدن که امیدوارم اینجا رو بخونن و متاسفانه اصلا اطلاعی ندارم که بتونم راهنماییشون کنم .
- یه روز از تو خونه کار کردم و دقیقا همون روز تو خونه شیر نداشتیم ( سالی یکبار هم این اتفاق نمیفتاد)و من نتونستم قهوه بخورم چون بدون شیر نمیخورم . خلاصه بدون قهوه بودن سخت بود ولی در کل کار بد نبود .
- صبح رفتم خرید و چشمتون روز بد نبینه تا الان که ساعت ۸ شب هست من هی داشتم میشستم و جمع میکردم و بسته های کاغذی رو با دستمال الکلی ضدعفونی میکردم و سرویس به تمام معنا
- روحیه ام خوب خرابه
- صبح توی بغل پسرم گریه کردم از شدت ناراحتی
- دارم برنامه خشت خام و گفتگوی حسین دهباشی و محسن کنگرلو میشنوم . جالبه البته هنوز تموم نشده
- این کورس آنلاینی که برداشتم ۴ تا تکلیف داره که دارم جون میکنم شاید یکیش رو بتونم انجام بدم . البته هر کدومش شامل ۴-۵ کار هست ولی منظورم مرحله اوله . همین الان بهم بگن مینیمم نمره قبولی رو میدیم بیا برو با رقص از صحنه کورس حذف میشم