- از شیخ بهایی پرسیدند : «سخت میگذرد »چه باید کرد ؟
گفت خودت که میگویی سخت «میگذرد » سخت که « نمی ماند» پس خدا رو شکر که «میگذرد» و «نمی ماند»
- منم بد نیستم و به لطف دوستان میگذارنم . کار جدید از مرحله سخت و پر استرسش گذشت ولی این دوره گذار واقعا به من سخت گذشت .
- مالیاتم رو هنوز اعلام نکردم و اینم یه بار روی دوشمه که باید برش دارم .
- میخوام برای معافی سربازی پسرم اقدام کنم که سایت وزارت امور خارجه انقدر un-user friendly هست که دیوونه ام کرده و فعلا دیدیم بهتره اول تقاضای پاسپورت رو بدیم و بعد تقاضای معافی
- بی حوصله ام ...
- یادمه خواهرم یه اصطلاحی داشت میگفت (با عرض معذرت از همه سیدها ) که سیدها سالی دوبار جوش میارن هر دفعه هم ۶ ماه طول میکشه 
حالا من انگار سالی دوبار حالم بد میشه و هر دفعه هم شیش ماه طول میکشه . الا ن واقعا حالم بده و از نظر انرژی و مود توی پایین ترین سطح ممکنه هستم .
- یه نفر با لهجه چینی از دیلرشیپ ماشینم زنگ زده که از لیز ماشینت ۸ ماه مونده بیا الان همون ماشین رو مدل ۲۰۲۱ بگیر و مبلغ لیز هم زیاد فرق نمیکنه . بهش گفتم نه من دیگه این مدل نمیخواد چون سدان هست و احتمالا یه اس یو وی (تو ایران میگفتیم شاسی بلند ) میخوام . خلاصه قرار شد عصری برم ببینمش و اون یه راهنمایی در مورد بیمه ماشینم کنه و توضیحی هم در مورد ماشین جدید بهم بده البته اصلا قصد ماشین عوض کردن ندارم چون انقدر کم رانندگی کردم با این ماشین که میصرفه آخر قرارداد از خودشو بخرمش و بعد خودم شخصا بفروشمش . حالا میرم ببینم چی میگه .
- کار شرکت داره پیش میره و خیلی ازم انرژی میگیره ولی چاره ای نیست .
- همکارم تو شرکت قبلی دو تا بچه کوچیک داشت . صبح به صبح یه شیرین کاری ازشون تعریف میکرد من شارژ میشدم برای تمام روز ولی اینم از دست دادم 
- یه خبرهایی از واکسیناسیون کانادا داره به گوش میرسه . ببینیم چی میشه
- هفته اول کار جدید گذشت و به یاری دوتا خانم ایرانی خیلی مهربون که همکارم بودن و فرت و فرت ازشون سوال میکردم و اون بیچاره ها هم همه چی رو با حوصله جواب میدادن به خوبی گذشت .
-خیلی ها تو غربت میگن از ایرانیها دوری کنین ولی من واقعا جز خوبی از تمام همکارهای ایرانیم ندیدم . فقط یه نخاله بینشون بوده تا حالا که همه جا پیدا میشه اونو نمیشه کاریش کرد .
راستش واقعا آسون نبود که کار رو به صورت آنلاین شروع کنم اما اینکارو کردم و بعدش هم خودمو آماده کردم که با اتوکد یا رویت کار کنم اما یکهو منو درگیر طراحی یه مجتمع کردن که همه اش با اسکچ آپ بود و منم اسکچ آپ رو به طور خودجوش یاد گرفتم و خیلی اصولی بلد نیستم و راستش حسابی سختم بود ولی خودمو کشوندم و کار رو انجام دادم .
-یکی از سه قسمت تورنتو به اسم یورک که ما هم توش هستیم قراره از دوشنبه باز بشه و فکر کنم میشه یه نفسی کشید که واقعا به خرید تراپی احتیاج دارم .
- اصلا فکر واکسن زدن ما رو از سرتون بیرون کنین که هیچچچچچچ خبری نیست
- بازم داره برف میاد ، بدبخت کرد مارو ...
- خب قرار بود برنامه در خانه بمانید استان ما روز ۹ فوریه تموم بشه که برای تمام استان به غیر از ۳ قسمت تموم شد. بعله درست حدس زدین این ۳ قسمت شامل ما و دوتای دوطرفمون هستن و فعلا تا شعاع زیادی اطرافمون هنوز بسته است . حالا قراره ۲۲ فوریه برای این ۳ قسمت اعلام کنن که باز میشه یا نه .
- ما قبل از اینکه بدونیم که داستان ادامه دار میشه قرار یه مهمونی با یه دوست رو گذاشته بودیم و بعد دیگه از لجمون کنسلش نکردیم . رفتیم و خیلی خوش گذشت و نمیدونم از آخرین دور همی چقدر گذشته بود ولی کاملا دلمون باز شد .
- همزمان با کار توی شرکت جدید که البته از فردا شروع میشه رئیس جدید با من تماس گرفت و گفت یه کار شخصی داره و اگه بشه من کمکش کنم که البته من کارهای شخصی هم میگیرم و اگه نمیگرفتم هم رئیس جدید رو نمیتونستم رد کنم و دارم براش یه کارهایی میکنم .
- نرم افزار revit مال همون شرکتیه که اتوکد هست ولی خیلی بد قلقه . یعنی خودش خوبه ولی چون ما کرک شده اش رو نصب میکنیم خیلی اذیت میکنه . اتوکد رو سالهاست داریم کرک شده استفاده میکنیم و مشکلی نیست اما این دائم میفهمه که غیر قانونیه و از کار میفته . این نرم افزار سالی ۳۰۰۰ دلار آمریکا پولشه و به نظر من اتودسک داره از اینکه رقیبی نداره هم سواستفاده میکنه و رقم وحشتناکی میگیره .
-خب من در حال دانلود نرم افزار هستم ، روم به دیوار
-در حال دیدن سریال crown هستم که در مورد زمان سلطنت ملکه الیزابت هست و سریال خوش ساختی هست و جنبه تاریخیش برام خیلی جذابیت داره .
- برنامه در خانه بمانید در کانادا کماکان در جریانه و دارم ازش خفه میشم . البته ۳ روز دیگه قاعدتا باید تموم بشه و زندگی کم کم به حالت عادی برگرده که نمیدونم چی میشه .
- یک صحبتی بیشتر از یک ماه پیش با یک آشنایی داشتم که شرکت بزرگی داره و نوع کارش با کار فعلی من فرق داره . بهش گفتم برای ورود به نوع کار شما من چه باید بکنم ؟ اون هم خیلی با محبت گفت میخوادی بیای شرکت ما ؟ که من گفتم با کمال میل و براش رزومه ام رو فرستادم ولی خبری نشد . هفته گذشته با من تماس گرفت و به صورت انتحاری ظرف ۲۴ ساعت صحبت کردیم و بعد با خودش و شریکش مصاحبه از طریق برنامه زوم گذاشتیم و بلافاصله بعد مصاحبه بهم زنگ و زد و آفر داد و من کاملا شوکه بودم و با خوشحالی قبول کردم .
در توضیحش بگم که حقوقش یه کم بهتر از جای قبلی هست و واقعا حقوقش انگیزه کافی برای جابجایی نبود ولی نوع کارش خیلی متفاوته و جای پیشرفت زیادی برام داره و سوئیچ کردن از کار قبلی من به این کار یه کم سخت بود و از این موقعیت پیش اومده بسیار خوشحالم .
به همکارم میگفتم من حداقل ۱۰ سال و البته فکر کنم خیلی بیشتر از موقعیتم عقب افتادم و الان نباید موقعیتی که بدست اومده رو از دست بدم . اونم گفت کار درستی کردی
- بقیه کارهام هم داره پیش میره و دیگه حسابی همه کلافه شدن از این وضع کورونا و کاریش هم نمیشه کرد .
- دلم پر میکشه برم ایران و اصصصصلا نمیشه
عزت زیاد