- در مورد توصیه های دیتینگ ممنون ازتون هستم ولی در نظر بگیرین که به تعداد آدمهای تو دنیا روش برای زندگی وجود داره .
- خب در مورد علی با دوستام صحبت کردم و بهم توصیه کردن حتما باهاش حرف بزن نه برای اینکه به هم برگردین بلکه برای اینکه بدونه به تو آسیب زده . منم گذاشتم 10 روز از تماس اون گذشت و تکست فرستادم براش و نوشتم سلام . نسبتا زود جوابم رو داد خودش توضیح داد که الان امریکا هستم و تولد دخترمه و یکشنبه برمیگردم تورنتو . منم تبریک گفتم و گفتم حالا اومدی با هم صحبت میکنیم که گفت حتما . توی این چند خطی که نوشت انقدر هیجان بود که در دوره ای که دیت داشتیم این هیجان نبود . امیدوارم متوجه باشین که بعد از یه مدتی که کسی رو میشناسی میدونی تکست دادنش و عکس العملش چیه . خلاصه یکشنبه شد و مثل همون وقتها که با هم بودیم تکست داد که راه افتادم و ساعت 5 تا 6 میرسم ! من تو دلم گفتم خب به من چه ؟ و جواب دادم کار خاصی نداشتم فقط خواستم بگم یه موقع که وقت داشتی بریم پروژه تون رو ببینیم . نوشت حتما و ساعت 7 باشه قرارمون ؟ گفتم مگه از راه میای خسته نیستی ؟ گفت نه خسته نیستم . خلاصه از همون موقع تپش قلب من از اضطراب شروع شد . عصر شدو رفتم سر قرار و دیدمش و خیلی عادی و صمیمانه برخورد کردیم و رفتیم سر پروژه و منم با دقت دیدم و نظرم رو گفتم . بعد رفتیم یه جایی نشستیم برای حرف زدن . ازش پرسیدم چرا با من تماس گرفتی ؟ گفت خب دیگه اینقدر عقلم میرسه که کار بدی کردم ، البته تو هم تماس نگرفتی . گفتم بار اون رابطه همش روی دوش من بود و نمیخواستم اونطور باشه و برای همین منم تماس نگرفتم ولی وقتی قطع شد اونقدر ناراحت نشدم که از تماس 10 روز پیشت بهم ریختم . عذرخواهی کرد و گفت شرایطم خیلی بد بود و با دوتا تراپیست دارم صحبت میکنم (نپرسیدم چرا دوتا ) بعد من شروع کردم به گله کردن . بهش گفتم بهت گفتم بیا و بچه های من رو ببین نیومدی . گفت درست میگی ولی اگه با روحیه الانم بودم حتما میومدم . گفتم اون کارو نکردی باز گفت اگه با روحیه الانم بودم اون کار رو هم میکردم و دفاع نکرد از هیچکدوم از گله گذاری هام .وسط حرفها هم من جسته گریخته بغض میکردم و یا اشک میریختم ولی نه خیلی زیاد . گفتم نمیشه هر وقت خواستی بیای و هر وقت خواستی بری . تو من آسیب زدی . گفت میدونم و معذرت میخوام و هیچکدوم از کارهاش رو سعی نکرد توجیه کنه . بعد گفت دلم برات تنگ شده بود و خیلی بهت فکر میکردم .من جوابی به این حرفش ندادم ولی برام عجیب بود چون آدمی نبود که این حرف رو بزنه . تو حرفهاش گفت ماشینم رو میخوام عوض کنم . بعد از یه مدتی گفت خونه ام رو میخوام عوض کنم و یواش ادامه داد روش زندگیم رو هم میخوام عوض کنم . خیلی حرف زدیم مثل همیشه . ما حرف هم که کم بیاریم از کار و شغلمون حرف میزنیم و چون رشته هامون نزدیکه خیلی میتونیم در موردش توضیح بدیم . بعد که پاشدیم بریم گفت اگه میشه تماس داشته باشیم وقتی دید من هیچی نگفتم گفت در حدی که اذیت نشی و من گفتم باشه و وقتی برای خداحافظی بغل کردیم هم رو یواش گفتم منم دلم برات تنگ شده بود که سرش رو چرخوند و گونه ام رو بوسید .
از اون روز به بعد تقریبا هر روز باهام تماس میگیره و دوبار دیگه هم قرار گذاشتیم و توضیحاتش خیلی مفصله و نمیخوام وارد جزئیات بشم ولی دیگه رسما وارد دیت شدیم .
- این اعتیاد من به رسیدگی به فضای سبز داره وارد مراحل خطرناک میشه . هفته پیش 300 و خورده ای دلار دادم دوتا وسیله جدید برای رسیدگی به فضای سبز خونه ام خریدم . یکی اره پرچین و یکی هم نمیدونم فارسیش چی میشه Dethacher که یه دستگاهی هست که ریشه چمنهای قدیمی که تو خاک مونده و خاک رو سفت و بد کرده در میاره و یه سر دیگه هم داره که باهاش سطح رویی خاک رو شل میکنه که هوا به خاک برسه . در مورد این دوتا کار با چند تا کانتراکتور تماس گرفتم که بیان برام انجام بدن بعضیهاشون گفتن اگه برای یک فصل قرارداد کلی ببندی این قرارداد رو هم میبندیم و یکی هم گفت میام انجام میده و 150 دلار میگیرم . منم فکر کردم اینکه دستگاهش رو بخرم به صرفه تره البته الان دیگه پارکینگمون داره میترکه چون دوچرخه بچه ها و لاستیکهای زمستونی و وسایل باغبونی و سطل آشغال هم اونجاست . کسی که اومد درایو وی رو درست کرد گفتم یه پد بتنی هم تو بک یارد زد که بتونه یه Shed اونجا بزنم و وسایل باغبونی رو به اونجا منتقل کنم ولی از نظر مالی دیدم بهتره فعلا نخرمش . یک بار این دومی رو استفاده کردم و فهمیدم به اون سادگی که آدم تو یوتیوب میبینه نیست و خیلی باید آروم و با حوصله کار کرد باهاش .
- یه کار دیگه ای که خیلی تو ذهنم همیشه هست کارهای دوستدار محیط زیسته . کلا میدونین که شعار محیط زیست سه تا R هست ، Reduce - Reuse - Recycle خب اینو همینجا بگذاریم .
من همیشه از اینکه توی شرکت کلی دستمال کاغذی مصرف میکنم ناراحت بودم . هر بار میریم دستشویی و دستمون رو میشوریم باید با دستمال کاغذی خشک کنیم و این دستمالها که کثیف هم نیستن دور انداخته میشن . اینم اینجا بذارین .
شعبه ای از شرکت که بیشتر روزها میرم به قول خودشون هتل آفیس هست . تعداد بسیار کمی میز ثابت دارن و بقیه باید میز رزرو کنن و بشینن و هر کجا که گیرشون اومد میشینن بنابراین بیشتر روزها که میرم این شعبه باید پشت میزی بشینم که کسی دیگه دیروزش پشتش نشسته و به شرکت گفتم اسپری تمیز کننده بگیرن و با دستمال کاغذی میزو کی برد و ماوس رو تمیز میکنم و میشینم (بعضی ها اینکارو میکنن ولی نه همه ) . خب دیگه الان یاد گرفتم دستمالهایی که باهاش دستم رو خشک میکنم میگذارم روی میزم تا خشک بشه وقتی خشک شد میگذارم تو کیف لپ تاپم و فرداش باهاش میز رو تمیز میکنم .
مدتی بود برای آشپزخونه میخواستم انبر بخرم . چیز خاصی هم نمیخواستم از همین ارزونها که تو آشپزی استفاده کنم . متوجه شدم هر بار که شرکت غذا از بیرون سفارش میده و سالاد یا چیزی باهاش هست ، کترینگ یه انبر هم روش میگذاره و اینا توی کشوی آشپزخونه تلنبار شده . به مدیر داخلی شرکت گفتم و چند تا از اونا رو برداشتم تا Reuse بشه . بعد یه اسپری تمیز کننده خریدم و بردم گذاشتم توی شرکت به جای اینها .
- با اینکه به نظر نمیاد بیشتر از یک کیلو کم کرده باشم ولی از رژیمم خیلی راضیم و اشتهام خیلی کنترل شده و از این بابت خیلی خوشحالم . همیشه اول رژیم یه ضعف و یه یبوست دامنم رو میگیره که اونا رو رد کردم و مشکلی نداشتم و میخوام ادامه بدم همینطوری . ورزش رو میرم و بعضی روزها که ورزش نمیرم میرم بیرون و 45 دقیقه پیاده روی میکنم همراه با گوش کردن به پادکست .
اگه موسیقی های بیکلام و با ته تم شرقی دوست دارین دوتا آهنگساز و نوازنده مغرفی میکنم بهتون که تو یوتیوب بزنین و آهنگهاش رو بشنوین شاید خوشتون اومد . اینها خیلی سبک کارشون با هم فرق داره ولی من هر دو رو دوست دارم . اولی که آهنگساز مصری هست به اسم Hisham Kharma که سبکش موسیقی الکترونیک هست . دومی یک آهنگساز که در داغستان بدنیا اومده به اسم Mark Eliyahu که بیشتر کمانچه میزنه و البته با کیهان کلهر قابل مقایسه نیست ولی آهنگاش قشنگه .
- خوش باشین
هفته پیش خیلی اعصابم خورد بود واقعا نای نوشتن نداشتم ولی الان میخوام از روند فرسایشی دیتینگ بنویسم . اونایی که یه ذره چت میکنیم و بعد هیچکدوم علاقه ای برای ادامه نشون میدیم که هیچی ٬ بقیه اش رو مینویسم .
گفتم که در روزهای جنگ راج پیغام داد که خانواده ات چطور هستن و بعد گفت اگر کسی رو نمیبینی بیا همدیگه رو ببینیم که من اون موقع داشتم با کوین صحبت میکردم و همونو بهانه کردم و گفتم من دارم با یکی صحبت میکنم . اونم گفت اگه به نتیجه نرسیدی من اینجا هستم و یه اسمایلی خنده گذاشت و منم گفتم که لطف داری . بعد ماجرای کوین تموم شد . چند روز بعدش من داشتم رانندگی میکردم و از شعبه دور شرکت میومدم چت جی پی تی رو روشن کردم و شروع کردم باهاش حرف زدن . فارسی هم حرف زدم و با لهجه بانمکی جواب میداد . گفتم اعصابم داره از این آدمها خورد میشه . گفت کدوم اپلیکیشن رو استفاده میکنی ؟ گفتم بهش گفت اون زیاد خوب نیست و آدمها فیک توش زیادن بجاش بیا از این دوتا اپلیکیشن استفاده کن. تو منطقه شما اینها بهترن . خلاصه منم که کلافه بودم وقتی رسیدم خونه اون قبلی رو پاک کردم و وقتی دلیلش رو پرسید هم توضیح دادم که خیلی آدمهای فیک داری بعد دوتا جدید نصب کردم . نگو راج توی یکی از اونهاست و دید من عضو شدم و پیغام داد که اونجا دیدمت و ریفر داد به همون نوشته اش که گفته بود اگه با کسی که حرف میزنی به نتیجه نرسیدی من اینجام که دیگه بهش گفتم نه معذرت میخوام کششی بهت ندارم و تو آدم خوبی هستی و امیدوارم کسی که میخوای رو پیدا کنی و امیدوارم تونسته باشم آب پاکی رو دستش بریزم . همون موقعا با یکی مچ شدم و شروع کردیم چت کردن و به نظر خوب میومد و چند روز چت کردیم و ویکند رسید و گفت من دارم خونه مادرم رو بازسازی میکنم که بفروشم آخه مادرم تازه فوت کرده و نمیخوام این خونه رو نگه دارم چون دلم میگیره توش و ویکند دوستای مامانم میان دور هم باشیم . اینم بگم که شماره تلفنش مال مونترال بود نه تورنتو که گفت شماره قبلیم بوده نگهش داشتم و وقتی ازش می پرسیدم منطقه خونه ات کجاست حرف تو حرف میاورد و جواب نمیداد یا میگفت تورنتو که خیلی کلی بود و اصلیتش هم هلندی بود . بهش گفتم مهمونات رفتن ویدیو کال کنیم که بعدش گفت من خیلی حال روحیم بده و اگه اجازه بدی بعدا منم گفتم باشه . در کل چت هامون خیلی خوب بود ولی میفهمیدم که یه مشکلی هست و یه چیزی رو دروغ میگه ولی مطمئن نشده بودم . روز بعدش که بازم تعطیل بود گفت خیلی درگیر بازسازی هستم و منم همش بیرون بودم چون خیلی کار داشتم ولی وقتی اومدم خونه پیله کردم که باید صحبت کنیم و شاید ساعت ۹ شب بود و گفت آخه اینجا خیلی سر و صدا هست و من گفتم چند دقیقه برو بیرون خونه زنگ بزن و باز بهونه آورد که تو هم خسته ای و باشه بعدا گفتم نه زنگ بزن گفت باشه فردا زنگ میزنم . من گفتم من سه بار ازت پرسیدم خونه تون کجاست و تو جواب ندادی پس درست متوجه شدم یه مشکلی هست . گفت من فردا زنگ میزنم و تو چرا مشکوکی و این اصلا درست نیست (شروع کرد دست پیش بگیره که من بخاطر نگه داشتنش عقب نشینی کنم ) منم گفتم اصلا من دیگه علاقه ای ندارم خداحافظ و اونم هی میگفت باشه اگه نمیخوای بگو من گفتم نمیخوام باز تکست میداد و من بلاکش کردم . فرداش رفتم سر کار و یکهو دیدم یه تلفن ناشناس روی واتس اپ داره تماس تصویری میگیره و شماره هم مال هلنده . گوشی رو برداشتم و خودش بود و گفت تو من رو بلاک کردی و من خواستم بهت ثابت کنم که من واقعی هستم. گفتم تو تورنتو نیستی گفت حالا که من رو دیدی بازم شک داری و الان هم اینجا کارگرا شروع به کار کردن و من نمیتونم زیاد صحبت کنم . حالا من میدونم که نه ۹ شب و نه ۷ صبح هیچ کارگری کار نمیکنه چون همسایه ها از صدا شکایت میکنن ولی اون قطع کرد و شروع کرد از شماره جدید تکست دادن که شماره قبلی من رو آنبلاک کن گفتم تو الان تورنتو هستی ؟ گفت آره گفتم عصری میتونیم همدیگه رو ببینیم ؟ دوباره شروع کرد حمله کردن به من که تو چقدر تاکسیک هستی و چرا اینقدر شک داری و الان منو دیدی خب باشه اگه علاقه ای نداری بگو گفتم علاقه ندارم . میگفت آخه چرا ؟!! بهش گفتم دفعه بعد خواستی با کسی بازی کنی یک نفر جوون تر و احمق تر انتخاب کن و این یکی شماره رو هم بلاک کردم . کل این ماجرای صبح نیم ساعت هم طول نکشید ولی یک انرژی ای از من برد و انقدر حال من رو بد کرد که تمام روز انرژی نداشتم و غیر اینکه دروغ میگفت ول هم نمیکرد .
یک نفر دیگه بود که اولش به نظر خوب میومد و یه مقدار چت کردیم و صحبتهای متداول که کارت چی هست و خونه ات کجاست و بچه داری یا نه . به نظر هم معقول و هم واقعی میومد خاک بر سرش مثلا دکتر داروساز هم بود و آدم انتظار داره یه کم شعور اجتماعی داشته باشه . روز آخری که داشتیم چت میکردیم گفت تو شیطونی یا خجالتی . جواب دادم بستگی داره به مقدار صمیمیتم با کسی که کنارش هستم . بعد گفت حالا انقدر روشنفکر هستی که سوالهای شیطنت آمیز بپرسم گفتم نه . بعد یه سری سوال پرسید که معمولی بود بعد یهو یه سوال نامربوط پرسید من جاخالی دادم و باز یه سوال نامربوط دیگه سعی کردم بهش بفهمونم که نمیخوام شکل مکالمه مون اینطوری باشه ولی ادامه داد . منم گفتم میشه بس کنی ؟ چند دفعه باید بگم که من راحت نیستیم با اینطور سوالها و اگه این تنها مساله تو هست کلا مناسب هم نیستیم و بهتره همینجا کات بشه . دیگه اون چیزی نگفت و منم همینطور و همونجا خوشبختانه تموم شد .
یک نفر دیگه بود که شروع کردیم به چت کردن و به نظر معقول میومد . دو سه روز چت کردیم و یکی دوبار هم تلفنی حرف زدیم . تماس تلفنی من رو مشکوک کرد که آدم بی انرژی ای هست و مثل من نیست . نه اینکه من خیلی پر انرژی باشم ولی زیاد با کسی که تو حرف زدنش و برخورد هاش شل و ول باشه جور نیستم . این وسط داشتم با یکی از دوستام حرف می زدم و گفت دیتینگ رو چکار کردی ؟ گفتم هیچ کسی به طور خاص الان نیست . گفت تو خیلی سخت میگیری و چرا اینطوری هستی و این صحبتها .
یکی دو ساعت بعد به همین آقا پیغام دادم و گفتم امشب کی میری خونه ؟ شاید بتونیم ویدیو کال کنیم. بعد از مدتی که جواب داد نوشته بود من ویدیو کال نمیکنم وعکس نود هم نمی میفرستم !!! اینا سیاستهای من هست و اگر تو ناراحتی دنبال یکی دیگه باش !!!!!! و من فکم تا زمین کش اومد که چرا با خودش درگیره ؟!! نوشتم ویدیو کال چه ربطی داره به نود ؟!! گفت خواستم بگم که بدونی ! منم نوشتم باشه و تموم شد . همون موقع این قسمت تکست رو اسکرین شات گرفتم و برای دوستم فرستادم و گفتم تو انتظار داری با این دیوانه ها من کنار بیام ؟ صد سال این کارو نمیکنم . اونم گفت تو چیز بدی نگفتی که ! گفتم مخصوصا اسکرین شات گرفتم که ببینی من چی گفتم و اون چی جواب داد . اینم از این. خلاصه اعصاب فولادین من داره کم میاره در حال حاضر .
کار و بچه ها طبق معمول هستن . دخترم دنبال کار هست ولی پیدا نکرده و منم که تو زندگی خیلی از هول بودن مادرم و اینکه باید همه چی هول هول انجام میشد ضربه خوردم که بهش هیچ فشاری وارد نمیکنم و بهش میگم نگران نباش تو که نگران اجاره خونه و بقیه مخارج نیستی با خیال راحت بگرد دنبال کار . فعلا جیم میره و دنبال کار میگرده و یه مسافرت هم برنامه ریزی کردن که با دوست پسرش برن . به نظر میاد که رابطه شون هم خوبه . پسرم هم میره سر کار و خوشحاله . شاید برای یه پدرو مادر ایرانی که خودشون تحصیل کردن خیلی ایده آل نباشه که بجه شون کار یدی انجام بده ولی مهم اینه که کاری رو داره یاد میگیره و خوشحاله . یادم میاد وقتی بیکار مطلق بود یه بار بهش گفتم اگه تو همینطوری که بیکار هستی خوشحال بودی بازم مشکل من کمتر بود ولی تو خوشحال هم نیستی و این ناراحتی من رو بیشتر میکنه . خوشبختانه الان خوشحاله و این مهمتر از هر چیزی هست برام .
خوش باشین