یادداشتهای من

دفترچه یادداشت یه خانم متولد اوایل دهه 50

یادداشتهای من

دفترچه یادداشت یه خانم متولد اوایل دهه 50

۸۲۹ - ترس از کورونا

- کورونا همچنان داره میتازه و شهر ما رو تعطیل کرد . البته خوشبختانه من میرم سر کار . اگه شرکتها هم تعطیل بشن امکان دورکاری برای ما هست . 

- من پرولاپس میترال دارم و این باعث میشه بعضی اوقات نفس تنگی بگیرم . دیشب یکهو دیدم نفسم خیلی تنگ شده و به زحمت میتونم نفس بکشم . گلوم هم بدجور خشکه دیگه کلی ترسیدم . فکر میکردم که من مریض بشم کی کارهای خونه رو انجام بده ُ کی خرید کنه ؟ خلاصه به بچه ها چیزی نگفتم و با خودم گفتم صبح پا میشم و اگه دیدم حالم بده میرم بیمارستان برای تست کورونا و سر کار هم نمیرم تا جواب تست بیاد که صبح دیدم بهترم و منتفی شد . 

- یه مقدار زیادی پوینت روی کردیت کارتم داشتم با خودم گفتم تبدیلش کنم به کارت خرید و برم برای تلویزیون ساند بار بخرم . اما هر چی سایت بانک رو باز میکردم نمیتونستم انجام بدم . زنگ زدم بانک و کامل راهنماییم کرد ولی گفت الان این کارو نکن بگذار هشت روز دیگه بین ۲۰ تا ۲۵ درصد تخفیف برای همشون میخوره 

- مدارکی که از سفارت باید میومد اومد و از اینکه این کار انجام شد خیلی خوشحالم . ۳ ماه دیگه باید برای معافی پسرم اقدام کنم و اونم خیلی خوبه .اگر کسی مراحل کار رو در این مورد میدونه و بهم بگه ممنون میشم . 

- خدا رو شکر


826 -

- خب کامپیوترم بعد از ۴ هفته رسید دستم و همین الان در بدر دنبال حرف پ توی کیبوردش بودم 

-تقاضای ترفیعم قبول شد ولی افزایش حقوق بجای ۱۲ درصد شد ۷ درصد که کمی نامید کننده بود ولی گفتن که ۳ ماه دیگه اون ۵ درصد رو میدن که خدا میدونه . 

- کارهای برقی خونه به بدبختی تموم شد و یه نفسی کشیدم از این کار که انجام شد . دیگه تا وقتی داستان کابینتها و بازسازی آشپزخونه بخواد انجام بشه کار اساسی انجام نمیدم . کارهای خورده ریزی که خودم انجام بدم فرق داره چون خرج زیادی نداره . 

- چند تا فیلم و یه سریال دیدم . فیلم All the President's Men  با بازی داستین هافمن و رابرت رد فورد که ماجرای واترگیت بود و قشنگ بود . فیلم the Intouchable  که یه فیلم فرانسوی بود و فوق العاده ُ فوق العاده بود . اگر ندیدین همین الان برین ببینین . یه سریال ۷ قسمتی هم تازه نتفلیکس آورد به اسم the queen's gambit که اونم بسیار بسیار قشنگ بود و دیدم تموم شد . 

- پروژه ای که تو خونه داشتم  رو دارم لک و لک انجام میدم و این خیلی بده باید بیشتر وقت بگذارم . 

-پس چرا بازم دارم مینویسم ؟ برم سر پروژه ام :)


825 - Home sweet home

- وقتی اومدیم این خونه یک سال از اومدنمون به کانادا میگذشت . بیشترش رو کار نداشتم و برای اینکه میدونستم جابجایی دارم و البته به دلیل ملاحظات مالی وسیله زیادی نخریدم . وقتی هم خونه رو خریدیم که اوضاع مالی سخت تر شد . صاحبخونه قدیمی داشت میرفت به یه آپارتمان بنابراین جای زیادی برای همه وسایلش رو نداشت و بعضی وسایل رو برای من گذاشت . مهمترینش وسایل باغبونی بود که فکر نکنم با 1500 دلار هم میتونستم این همه وسیله بخرم . یه سری هم میز و کشو و کتابخونه رو بهم نشون داد و گفت اینا شرایط ایده آلی ندارن ، میخواهی ؟ که من گفتم آره چون از هیچی بهتر بود . 

توی وسایل یه کتابخونه بود که دیگه زیادی قراضه بود و دیگه این اواخر داشتم حرص میخوردم از قیافه اش . بالاخره امروز رفتم آیکیا و دو کتابخونه کوچیک خریدم و اومدم خونه بلافاصله سر همش کردم و گذاشتم سر جاش . فردا صبح کتابخونه قبلی رو میگذارم دم در که ببرنش و بسی خوشحالم . 

- فردا الکتریشن میاد . یک سری روشنایی های خونه رو یا دوست نداشتم یا کم بود و کم کم خریدم و گذاشتم کنار و فردا برقکار میاد برای نصب .

- پروژه بعدی برای خونه تعویض کابینت ها هست . کابینت ها خیلی قدیمیه و دونه دونه کشو هاش داره میشکنه . خود کشو ها نه ولی یه قطعه خاصی ازش که وقتی سرچ کردم دیگه گیر نمیاد . فعلا دارم باهاش میسازم چون میخوام کابینت ها رو از آیکیا بگیرم و معمولا یه حراجی در مورد وسایل آشپزخونه داره که میخوام اون موقع خریدم رو انجام بدم . 

-برقکار که بره میخوام سقف آشپزخونه رو رنگ کنم تا وقتی کابینت ها عوض میشه رنگ کاری کمتری داشته باشم . 

- درخواست افزایش حقوق کردم به میزان 12 درصد و این عنوان شغلیم رو هم عوض کنن . فعلا جوابی نگرفتم ولی همزمان برای شغل جدید هم اپلای کردم . 

- مرخصی هام رو جمع کرده بودم که با تعطیلات سال نو روی هم بگذارم و ایران برم که کورونا گند زد بهش . حالا میخوام کم کم مرخصی بگیرم . البته یه سری کار هم هست که دارم لیست میکنم برای تعطیلات که انجام بدم .مثل آپدیت کردن پورتفولیوم . 

- کامپیوترم بعد 3 هفته هنوز دستم نرسیده و هر بار هم به شرکتش زنگ میزنم کسی برنمیداره 

- الان ساعت 5 صبحه و من از ساعت 2 بیدارم 

همین

824 - فیلم و غیره

- لپ تاپم هنوز درست نشده و دارم جون میکنم با این لپ تاپ . فکرشو کنین خواستم رزومه ام رو آپدیت کنم بفرستم دیدم آفیس نداره !!! منت دخترم رو کشیدم یه ساعت کامپیوتر اونو گرفتم ولی کار تموم نشد . حالا در حال دانلود کردن آفیس هستم که نصب کنم . بدبختیه .

- تازه رزومه  آپدیت شده ام هم توی اون کامپیوتر بود ! از توی ای میلهام آخرین رزومه ام رو پیدا کردم و از پی دی اف به ورد تبدیلش کردم و نشستم به آپدیت کردن . بگذریم که توی این تغییرات لی اوتش هم حسابی به هم ریخته بود . 

- مشغول کار هستم طبق معمول و این خوبه . الان فکرم اینه که درآمدم رو ببرم بالا . همین 

-نمیدونم چرا یکهو پیله کردم به فیلم ایرانی دیدن و اینا رو دیدم : مردی بدون سایه ( خیلی مالی نبود ) - لتیان ( خیلی خوشم اومد ) - عصر جمعه ( زیاد خوشم نیومد ) و الان هم دارم نیمه شب اتفاق افتاد رو میبینم که تا اینجا خوشم اومده . راستی شهر زیبا رو هم برای بار دوم دیدم واقعا عالی بود . آهان نمیدونم فیلم ایرانی محسوب میشه یا نه ولی Everybody knows که اصغر فرهادی ساخته ولی همه فیلم اسپانیا هست و هنرپیشه هاش هم ایرانی نیستن رو دیدم و به نظرم عالی بود . بازم هست  مینای شهر خاموش که خیلی قشنگ بود . 

-هر سال اینجا منت میکشیدن بیاین واکسن آنفولانزا بزنین . ما هم سر راه اولین داروخانه ای که میدیدیم می ایستادیم و میزدیم . امسال اصلا گیر نمیاد و من هنوز نتونستم بزنم انقدر که مردم ریختن واکسن زدند . 

- حالا درست جون کندم و این کامپیوتر رو ست آپ کردم ولی باز امیدوارم این هفته کامپیوترم رو بهم بدن . خسته شدم از دست این .البته بازم خوب بود که این بود . عمرا بچه ها بهم کامپیوتر میدادن . البته اونا هم کلاس و درس دارن .

-با خرجهایی که این ماه روی دستم مونده باید سیستم ریاضت اقتصادی سفت و سختی رو در پیش بگیرم . اما راستش نمیدونم از کدوم خرجی بزنم ؟ اصولا اهل ریخت و پاش نبودم تو زندگی . داستان تحت فشار مالی بودن هم مال امروز و دیروز نیست . از وقتی یادمه همینطور بوده .

-خب آفیس نصب شد و رزومه رو ادیت کردم و سابمیت کردم دیگه نمیدونم چی میشه 

خوب باشین 


823 - هویجوری

- خانم سمیرای عزیز ببخشید که اسمتون رو ستاره نوشتم شرمنده ام

- خودم هم بد نیستم ولی به شدت در حال بدو بدو البته این هفته به برکت روز شکر گذاری یه روز تعطیلی اضافه تر داریم و این خودش خیلی خوبه .

- مدارکی که برای سفارت ایران یا دفتر حفاظت منافع باید بفرستم رو جمع کردم و به زودی پست میکنم و یه بار سنگین از روی دوشم برداشته میشه .

- یه پروژه جدید گرفتم ( گفته بودم یا نه ؟) اما اونهم یه کاری بهم اضافه کرد اما خب دستمزدش از یک ماه حقوق من بیشتره و ارزشش رو داره . راستش اولش که بهم کار ارجاع شد چون کار دومی بود که از یه سمت بهم داده میشد و اولی رو خیلی ارزون گرفته بودم ایندفعه گفتم به اون ارزونی نمیگیرم و رقم رو به واقعیت نزدیک کردم . بعدش یه ده روز ازشون خبری نشد و فکر کردم نمیخوان . من هم اصلا قصد نداشتم اونقدر مفت کار کنم و گفتم ولش کن و منم تماسی نگرفتم و بعد یکهو زنگ زدند و گفتند شروع کن و شروع کردم .   روز دومی بود که شروع کرده بودم و رفتم لپ تاپم رو برداشتم و توی هال نشستم و لپ تاپ روی پام بود داشتم قوانین شهرداری زمین رو بررسی میکردم که یکهو یک سوم پایین صفحه شروع کرد به پریدن و من با وحشت نگاهش کردم تا پریدنش تموم شد و سیاه شد !!! طبق معمول کامپیوتر رو خاموش و روشن کردم و درست نشد . کامپیوتر رو بردم تعمیر و بعد از اینکه 56 دلار زبون بسته فقط برای علت یابی ازم گرفتن گفتن باید ال سی دیش عوض بشه و 440 دلار به علاوه مالیات و سه هفته زمان میبره  شما خودتون قیافه منو و حس منو تصور کنین . حالا من موندم بی کامپیوتر و پروژه ای که تازه شروع شده . 

پسرم یه لپ تاپ قدیمی داشت که درش در حال شکستنه اما ای سی دیش سالمه ! داد به من و مراحل نصب نرم افزار هام شروع شد که خودش داستانیه . وقتی نرم افزار نصب شد حالا ست آپ کردنش کلی کاره ، بعد تمام قسمتهایی که برای قوانین شهرداری باید میرفتم بصورت لینک تو کامپیوتر قبلی داشتم ... خلاصه به یه بدبختی دارم با این کامپیوتر کار میکنم ولی حدود 550 دلار هزینه کامپیوتر خیلی زیاد بود و هر کاری هم کردم دیدم لپ تاپ نو از 1000 دلار کمتر نیست و با خریدن یه مونیتور که میشه با 200 دلار خرید باز من صاحب لپ تاپ نمیشم و اگه جلسه ای چیزی باشه وا میمونم . 

-حالا اون مدارکی هم که برای سفارت باید بفرستم 310 دلار امریکا هزینه اش شد که میشه 400 دلار کانادا و اینم ضربه دوم این ماهم بود . 

- خب از خوباش بگم که چند وقت بود دیدم در اتاقم کثیفه و همه وسایل رنگ زدن تو خونه هست و نباید چیزی بخرم و جابجایی و کاری هم لازم نیست امروز شروع کردم به رنگ زدن در اتاقم و وقتی یک لایه زدم دیدم ای بابا چه عالی شد چرا زودتر این کارو نکرده بودم !!! خلاصه امروز بیشتر قاب در و یک طرف در رو زدم که تا فردا خشک بشه و بتونم در رو ببندم و از داخل هم بزنم و تموم بشه وبه نظرم که تا الان خیلی خیلی خوب شد . 

- بقیه کارهای خونه و نظافت هم گذاشتم برای فردا که دوشنبه است و تازه باید لباسهای زمستونی و تابستوی رو هم توی کمد عوض کنم . 

ممنون از دوستانی که کامنت میگذارند و انگیزه منو برای نوشتن بیشتر میکنن