| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |
سال 69 رفتم سر کار . نقشه کشی دستی انجام میدادم . بعد از یک سال اولین کامپیوتر شرکت وارد شد که با اتوکد کار کنیم . کامپیوتر دیده بودم و معنی کیس و کی بورد و مانیتور رو میدونستم ولی اون موقع فقط کسانی که کار گرافیکی انجام میدادن موس داشتن بنابراین دیدن موس برام جالب بود . اون موقع اگر هم کسی موس داشت 2 کلیده بودو فقط کلیک چپ و راست معنی داشت اما توی اتوکد به کلید وسط هم نیاز بود بنابرای این موسی که من اولین بار دیدم 3 کلید داشت . من رفتم بالای سر کسی که داشت با کامپیوتر نقشه میکشید و هی به مونیتور نگاه میکردم و هی به دستاش . میدیدم کرسر همه جهت میچرخه و حرکت ماوس روی ماوس پد رو متوجه نبودم و با خودم فکر میکردم این که سه تا کلید داره . یکیش کرسر رو میبره چپ یکیش راست یکیش بالا ، اون یکی جهت رو چکار میکنه ؟ خیلی باحالم نه ؟
بچه هم که بودم و با خانواده میرفتیم پمپ بنزین ، بنزین بزنیم من قد و قواره پمپ رو نگاه کردم و با خودم فکر کردم مگه تو این یه ذره پمپ چقدر بنزین جا میشه که اینهمه ماشین ازش بنزین میزنن !!!
خیلی فلسفی بود سوالهام نه ؟!!!
اگه بهم نمیگین مرتجع و پیر و غیره باید بگم که دنیای لوسی شده .
همین امروز ...
صبح پاشدم برم خرید میوه ، از شلوغی خیلی بدم میاد برای همین از خوابم میزنم که اولین دقایقی که فروشگاهی باز میشه اونجا باشم تا خریدم رو تو خلوتی انجام بدم و بیام خونه . لباس پوشیدم و رفتم تو پارکینگ دیدم یکی از همسایه ها به دلیل یه کار بنایی که تو پارکینگ داشتیم مجبور شده ماشینش رو روی رمپ بگذاره و من نمیتونم ماشین رو بیرون ببرم . رفتم در خونشون رو یواش زدم اما باز نکردن و فکر کردم حتما خوابن و برگشتم خونه . دراز کشیدم تو تخت و همونطور که با گوشیم ور میرفتم الکی تو گوگل زدم خرید آنلاین میوه و سایتش اومد و سفارش میوه دادم و خلاص ...
بعد باید یه متنی توی ورد فارسی تایپ میکردم که ببرم بیرون برام پرینت بگیرن . عدداش رو انگلیسی میزد توی گوگل زدم چطور عددها رو فارسی کنم و بله در یک سوت ( حتی به دو و سه سوت هم نکشید ) راهش رو پیدا کردم و درستش کردم .
اپلیکشین بقچه هم که زحمت نون خریدن رو میکشه ...
لوس نیست این دنیا ؟ !!!
اتفاق خاصی نیفتاده همون کارهای همیشگی ، کلاس رفتن ، سر و کله زدن با پیمانکار ، سر و کله زدن با نماینده کارفرما ولی خُلقم خوب نیست . بدون دلیل از کوره در میرم . کلافه میشم و خلاصه نمیدونم چه مرگمه .
دیروز صبح رفتم شرکت و بعد شرکت هم کلاس داشتم . ساعت 10 و بیست دقیقه شب از کلاس اومدم بیرون و معمولا سه شنبه ها چون روز خیلی طولانی ای دارم شب مثل سنگ میفتم میخوابم تا صبح ولی سه بار نصفه شب از خواب بیدار شدم و نمیفهمیدم چرا .
با پدر و مادرم جر و بحثم شده . خب هر کسی هم خودشو محق میدونه . پدرم بهم گفت حق با توست و ما دیگه این کارو نمیکنیم اما مادرم کماکان داره به روش خودش ادامه میده و نمیدونم چکار کنم . فقط یک خواهر دارم که شاید یکی دو ماهه سر یک مساله دیگه با پدر و مادرم هیچ تماسی نمیگره و من دلم نمیاد این کارو بکنم . از اون طرف میرم پیش مادرم میشینه درد دل میکنه نه به حالت عادی ، بلکه به روشی که تمام ناراحتیش رو روی سر من تخلیه میکنه، عین اینکه یه چاه فاضلاب روم تخلیه شده باشه از خونه شون میام بیرون و نمیدونم چکار باید بکنم با مشکلاتی که خودم دارم و به خانواده ام نمیگم .
اینا غر نبود فقط درد دل بود .
سعی میکنم داروهای اعصابم رو به موقع بخورم که برای دخترم مادر بهتری باشم . اگه قضاوتم نمیکنین ، مادر خیلی خوبی نداشتم .
"سه
بیت، سه نگاه!
موسی خطاب به خداوند در کوه طور: اَرَنی (خود را به من نشان بده)
خداوند: لن ترانی (هرگز مرا نخواهی دید)
سعدی:
چو رسی به کوه سینا ارنی مگو و بگذر
که نیرزد این تمنا به جواب "لن ترانی"
حافظ:
چو رسی به طور سینا ارنی بگو و بگذر
تو صدای دوست بشنو، نه جواب "لن ترانی"
مولانا:
"ارنی" کسی بگوید که ترا ندیده باشد
تو که با منی همیشه، چه "تری" چه "لن ترانی"
این حتما توی تلگرام براتون اومده . بگذریم از اینکه شعر دوم و سوم رو جعلی میدونن و وجود نداره اما قشنگیش به سه نوع نگاهه . به نظر میرسه نگاه اول عاقلانه است ، نگاه دوم عاشقانه و سومی عارفانه . من همیشه نگاه دوم رو دوست داشتم . اگه واقعا آدم عاشق باشه همین که صدای طرف رو بشنوه خوبه .