| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
- باید از توضیح دادن به همه دست بردارم . زیادی توضیح میدم . نمیدونم چه ضرورتی داره ؟ میخوام تاییدم کنن ؟ مسخره است. اگه اینظوره باید اول این رو درست کنم
- فکر میکردم من در مورد دیگران قضاوت نمیکنم . اما اشتباه میکنم . دیروز یک نفر یه چیزی بهم گفت . کلی توی فکرم بود . هی با خودم میگفتم چرا ؟ آخر به این نتیجه رسیدم که واقعا نمیدونم چرا پس قضاوت نکنم . اما کار سختیه
- کتابها رو خوندم و خیلی خوشم اومد . خیلی عالی نبودن ولی خوندن حسابی بهم چسبید . دوباره تو سایت رفتم کتاب و فیلم رزرو کردم . به نظر من کسی نباید بره کتابخونه اینجا عضو بشه خیلی اعتیاد آوره . یعنی درگیرت میکنه ... در حد همون اعتیاد .
- فیلم هم میبینیم اما کتاب یه چیز دیگه است . یه کتاب از پسرم گرفتم بخونم ببینم میخونم یا نه .
- این دو سه خط بالا رو به زور تو موبایلم تایپ کردم و سیو کردم برای بعدا . فردا اولین روز کارم هست و خب فکرم خرابه که آیا ازعهده کار برمیام یا نه . کار جدیدی نیست ولی بعضی اوقات شرکتها روش خاصی برای کارشون دارن و باید به اون عادت کرد .
- یکهو همه چی آروم شد . اون اضطراب از بین رفت . کلی کار دارم ولی خب کار نداشتن خیلی اذیت کننده بود .
- نمیدونم آخرین باری که سبزه سبز کرده بودم کی بود . همیشه از بیرون میخریدم اونم لحظه آخر که سبز و تازه باشه. اینجا فکر کردم لابد سبزه گیرم نمیاد که بعدا فهمیدم فراوونه . توی فروشگاههای ایرانی البته .هیچوقت دستم سبز نبوده . مدتی توی شرکت شروع کردم گلدون نگه دارم . کنار میزهامون یه کتابخونه داشت و روی اون کم کم گلدون جمع شد . یکی دو نفر خوب وارد بودن به کار گلدون ها و راهنماییم میکردن . تا گیاهها سبز بودن خوب بود دوتاشون که خشک شدن همه رو دادم به همکارهام . اعصابم خورد شده بود . عین ناخونی که میشکنه و میریم همه اش رو کوتاه میکنیم . حس بدی داشتم از اینکه این موجود زنده رو نتونستم زنده نگه دارم .
اما امسال خودم عدس سبز کردم . الان پشت پنجره گذاشتم و داره آفتاب میخوره . انقدر دوستش دارم که نگو میرم هی نوازشش میکنم و از بلند شدنش ذوق میکنم . میدونم عمرش کوتاهه و زیاد نمی مونه . اما نمیدونم چرا انقدر ذوقش رو دارم . انگار از اینکه شاهد رشدش هستم لذت میبرم مثل یه بچه .
- چند روز اخیر کلی وقت گذاشتم و وبلاگ بدون ویرایش رو خوندم . خیلی برام جالب بود . باید وقت کنم بگذارمش توی لینک دوستانم .
- دوتا کتاب امروز از کتابخونه گرفتم که بخونم . ترلان و زنان بدون مردان . بله کتابخونه تورنتو کتاب و فیلم فارسی هم داره توووووپ
- بالاخره پیشنهاد کار رو گرفتم . جونم بالا اومد . این شرکت یه بار یه مصاحبه مفصل باهام پای تلفن کرد که وسطش که هم هی نمونه کارهام رو براشون ای میل میکردم . دوباره میگفت همچین کاری هم کردی میگفتم آره میگفت نمونه اونو هم بفرست میفرستادم و بازم . بعد بهم یه مصاحبه حضوری دادن و رفتم و کلی فک زدم . بعدش باهام تماس گرفتن که خیلی خوب بود و مدیر شرکت میخواد ببینتت و باز دوباره رفتم و باز برای مدیر شرکت فک زدم تا بالاخره کار رو گرفتم .دیگه واقعا از مصاحبه رفتن و اپلای کردن خسته شده بودم . حقوقش هم بد نیست و خودشون گفتن بعد ۳ ماه تجدید نظر میکنن .از هفته آینده دوشنبه شروع به کار میکنم . یه باری از روی دوشم برداشته شد .
- یه کار اداری دیگه داشتم که مدتها بود امروز و فردا میشد اونم انجام دادم و تموم شد .
- میخوام پاسورتهامون رو بفرستم واشنگتن که محل اقامت ما رو به کانادا تغییر بده . برای پسرم این مهمه تا بعدا بتونه بیاد ایران و بره ولی برای بقیه مون فرقی نداره .
- برای این هفته که بیکارم و خیالم هم راحته چند تا فیلم و کتاب به کتابخونه سفارش دادم بیارن توی لیستم ۵۵ تا آیتم دارم برای اینکه کم کم بگیرم . از نتفلیکس هم مثل نقل و نبات داریم فیلم میبینیم .
عزت زیاد
امروز از اون روزایی هست که انقدر کار دارم نمیدونم کدومشو انجام بدم . راستش مهمترینشون اینه که بعد از ظهر مصاحبه و امتحان Revit دارم و باید بخونم براش و خب میدونین که وقتی لازمه درس بخونه موکت اتاق هم برات جذاب میشه 