- ایرکانادا جوابم رو داد و خلاصه جواب این بود همینه که هست !!! حالا پول بلیط اولی رو به صورت ووشر بهت میدیم . منم جواب دادم که نه اصلا کافی نیست
- لوفتانزا هنوز جوابی برای اون ۳۰۰ دلار بی زبون بهم نداده ولی من رو نمیشناسه ، اگه ۳۰۰۰ دلار خرج وکیل کنم اون ۳۰۰ دلار رو ازشون میگیرم .
- دیدم بدنم داره خیلی خشک میشه از بی ورزشی ، هفته آینده یه چند تا جیم میخوام سر بزنم و کلاس پیلاتسشون رو امتحانی برم تا یکی رو انتخاب کنم . حداقل باید هفته ای دوبار ورزش کنم اینطوری نمیشه .
-وضع کار ماها تو تورنتو خیلی خوب شده و شرکتها دارن سر و دست میشکنن برای استخدام . دوستم با سالی ۶۰ هزار تا یکجا کار میکرد و سر سال بود که بهش اضافه حقوق بدن که بهش اعلام کردن امسال نمیتونم حقوقت رو اضافه کنیم . رفت یه شرکتی مصاحبه و ۷۰ تا خواست اونا هم قبول کردن اینم زنگ زد به یک نفر باهاش مشورت کنه اون گفت بیا شرکت ما ، رفت اونجا هم مصاحبه کرد با ۷۵ تا استخدام شد !! اما از اون طرف وقتی به شرکت خودش نوتیس داد که دارم میرم گفتن بمون ما ۸۰ تا میدیم !!!!! یعنی اگه از اول اونا ۶۵ تا میدادن این اصلا دنبال کار نمیرفت . من بهش گفتم اصلا نمون توی اون شرکت . این نامردیه که ۵ هزار تا در سال رو بهت ندن بعد بگن ۲۰ هزار تا میدیم بمون . خیلی کارشون زشت بوده و خودش هم رفت همون شرکتی که ۷۵ تا میدن . به منم یه صبحونه مشتی به عنوان شیرینی داد 
- حالا منم یک سال شد که توی این شرکت کار میکنم . میخوام اول تقاضای افزایش حقوق کنن و چون میدونم که زیاد افزایش نمیدن دنبال کار بگیردم البته اول باید پورتفولیوم رو آپدیت کنم .
- ورزش خیلی مهمه باید ورزش کنم . غیر از اینکه وزنم رفته بالا احساس میکنم بدنم داره خشک میشه
بقیه زندگی روی رواله
-امروز با تراپیستم جلسه داشتم . یکی از چالشهایی که برام داشت این بود که مرتب بنویسم .
- ترانه جون از سفر ایرانم پرسیده بود که چه چیزهایی برام عجیب بود . راستش چیزهای زیادی برام عجیب نبود چون درسته که سه سال بود ایران نیومده بودم اما فکر کنم روح من همش در ایران زندگی میکنه ، یعنی از اون مساله احساسی و روحیش که بگذریم هر روز خبرهای ایران رو میخونم و با دوستان ایرانم در تماس هستم بنابراین همه چیز برام همونطوری بود که میدونستم .
- یک اتفاق عجیب و غریب درفرودگاه تورنتو برام افتاد که شاید خوندنش براتون خالی از لطف نباشه .
برای رفتن به ایران باید آزمایش پی سی آر میدادیم و من صبح روز قبلش آزمایش دادم . روز بعد دیدم جواب آزمایش نیومده و به خیال اینکه جواب آزمایش برای ایران لازمه از یکی از دوستام خواهش کردم من رو برسونه فرودگاه ، رفتم و توی صف خیلی طولانی ایر کانادا ایستادم تا نوبتم شد و بعد یه آقایی که دم کانتر بود گفت نه همین الان باید جواب آزمایشت رو ببینیم تا اجازه بدیم سوار هواپیما بشی و گفت برو داروخانه خود فرودگاه و تست سریع بده اما مطمین باش که پی سی آر هست چون ایران این تست رو قبول داره . با چمدونها و به حالت دو رفتم داروخانه و اونا پرسیدن برای کدوم کشور میخوای ؟ گفتم ایران و گفتن خب پس باید پی سی آر باشه و با معطلی کمی تست دادم و یکی از اشتباهاتم این بود که دوباره رفتم تو صف و بازم وقتم تلف شد . وقتی رسیدم دم کانتر یه خانم پاسپورتم رو دید و گفت تست رو ببینم و وقتی جواب رو نشونش دادم گفت توی این تست ننوشته که پی سی آر هست . گفتم من الان داروخانه فرودگاه گفتم که تست پی سی آر میخوام اونم با یک حالت بسیار بیخیال و بسیار بدی گفت اصلا ولش کن چون ما کانتر رو بستیم و دیر شده و تو نمیتونی به پرواز برسی !!! همین شد که همین و نگذاشتن من سوار هواپیما بشم . بعد از یه پنیک اتک که داشتم و اونا هم میگفتن از اینجا برو از اینجا برو و انتهای سالن تلفن مستقیم به ایر کانادا هست و ببین اونا چکار میتونن برات بکنن و کاملا من رو بایک حالت بسیار بیخیال و بی ادبانه ای از سر خودشون باز کردن و من پرواز رو از دست دادم ، به همین راحتی .
دوان دوان و گریه کنان رفتم انتهای سالن که تلفن مستقیم به ایر لاینها داشت و به ایر کانادا زنگ زدم و بعد از یک ربع معطلی پشت خط تلفن و ۴۵ دقیقه حرف زدن با شخصی که پشت خط تلفن بود گفت انگار من نمیتونم برات کاری بکنم و دیگه پروازی نیست که برات رزرو کنم و یک ساعت وقت من رو هدر داد .
من از نظر روحی برام اصلا مقدور نبود برگردم خونه و رفتن ایران برام خیلی مهم بود زنگ زدم به لوفتانزا و گفتم فقط یه بلیط یکسره بدین من برم ایران من بلیط برگشت دارم . خانمی که پشت خط بود انگار از سوییس داشت صحبت میکرد و یه کم گشت و بعد گفت یه پرواز داریم که ساعت ۸ و نیم راه میفته به سمت تهران (با کانکشن البته ) گفتم نه ساعت ۸ و نیم خوب نیست من نمیرسم . گفت مگه تورنتو ساعت چنده ؟ من ساعت دستم نبود و گوشیم رو نگاه کردم و گفتم ۷ و ۱۱ دقیقه گفت مگه نمیگی توی فرودگاه هستی ؟ گفتم آره گفت چرا میرسی و مشخصات کردیت کارت من رو گرفت و من که بلیط رفت و برگشت اصلیم رو ۹۰۰ دلار خریده بودم رو ۱۲۰۰ دلار برای بلیط یکسره به تهران شارژ کرد و من دوباره به حالت دو رفتم سمت کانتر ( وقت رسیدم ایران کلی پاهام کبود بود ، به نظرم توی این دویدنها خودم رو به چرخها و چمدونها میزدم ) و من رسیدم به کانتر در حالی که تمام راه چشمم به گوشیم بود که ای میل بلیط نیومده بود . وقتی رسیدم دم کانتر بدون اینکه تو صف بایستم رفتم جلو و با نفسی که بالا نمیومد پاسپورتم رو دادم و گفتم میشه ببینین بلیط من صادر شده ؟ گفت کدوم پرواز ؟ گفتم ساعت ۸ و نیم . گفت خانم گیت اونو ما ساعت ۷ بسته بودیم !!!!!! نمیدونم اصلا حال من رو میتونین تصور کنین ؟ در یک شب دوتا پرواز از دست داده بودم و تا اینجا بالای ۲۰۰۰ دلار پول بلیط داده بودم و کسی رو هم نداشتم بیاد دنبالم فرودگاه . دوباره زدم زیر گریه ولی فایده ای نداشت خودم رو جمع و جور کردم و رفتم یه گوشه ای روی زمین نشستم چون واقعا خسته بودم . گوشیم رو در آوردم و دیدم یک پرواز ترکیش به ایران هست که یکسره ۱۱۰۰ دلاره و زمانش هم طوری هست که احتمال زیاد میرسم به کانتر . اون رو هم خریدم ( این سومین بلیطم بود اما باور کنین یا نه آخرینش نبود ) و سریع رفتم دم کانتر ترکیش و چون ای میلش رو نگرفته بودم رفتم جلو و پاسپورتم رو دادم و گفت خواهش میکنم فقط چک کنین که بلیط من صادر شده یا نه و وقت دارم به پرواز برسم یا نه . نمیدونم قیافه ام چقدر بدبخت بود که آقایی که پشت کانتر بود کار اصلیش رو ول کرد و پاسپورت من رو گرفت و چک کرد و فارسی بهم جواب داد که بلیط صادر شده و وقت هست برین تو صف . دیگه میخواستم دست اون آقا رو ببوسم که برعکس ایر کانادا چقدر Caring بود . رفتم تو صف و یه خانم پاسپورت و بلیط و جواب آزمایشم رو چک کرد و این همون آزمایشی بود که ایر کانادا قبول نکرده بود اینها قبول کردن و خانمه خیلی محترمانه گفت میدونی که فرودگاههای استانبول دوتا هستن ؟!! گفتم نه یعنی چی ؟ گفت یعنی فرودگاه استانبول پیاده میشی میری چمدونهات رو میگیری و میری فرودگاه دیگه ای (حدود ۲ ساعت راه بود ) دوباره چمدونها رو تحویل میدی و میری سوار پرواز تهران میشی ! گفتم من میرسم به این کار ؟ زمان ترانزیت رو حساب کرد و گفت آره میرسی و بین فرودگاهها اتوبوس شاتل هست و با مهربونی کامل برام توضیح داد و بازم از همکارش پرسید اونم گفت نگران نباش و میرسی و من بالاخره رفتم سوار هواپیما شدم .
این وسط هر چی به لوفتانزا زنگ میزدم بگم لامصبا شما چرا بلیطی به من فروختین که قبل فروخته شدن کانترش بسته شده دیگه جواب ندادن و من له و لورده سوار ترکیش شدم .
استانبول رسیدم و چمدونها رو گرفتم و رفتم سوار شاتل باس شدم و تمام کارمندهای فرودگاه ترکیش بسیار مودب بودن و از هر کی راهنمایی میخواستم که شاتل باس کجاست با اینکه خیلی هاشون انگلیسی بلد نبودن با دست من رو راهنمایی میکردن و به موقع به پرواز دوم رسیدم .
اما دردسر من تموم نشد و وقتی برگشتم با خانمی که بلیط رو تو کانادا ازش خریده بودم تماس گرفتم چون یه شکی داشتم که اون خانم تاییدش کرد . ایرکانادا نه تنها من رو سوار هواپیما نکرده بود بلکه به دلیل اینکه از پرواز رفت اونها استفاده نکرده بودم بلیط برگشتم رو هم باطل کرده بود! و بله من مجبور شدم ۱۵۰۰ دلار هم پول بلیط برگشت به ایران رو بدم .
این تجربه مثل جهنم میتونست باشه ولی خوشبختانه من خیلی بی غیرتی طی کردم و گفتم نهایتش ضرر مالیه .
توی ایران با لوفتانزا مکاتبه کردم و اونا پول بلیط رو بهم برگردوندن ولی ۳۰۰ دلار ازش کم کردن . باهاشون تماس گرفتم و گفتن این ۳۰۰ دلار Canselation fee هست . گفتم من بلیطی کنسل نکردم . شما باعث دردسر من شدین و بلیطی بهم فروختین که ۱۱ دقیقه قبلش کانترش بسته شده بود . پای تلفن اون خانمی که جواب داده بود گفت شکایتت رو به سوپروایزرم میگم و من کاری از دستم برنمیاد .
یک سایتی پیدا کردم که شکایتها از خطوط هواپیمایی رو میشه اونجا سابمیت کرد رفتم دیدم که نوشته حتما باید شکایتتون کتبی باشه و ۳۰ روز از ارسال شکایتتون به خط هواپیمایی بگذره تا بتونین اینجا شکایت کنین منم یک ای میل بلند بالا اول به ایر کانادا زدم و تمام ماجرا رو شرح دادم . ای میل بعدی رو به لوفتانزا زدم و گفتم باید ۳۰۰ دلار من رو پس بدین .
راستش احتمال میدم لوفتانزا بقیه پولم رو پس بده ولی ایر کانادا که هیچی . برای من برخورد ایر کانادا با مشتریهاشون خیلی ناراحت کننده بود و بی تفاوتی مطلق در مورد مشتری رو تو قیافه شون میدیدم درست برعکس ترکیش ایر.
اینم تجربه سفر من
- سفر کم دردسری نبود ولی تموم شد . سر یه سری مسایل خیلی اذیت شدم البته از طرف ایرکانادا و نه ایران که گذشت
- رسیدیم و تو فرودگاه باز ازمون تست کورونا گرفتن و گفتن تا جواب بیاد باید قرنطینه بشین که دو روز طول کشید تا جواب اومد و بعد مشکلی نبود
- برگشتم سر کار و کار کردن در هفته اول بعد از سه هفته بیکاری آسون نبود ...
- بچه ها به طریقه خاص خودشون برام دلتنگی کردن که خب انتظار دلتنگی خیلی مستقیم و عاشقانه هم نداشتم
- فردا امتحان writing دارم که بعدش یه کورس بردارم و یه کم روی این مساله کار کنم
همین
بالاخره اومدم و الان روز دومه که ایران هستم و از لحظه لحظه اش دارم لذت میبرم . کلی هم کار کردم از عوض کردن باتری ساعت که خیلی با کانادا قیمتش فرق میکنه تا رفتن به طب سوزنی برای دردهای زانوم و دکتر پوست و خرید و مهمترین قسمتش هم بررسی بسته های موجود در خونه مامانم اینا که تکلیف وسایلی که اینجا هستن رو مشخص کنم که وسایلم کم هم نیست .
چیزهایی که باعث تعجبم شده تا حالا : اینکه فروشنده به خودش اجازه میده که کارت بانکی آدم رو بگیره و بکشه و تازه رمزش رو هم بپرسه !!! که البته من هیچوقت رمزش رو نمیگفتم و الان هم نمیگم .
دیدن گربه تو خیابون برام جالبه چون تو کانادا گربه خیابونی نیست . مساله بعدی که خیلی هم ناراحتم کرد این بود که تقریبا همه مردم ماسک یک بار مصرف میزنن در صورتی که تو کانادا بیشتر مردم ماسک پارچه ای میزنن و معلومه که مساله زباله های این ماسکها باید یه مساله جدی باشه .
خودم اولش که گفتن باید برای کورونا ماسک بزنین یه تعداد ماسک پارچه ای گرفتم و هی میزنیم و بعد میندازیم تو لباسهای کثیف و آخر هفته با لباسها میشورمشون و بعد اتو میزنم و باز استفاده میکنیم .
کرایه تاکسی خیلی خیلی زیاد شده بود مثلا تاکسی خطی خیابون ما ( از اول تا آخر خیابون ) وقتی من میرفتم ۱۰۰۰ تومن بود و الان شده ۴۵۰۰ تومن و البته عقب هم فقط دو نفر سوار کرد. از اینکه دو تا بسته دم نوش خریدم ۱۰۷ هزار تومن تعجب کردم و باید خریدهای من رو تا اینجا ببینین . دو بسته کیسه فریزر ( از کیسه فریزرهای کانادا بدم میاد و نمیتونم استفاده کنم ) دو تا قوطی واکس مشکی و قهوه ای ( اصلا نتونستم واکس پیدا کنم اونجا ) دخترم ازم چسب رازی خواسته بود ( چسبهای کانادا رو قبول نداره میگه بیخوده
) و البته یه چیز دیگه هم ازم خواسته اونم کرم جی هست !!! این دیگه آخرشه . ماها هر چی کرم اونجا داشته باشیم آخرش باید کرم جی بزنیم واقعا هیچکدوم برای دستهای سرما زده به خوبی این نیست . جالبه که من یادمه بچه بودم مامانم همین کرم رو به پاشنه پاش میزد .
خب این بود گزارش های ایران تا اینجا تا گزارشهای بعد بدرود
بالاخره جواب آزمایشم اومد و مساله مهمی نبود اما جونم رو گرفت تا معلوم بشه .
توی شرکت کارم زیاده که مهم نیست ولی قسمت بدش اینه که به شدت پراکنده است و هی از یه کار میپرم به اون یکی کار و این خیلی فرسایشی هست .
آخر هفته میرم ایران و تا دیروز پریروز خوشحال بودم ولی الان یه دلشوره ای گرفتم که نگو و این احساس تونسته خوشحالیم رو تحت الشعاع قرار بده.
هوای تورنتو اصلا سرد نیست و برف زیادی هم نیومده و امیدوارم پولی که بابت لاستیک زمستونی دادم حروم نشده باشه