خیلی وقته به پسرم میگم برو سر کار . اگر شروع بکنه خوب کار میکنه ولی همیشه استارتش مشکل داره . مدتی گفتم و هیچ اتفاقی نیافتاد تا نزدیک فارغ التحصیلیش شد بهش گفتم تو که قرار نیست امسال بری دانشگاه پس حتما باید بری سر کار . یه کم به خودش اومد و رفت و دنبال کار گشت و رزومه داد اما خبری نشد . یکی از فامیلهای دورمون رو اینجا دیدم . از این طرف و اون طرف صحبت کردیم بعد بهش گفتم که پسرم دنبال کار هست ولی پیدا نکرده . گفت چرا YES رو نمیره ؟ گفتم این چیه ؟ گفت منم درست نمیدونم تبلیغش رو توی مترو دیدم و به جوونها کمک میکنه کار پیدا کنن . اومدم خونه و سرچ کردیم ظاهرا مخفف Youth Employment Service هست . پسرم آنلاین ثبت نام کرد و هفته بعد باهاش تماس گرفتن و قرار گذاشتن که بره اونجا . رفت و با هیجان برگشت . گفت ۳ هفته کلاس رزومه نویسی و مصاحبه و اینا دارن . بعد به جاهایی معرفیت میکنن برای کار . برای اون ساعتهایی که سر کلاس هستم حقوق میگیرم ! و بعد هم که جایی استخدام شدم تا ۱۰ هفته حقوقم رو اینا میدن و باهام در تماس هستن که اجحافی از طرف کارفرما نشه و بعد دیگه با خودمه .
کلاس رو داره میره و چند تا مصاحبه رفته و قراره دوشنبه که اینجا تعطیله برای یک روز بره یه کاری رو امتحان کنه .یه روز هم از کلاس گفتن میبریمتون یه محلی که ۴ تیکه لباس بهتون بدیم !!! من تعجب کردم . بعد پسرم با این کیفهای مخصوص جابجایی کت و شلوار اومد خونه . گفتم چی بود ؟ گفت یه جایی بود که لباسهای رسمی که مثلا جور نبودن و مثلا از این رنگ فقط این سایزش مونده بود رو فرستاده بودن . به پسر من دو تا کت رسمی و دوتا بلوز مردونه خیلی شیک داده بودن . گفتم کاش یه شلوار ست با یکی از کت ها میگرفتی گفت شلوار اندازه من نبود . خلاصه اینها هم مجانی بهشون داده شد .
بعدش نشستم فکر کردم چقدر جوون تحصیلکرده و تحصیل نکرده توی ایران هست که بلد نیستن یه رزومه بنویسن . بلد نیستن مصاحبه کنن . کسی بهشون حق و حقوقشون رو یادآوری نمیکنه که این سوالها توی مصاحبه ممنوعه و حق ندارن در این موارد تو رو قضاوت کنن . تا ده هفته باهات در تماس می مونیم که اجحاف بهت نکنن !!!! پسرم گفت مخارج این موسسه رو دولت میده . گفتم برای اینکه دولتشون عاقله میدونه هر چی تو روز زودتر وارد بازار کار بکنه زودتر به مالیات دادن میفتی . احتمال اینکه خلافکار بشی کمتره و خیلی زود این پول رو به طور غیر مستقیم بهشون برمیگردونی . واقعا اقتصاد سالمی دارن
- من هیچوقت ماشین شاسی بلند نداشتم . بلند که هیچی ُ توی ایران تیبا داشتم که از کوتاه هم کوتاه تر بود . ماشینی که اینجا دارم هم یه سدان متوسطه . یعنی از این صندوق دارهای متوسط .
دیروز اسباب کشی بود و اینجا خیلی رسمه که میری یه کامیون اجاره میکنی و میای خودت کارهات رو میکنی . من کامیون رو آنلاین اجاره کرده بودم و گفتم خب خودمون کارهاشو میکنیم بعد پشیمون شدم و بهشون گفتم دو نفر نیروی کمکی میخوام که گفتن نداریم و دیگه مجبور شدیم خودمون کارها رو بکنیم .
اما منظورم به روندن اون کامیون بود . حالا کامیون که میگم اندازه خاور که نبود نسبتا کوچیک بود ولی خب از ماشینهای متدوال بزرگتر . منم رفتم و گرفتمش و موقع رانندگی احساس کردم چقدر ابهت دارم
یعنی یه نگاهی به این ماشین شاسی بلندهای اطرافم مینداختم که شما کوچولو ها چی میگین ؟ 
و اما جونم براتون بگه از اسباب کشی که من رسما جونم در اومد . از روز قبلش داشتیم بسته بندی میکردیم و تختها رو پسرم باز میکردم و خلاصه خونه محشر کبری بود . روزی که کامیون گرفتم دیگه داشتم به مرحله از هم گسیختگی میرسیدم از خستگی که موقع جابجایی وسایل توی پارکینگ خونه دوستم سرم رو محکم به جایی زدم و خیلی درد گرفت . دیگه همونجا زدم زیر گریه و پسرم منو بغل کرد و هی میگفت هیچی نیست ُ هیچی نیست انگار که بخواد یه بچه دوساله رو آروم کنه .
-دیگه تا ساعت حدود یک وسایل بزرگ رو با کامیون جابجا کردیم و بعد رفتیم نهار و برگشتم خونه دوستم و پریدم یه دوش بگیرم که انقدر خسته و کثیف بودم که انگار از جهنم رفتم تو بهشت . دیگه یه کم خستگی در کردم و ادامه اسباب کشی با ماشین خودم و ادامه پیدا کرد تا احتمالا امروز بعد از کار برم و وسایل رو تموم کنم و نطافت کنم و بیام .
- وام جدید اپروو شده ولی خب این دفعه تا نهایی نشه خیالم راحت نمیشه .
خوش باشین
- هستم و زندگی رو میگذرونم . کاش قلمم یک دهم خانم شین بود که بتونم در مورد یه چیز معمولی و پیش پا افتاده انقدر قشنگ بنویسم که خواننده تا آخر نوشته همراهی کنه اما خب من یه آدم معمولی هستم .
- کار توی شرکت بد نیست و طبق معمول همه دنیا کارفرماهایی داره به غایت خنگ که خودشونو صاحب نظر میدونن . یکیش گیر من افتاده که همش برام عکس میقرسته از یک سبک بخصوص از ساختمون و هر تیکه ساختمونش میخواد شبیه یکی از این عکسها باشه . آدم خوبیه ولی بعضی وقتا فکر میکنم ضرر نداره خفه اش کنم 
- مدیرمون خیلی بد برخورده ولی آدم خوبیه یه سوال ساده میکنم ازش شروع میکنه داد زدن ولی خوشبختانه نمیدونم چطوره که اصلا بهم استرس نمیده و وسط داد زدنش من لبخند میزنم . کارش خوبه و روابط زیادی داره مطمئن هستم اگه یه ذره اخلاق داشت الان یه شرکت بزرگ داشت ولی خب اخلاق نداره .
- چند شب پیش فیلم Three Billboards Outside Ebbing, Missouri رو با بچه ها دیدیم فیم بسیار تلخ و بسیار قشنگی بود .
- یه مدت از شرکت که میومدم خونه مینشستم سر پروژه شخصیم و واقعا خسته شدم .حالا پروژه که میگم نه اینکه واقعا یه چیز درست و حسابی باشه کارهای کوچیکه ولی بازم خسته ام کرد . خوشبختانه دیگه بهم ارجاع نشد چون اگه کار ارجاع بشه حتما قبول میکنم . این تجربه رو از ایران دارم که قبل بچه دار شدنم تو خونه پروژه میگرفتم ولی بعدش دیگه قبول نکردم و بعد از سالها که خواستم این کارو بکنم دیگه ارتباطاتم رو از دست داده بودم .
- خوابم میاد بدجور . شبتون بخیر
- همونطور که گفتم اینجا دوست خیلی کم دارم . با آدمهای جدید تمایل ندارم خیلی قاطی بشم . البته معاشرت میکنم و آدمهای خوبی هم توشون هستن اما حس صمیمیت با کسی رو پیدا نکردم .
امروز یه پیغام برای دوستی توی سوئد دادم . دوستی که تو دبیرستان با هم همکلاس بودیم و الان به لطف شبکه های مجازی توی گروه دبیرستانمون باز جمع شدیم . پیغام طولانی بود و حوصله تایپ نداشتم و پیغام صوتی گذاشتم . بلافاصله پیغام داد که صدات خوب نیست ، چیزی شده ؟ راستش خیلی حال عجیبی شدم و بهش زنگ زدم . یه مقدار صحبت کردیم و همدلیش کلی برام ارزش داشت . بعدش فکر کردم دیگه نمیشه مثل دوستای دبیرستان پیدا کرد . البته مثال نقض حتما هست . مثلا ۱۰ سال پیش
که وارد گروه ساختمان شرکت مپنا شدم فقط یه خانم توشون بود که ما
ارتباطمون بیشتر بود و نهار با هم میخوردیم ولی تبدیل به دوستای خیلی صمیمی
شدیم . بعضی جاها هم عقیده امون متفاوت بود اما بر طبق اصل حالا تعامل یا
تمدن یا هر چی که اسمش هست میدونستیم که هر کی باید به عقاید دیگران احترام
بگذاره .
الان هم توی این گرفتاری که برام پیش اومده یکی از دوستای
قدیمیم داره یه کمک خیلی بزرگی بهم میکنه که برای اون دوهفته خونه اش رو که
توش ساکن نیست در اختیارم میگذاره و خیلی بهم آرماش خاطر داده . البته با
توجه به اینکه معمولا خونه اش رو کرایه میده باید بهش کرایه بدم ولی خواهش
کردم دیرتر بدم که اون گفته حرفشو نزن . ولی حتی اگه دیرتر هم بهش کرایه
بدم کمک خیلی بزرگیه برام .
روزگار میگذره ...
توی شرکت به کی برد فارسی دسترسی ندارم و الان یه فارسی نویس مجازی پیدا کردم که باهاش بنویسم .
کارم که همونه و از هیچی بهتره ولی فقط همین
یه
مشکلی برام پیش اومده که واقعا نمیدونم چی بگم در موردش . وامی که اپروو
شده بود کنسل شد و حالا اگه وام دومی درست بشه ( اگه ) محضر رفتن ۱۵ روز به
تعویق میفته و خونه ای که توش هستیم اجاره رفته و باید تخلیه بشه و باید
یه جا این وسط اقامت موقت داشته باشیم و احتمالا یه پنالتی به فروشنده خونه
پرداخت بشه که دیرتر میریم محضر و این وسط یه اسباب کشی به کار و مخارجمون
اضافه میشه و هزینه اجاره دو هفته برای سکونت . این در حالیه که در حال
حاضر هم پولم کم میاد .
خب میتونین توی ماه محرم داستانهای منو به عنوان ذکر مصیبت به یاد بیارین
دیروز
اورژانسی رفتم پیش دکترم و ازش خواهش کردم کلردیازپوکسایدم که مدتی بود
تموم شده بود رو بنویسه تا بتونم شبها راحت بخوابم و دیشب خوابیدم و نصفه
شب بیدار نشدم .
دو هفته اخیر صبحها ساعت ۶ پا میشدیم که دخترم به
کار داوطلبیش برسه و خوشبختانه امروز روز آخرش بود . پسرم هم که مدتی بود
دنبال کار بود و پیدا نمیکرد دیروز به یه مرکز کاریابی برای جوونها رفت و
قرار شد کلاس براش بگذارن و بعد هم کمکش کنن که کار پیدا کنه . مسلما از
بیکاری خیلی بهتره .
اگه میخواین بگین که همه چی درست میشه بهتون
بگم که خودم میدونم درست میشه و معمولا موقعی درست میشه که هم جونی برای
لذت بردن ازش نمونده و هم ارزشش رو از دست داده . مثل اینکه الان یه دوچرخه
صورتی سایز صفر که در ۵ سالگی دوست داشتم برام بیارن