یادداشتهای من

دفترچه یادداشت یه خانم متولد اوایل دهه 50

یادداشتهای من

دفترچه یادداشت یه خانم متولد اوایل دهه 50

693 - گوریل انگوری ؟

- دارم قدم زنون میرم خونه . همیشه یه مسیر کوتاهی رو باید پیاده روی کنم تا برسم به جایی که تاکسی سوار میشم . توی راهم توجهم به یه خانم جلب میشه که توی ایستگاه اتوبوس نشسته .  قاب گوشیش و کفش ورزشیش بنفشه خیلی هم خوش رنگ یه کم دیگه میرم جلو کوله پشتیش هم از پشت خود خانمه پیدا میشه که اونم بنفشه خیلی خوشم میاد و رد میشم . یه کوچه دیگه که میگذره میبینم یه خانمی داره جلوی من راه میره که مانتوش چهار خونه خاکستری و بنفشه خیلی هم شیکه و ژاکت بنفش هم پوشیده ، با خودم میگم عجب . یه کم جلوتر که البته گل فروشیه و عجیب نیست یه عالمه کل بنفش میبینم . 

نکنه من دارم تبدیل میشم به یه گوریل 16 متری که همه چیزو بنفش میبینه ؟ 

692 - شبکه های اجتماعی

دنیا در دست شبکه های اجتماعیه . یه خانمی از اون سر دنیا میگه از آزارهایی که جنسهای نر توی خیابون به خانمها میدن فیلم بگیرین یکهو دوربینها میشه اسلحه . خانمی داره میگه این جنس نر پایین کوه با زن و بچه اش بوده بعد منو که دیده اونا رو ول کرده پا به پای من اومده تا مزاحم بشه . داره ازش فیلم میگیره مرده دور ایستاده و روشو کرده طرف دیگه تا صورتش توی فیلم نیفته و آبروش نره . دختره داد میزنه خجالت نمیکشی انقدر مزاحم من میشی ؟ مرده جرات حرف زدن هم نداره که صداش تشخیص داده نشه فقط با دست اشاره میکنه برو ... این یه موفقیته این واقعا یه موهبته . چقدر توی زمان جنگ شنیدیم که گشت ثارالله چه بلاهایی به سر بچه های ما نیاورده اما هیچ کدوم مثل این فیلم که دختری با شال قرمز داشت معروف نشد . گفتند دانشجوها سایتی راه انداختن که هر کس مجبور شد رشوه بده بره توش ثبت کنه و آبرو ریزی راه بیفته ... اینم یه پیروزیه . دلم خونه ولی امیدوارم که اینها به نتیجه برسه .

691 - ترمین

امروز دو تا ویدئوی کوتاه دیدم از نواختن ساز ترمین . سازی که دستت رو بالاش تکون میدی و نواخته میشه . به نظر میاد مهارت خیلی زیادی میخواد نواختنش ولی نمیدونم چرا انقدر حس بدی نسبت بهش داشتم . حس اینکه با فاصله قرار میگری و با تکون دادن دستات رو هوا ساز میزنی به نظر جالب نبود. 

یادم اومد سالها پیش گیتار کلاسیک میزدم . گیتار سازی هست که میگیری تو بغلت و میزنی ، حس متفاوتی داره تا پیانو که جلوش میشینی و میزنی . مدتی گیتار زدم ولی ولش کردم  و ادامه ندادم ، به نظرم واقعا استعدادش رو نداشتم . بعد از چند سال کسی به من گفت گیتارت رو بفروش چون به مرور زمان با گرما و سرما خراب میشه . همسرم گفت نفروش ولی ما خیلی به پول احتیاج داشتیم و منطقی تر این بود که بفروشیمش و یه کم از مشکلاتمون کم کنیم . خیلی سفت گفتم نه بریم بفروشیم و چند تا مغازه رفتیم و قیمت گرفتیم و بالاخره برگشتیم به مغازه ای که بالاترین قیمت رو گفته بود . طرف اومد و پول رو داد دست همسرم ، من که تا اون وقت عین سنگ محکم بودم یکهو دلم ریخت . احساس کردم که جدیه قضیه . هیچی نگفتم ولی یواشکی دستم رو بردم جلو و سازم رو نوازش کردم ، انگار میخواستم ازش خداحافظی کنم . هیچی نگفتم و همسرم پول رو شمرد و اومدیم بیرون . چند قدم که دور شدیم همسرم گفت خیلی دلم سوخت که ازش خداحافظی کردی . اون موقع بغضم ترکید و زار زدم . از اون گریه ها که شاید فقط سر خاک عزیزش آدم انجام میده . توی خیابون زاری زدم که دیگه یادم نمیاد اون حس شده باشم . همسرم بغلم کرد و گفت بهترش رو برات میخرم و سعی کرد آرومم کنه .

خب دیگه نخریدم چون نیازی نبود و قرار نبود گیتار بزنم اما هر کس گفت بی پولی بد نیست بیخود گفته . بی پولی افتضاحه . اون گیتار رو اگه نگه هم میداشتم خراب میشد ولی فروختنش خیلی برام سنگین بود . 

690 - شنبه

چار تار گوش میدم و لذت میبرم . یه سری آهنگ رو انقدر گوش دادم که گندشو در آوردم اما ول کن نیستم . بغض از اوهام ، آسمان هم زمین میخورد از 4 تار ، آهنگ خدا از حمید هیراد ، دل خسته از بهنام صفوی ، پرنده از سیاوش قمیشی و تمام ناتمام از پالت . لابد میگین عجب شلم شوربایی ولی همینه دیگه.


روز شنبه است و همیشه روز شنبه هنوز موتورم راه نیفتاده شاید برم یه شیر بخرم بیارم یه نسکافه بخورم به امید اینکه موتورم راه بیفته . 

680 - شبهای بی خوابی

1- دو سری مکالمه توی تلگرام داشتم که بیشتر از یک سال از آخرین جملاتی که رد و بدل شد میگذشت . هر دو خیلی ناراحتم کرده بودن و نمیدونم چرا مثل اینکه انگار بخوام مدرک جرم نگهدارم نگه داشته بودمشون . همینطور اون پایین بودن و بعضی اوقات که بالا و پایین میکردم تا ببینم چیا رو میتونم پاک کنم میدیدمشون .

چند روز قبل تصمیم گرفتم این دوتا مکالمه رو مثل یه گونی سیب زمینی گندیده نگه ندارم و پاکشون کردم . یه باری از روی دوشم برداشته شد. بگذریم که بزودی میخوام از گروههایی که هیچ حرف و کاری توش ندارم هم بیام بیرون و رودرواسی رو بگذارم کنار .


2- نصف فروردین گذشت و من پروزه نهایی کلاسم رو شروع نکردم . چیزی که قراره اردیبهشت تحویل بدیم و مدرکش رو دریافت کنیم . راستش خیلی روش فکر کردم و تا نشستم دست به قلم بشم با یه دو دوتا چهار تای ساده فهمیدم که ایده ام به درد محل نمیخوره و باید روی یه ایده دیگه فکر کنم 


3- وقتی شب میام بخوابم میبینم که دارم روی پروژه کلاس قبلیم و کلاس فعلیم و خرید اتو و پلوپز و پیدا کردن کار جدید و خرید ماشین و ... فکر میکنم . بعد میگم چرا خوابم نمیبره