یادداشتهای من

دفترچه یادداشت یه خانم متولد اوایل دهه 50

یادداشتهای من

دفترچه یادداشت یه خانم متولد اوایل دهه 50

679- تراول و غیره

بالاخره تراول رو با یه ضرر 5 تومنی عوض کردم . شرکت حقوق و پاداش داد و خیلی خوش به حالمون شد . البته دو و نیم ملیون جرینگی یکی از قسطهای شهریه دخترم رو دادم اما بازم راضیم . کارهای شرکت خیلی کمتر شده و اضطرابی که داشتیم به حداقل رسیده البته دلیل اصلیش عوض شدن مدیر محترم بود که دهن ما رو سرویس میکرد .

فرشهام رو فرستادم بشورن ، یه قیمتی توی سایت نوشته بود ولی تا اومد دید گفت نه اینا باید اینطور شسته بشه و اونطور وگرنه خراب میشن . منم حوصله بحث نداشتم فرستادم ولی انصافا خیلی تمیز و خوب شست و آورد . بعدش هم زنگ زدن پرسیدن از شستشو راضی بودین ؟ پرسنل برخورد خوبی داشتن ؟ چقدر هزینه دادین ؟ این بازخوردها میتونه خیلی خوب باشه و آدم حس نمیکنه که میخوان سریع پول رو بگیرن و در برن .

اصولا ملالی نیست جز دوری پسرم که دارم باهاش میسازم

678- بدون شرح

با دوستان قدیمی توی یه رستوران جمع شدیم . خیلی خوش گذشت و با توجه به اینکه کار هماهنگی رو من انجام داده بودم سفارش غذا دادم و صورتحساب رو پرداختم . اومدم بیرون دونگ همه رو حساب کردیم و 4-5 نفر نقد دادن و بقیه ریختن به حسابم . بین اون پولهای نقد یه تراول بدون گوشه در اومد . گوشه اش رفته افتضاح . منم دلم نیومد به کسی بدمش رفتم بانک که عوضش کنم گفت پول ناقص رو قبول نمیکنیم فقط شعب خاص بانک ملی هستن که این کارو میکنن و به اندازه مقداری که از اسکناس کم شده از قیمت اسکناس کم میکنن و بقیه اش رو میدن . خب اشتباه از من بوده قبول ولی الان اگه بخوان 5 تومن از پول تراول کم کنن ، من باید 40 – 50 تومن هم هزینه و وقت بگذارم برم شعب منتخب . خیلی ناراحت شدم . از یه جمع دوستانه این انتظار رو نداشتم که اینطوری منو به دردسر بندازن . دفعه بعد نه هماهنگی میکنم نه پول رو حساب میکنم . کار بدی بود .

677 - پشتیبانی عاطفی

رسیدم شرکت دیدم خانم همکارم داره به زحمت و با کمک یه نفر راه میره . فهمیدم موتور زده بهش . زنگ زد به شوهرش اونم گفت حالا بهت خبر میدم که میام یا نه ! حالا شرکت ما چهار راه جهان کودکه شرکت اون میرداماد !!! سریع برش داشتم از شرکت ماشین گرفتم بردمش بیمارستان و اول دکتر اورژانس دید و عکس رادیولوژی و بعد دکتر متخصص و سی تی اسکن تا مطمئن شدن شکستگی نیست و بریدم خونه رسوندیمش و اومدم شرکت .

راستش خیلی خسته شدم و بودن در محیط بیمارستان هم کلی ازم انرژی گرفت ولی به روی خودم نیاوردم . بیشتر از هر چیز ناراحت بودم که چرا شوهرش به خودش زحمت نداده بیاد پهلوش .

هفته گذشته سر میز نهار با همکارا صحبت سریال ویکتوریا بود که داره پخش میشه و در مورد ملکه ویکتوریا هست . این ملکه یه نخست وزیر خیلی ساپورتیو داره و ملکه عاشقش میشه و بهش هم میگه اما نخست وزیره ردش میکنه . من داشتم به بقیه میگفتم انقدر این نخست وزیره به ملکه توجه میکنه که هر مردی اینکارو بکنه آدم عاشقش میشه .

متاسفم ولی همچین مردی هیچوقت در کنارم نداشتم . پدرم هم اینطوری نبود و همسرم هم همینطور برای همین هر وقت پسرم به فکرم هست برای من خیلی با ارزشه .

676 - تحریمها

چند وقت پیش توی شرکت گفتن که میخوان صندلی پرسنل رو عوض کنن . من هم یه جورایی در گیرش شدم و اولین سوال من این بود که چرا میخواین عوضش کنین ؟ صندلی ها که سالم هستن (اصولا با هر گونه اسراف مخالفم ) و جواب گرفتم که خیلی راحت نیستن برای همه و خیلی قدیمی شدن ( ظاهرا مال 10 سال پیش هستن ) و خیلیهاش خراب شدن . بعد شاید حدود 10 -11 تا نمونه گرفتن و یه عده رفتیم و دیدیم و از بینشون چند تا که خوب بودن و قیمتش هم خیلی بالا نبود انتخاب کردیم که بررسی مجدد بشه . من دیگه خبری نداشتم تا اینکه یه روز اومدم سر کار و دیدم صندلی من یه نفر رو عوض کردن ! به بقیه گفتم چرا اینطوری شده ؟ گفتن که قراره تو یه مدت روی این بشینی تا ببینی راحت هست یا نه . منم یک هفته نشستم و بعد از یک سری تنظیمات خیلی برام راحت شد و راضی بودم . یک هفته بعد اون صندلی رو بردن یکی عین اون اما با جنس متفاوت آوردن که ببینم کدوم بهتره . همکارهای منو کارد میزدی خونشون در نمیومد . میگفتن تو بودی میگفتی صندلی ها که سالمن چرا میخواین عوضشون کنین ؟حالا فرت و فرت برات صندلی نو میارن بشینی روش تست کنی و ما هنوز روی این قراضه ها نشستیم !! این حرف تو هم مثل بعضیها بود که میگفتن تحریمها روی ما هیچ اثر نداره خودشون همه استفاده ای بردن و مردم پاره شدن !!!

675 - خوندن و ...

نمیدونم چرا حس میکنم یکی از نوشته هام گم شدن . تقریبا مطمئنم که در موردم علاقه ام به خوندن نوشتم و اینکه یه روز دیدم کارم کمه و رفتم وبلاگ های مورد علاقه ام رو خوندم . نوشتم از عشقم به خوندن . اینکه از کتابخونی رسید به وبلاگ خونی . اما الان چی ؟ دم دست ترین چیز برای خوندن چیه ؟ کانال های تلگرامی ، متاسفانه . البته کانالهای خوب هم هست .

چند وقت پیش کانالهای تلگرامیم رو حذف کردم تا وقت کمتری سرشون بگذارم . دیشب به طور اتفاقی یه سر به #چهلسالگی انداختم و دیدم وای چقدر مطلب نخونده دارم ! هی رفتم بالا و هی رفتم تا رسیدم به جایی که نوشته هاش آشنا بود و بعد خوندم اومدم پایین . هنوز تموم نشده ولی چقدر این کانال رو دوست دارم . بازم باید بخونمش .


این چه مرضیه که تا میری توی داروخانه تا میگی چسب زخم میخوام حتما باید داروخانه چی ( اسمشون چیه ؟ ) بگه یه چسب زخم جدید بهتون پیشنهاد کنم ؟

چند وقت پیش رفتم داروخانه میگم پاک کننده آرایش دو فاز دارین ؟ میگه کدوم برند میخواین ؟ گفتم من ایو روشه استفاده کردم خوب بوده . میگه ولی ما نمیدونم چی چی داریم خیلی خوبه مژه ها رو تقویت میکنه ال و بل خب ایو روشه 27 تومنه اون 110 تومن !!!! گفتم ایو روشه بدین .

دیروز رفتم داروخانه میگم کرم پریم دارین ؟ میگه بله . گفتم لطفا ضد آفتابش رو بدین . میگه میتونم چیز دیگه ای پیشنهاد کنم ؟ گفتم نه خبر من پریم میخوام . میگه همون ایرانی هم میتونم چیزی پیشنهاد کنم ( یعنی نترس گدای بدبخت ) بهش گفتم لطفا پریم بدین . یعنی خفه شو!!!! آخه من ازت مشاوره خواستم ؟؟؟؟

اصولا اعصاب ندارم