| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |
- دیروز یه فیلم دیدم به اسم before and after با بازی مریل استریپ عزیز . داستان در مورد اینه که یه زندگی عادی و روی روال ممکنه در یک لحظه و با ایه اتفاق انقدر عوض بشه که دیگه هیچوقت مثل سابق نشه . فکر کردم که منم این لحظه رو داشتم که مثل پتک روی سرم اومد .
- به کارهام یه مقدار رسیدم و مرتب شد اما همه اش نه .
- کتابها و فیلمها از کتابخونه میان و شاید چیزی که خیلی خیلی توی تورنتو مورد علاقه ام هست همین کتابخونه اش هست. الان که نه ولی در بچگی کرم کتابی برای خودم بودم و مطالعه ام خیلی بالا بود .
- توی کلاسم یه همکلاسی دارم که وقتی دید من درسها رو بلدم دیگه از کنار من جم نمیخوره و همش پیش من میشینه . تازه داره کالج رو تموم میکنه و سرش با باسنش سر کلاس و زمان توضیحات معلم بازی میکنه و وقتی استاد بهمون میگه خب این کارو بکنین از من میپرسه چطوری ؟ اما در کل میبینم که همسنهای من توی کلاس خیلی با دقت گوش میکنن و تمرین میکنن چون میدونن این مساله چقدر بدردشون میخوره ولی جوونها خیلی بیخیالن و همش سرشون توی گوشیشون هست . تازه من کلی پشیمونم که دو ترم مقدماتی و پیشرفته رو با هم نگرفتم که زودتر تموم بشه . یعنی فکر نمیکردم که اصلا دو واحد رو با هم بدن وگرنه میگرفتم .
- خانم گلی برام کامنت گذاشته بودن که چون خصوصی بود تاییدش نکردم ولی اگه وبلاگ دارن آدرسش رو بدن که من بهشون جواب بدم .
- زندگی جاریست ... یادتونه که ؟
- روزها میگذره و باز اختیار از دستم خارج شده . برای هفته جدید باید لیست کارهام رو بنویسم و بزنم روی بورد تا به همشون برسم .
- هوا بالاخره گرم شد و امروز دیگه یه نفسی کشیدم و توی خونه چند لایه روی هم نپوشیدم و خودش خیلی بود . حالا قراره خیلی گرم باشه و اونم بده . تا گرم بشه پسرم خنک کننده رو روشن میکنه و نمیگذاره ما از گرما لذت ببریم .
- یه فایل صوتی دستم رسید به اسم همه چیز را برداشته ام . در مورد مهاجرت بود و کلی بغض برام آورد. سعی میکنم دیگه دنبال چیزی مثل این نباشم .
اون روزی که رفتم کتابخونه و بخش کتاب فارسی کتابی دیدم به اسم پاییز فصل آخر است که توی لیستم بود . نمیدونم کی توصیه کرده بود و برداشتم و سریع خوندمش ... ای بابا بازم مهاجرت و غربت و غیره ... اصن کتاب خوندن بهم نیومده ها.
- هر چند وقت یکبار بهم یادآوری میشه که چقدر دوستهای اینجا همون چای کیسه هایی هستن که فقط دل خوش کنک هستن و دل آدم رو گرم نمیکنن . بدجور هم بهم یادآوری میشه . با کسی به مشکل بر نخوردم ولی یه برخوردایی آدم میبینه که خیلی دلسرد کننده است .
- به طور اتفاقی یه روز خیلی خوبی برام ساخته شد .
- باید میرفتم شهرداری تا یه سری اطلاعات بگیرم . پارکینگ توی اون منطقه خیلی گرونه . اگه میخواستم هم با اتوبوس برم همون قیمت در میومد . هر بار با ماشین رفتم بخاطر قیمت بالای پارکینگ سریع رفتم و برگشتم اما آخر هفته بچه ها دوچرخه خریده بودن و امروز با خودشون نبردن مدرسه . منم سوار دوچرخه دخترم شدم و راه افتادم . حدود ۱۷ دقیقه روی گوگل نشون داد و رفتم و دوچرخه رو قفل کردم و رفتم شهرداری و کارم سریع هم انجام شد . بعد دیدم عجله که ندارم سری به کتابخونه مرکزی زدم که تازگی و بعد از بازسازی کلی باز شده. کتابخونه خیلی محیط دلنشینی داره و یه دور زدم و بعد پرسیدم کتابهای فارسی کجاست و رفتم یه کم از دیدنشون لذت بردم و دوتا برداشتم و با دوچرخه برگشتم خونه .
مدت زیادی بود دوچرخه سواری مفصل نکرده بودم ُ هوا یه کم سرد بود اما در کل خوب بود ُ دور زدن توی کتابخونه خیلی بهم چسبید و گرفتن کتاب هم همینطور . از این روزا نصیبتون بشه 
- با یاری کتابخانه عمومی تورنتو ، لیست فیلمهایی که باید ببینم روز به روز کوچیکتر میشه و به 34 تا رسیده که خیلی کمه نسبت به قبل . اما به یاری تنبلی من لیست کتابهایی که باید بخونم بالای 100 تاست و چیزی ازش کم نمیشه .
میدونم دلیل اصلیش تنبلی خودمه ولی دوتا دلیل دیگه هم بهش اضافه کنین . فیلم دیدن زمان محدودی داره ، هر فیلم رو توی حدود 2 ساعت میشه دید اونهم موقع ظرف شستن و یا آشپزی کردن. کتاب خوندن محدود نیست . آخرین کتابی که در حقیقت به صورت شنیداری مطالعه شد 5 نفری که در بهشت ملاقات میکنی بود که فکر کنم حدود 5 یا 6 ساعت بود و در زمان رانندگی گوش کردم . توی خونه همش به خودم میگم تنبلی نکن و برو کتاب تخصصی بخون .
- کلاس نرم افزار میرم که توی یه کالج هست و واقعا جلسات اول دهنم باز مونده بود از ابعاد و امکانات این کالج . اولین دفعه ای که بدون گم شدن راهم رو توی کالج پیدا کردم سومین جلسه کلاسم بود و مسقیم تونستم از کلاس خودمو به در خروجی برسونم . خیلی بزرگ و خیلی پیچیده است . تعداد کامپیوتری که توش داره بسیار بسیار زیاده و از مرکز بهداشی تا کاریابی و ... تا حتی مرکز ماساژ داره . حالا خوبه من توی ایران دانشگاه بزرگی میرفتم وگرنه دیگه چقدر دهنم باز می موند .
- مدیتیشن رو فقط توی کلاس انجام میدم و توی خونه نه و این خیلی بده . باید شروعش کنم .
- نگرانی در مورد کار هم تمومی نداره ...
- مریل استریپ توی فیلم شکارچی گوزن به رابرت دنیرو میگه هیچ فکر میکردی زندگیمون اینطوری بشه ؟ رابرت دنیرو میگه نه