یادداشتهای من

دفترچه یادداشت یه خانم متولد اوایل دهه 50

یادداشتهای من

دفترچه یادداشت یه خانم متولد اوایل دهه 50

۷ دسامبر

 - امتحانم رو دادم و راضی نبودم ازش . حالا جوابش بیاد ببینم چی میشه .

- در کل روزهای سختی داشتم ولی میگذره . بزرگترین مشکلم الان کم پولی هست با درآمد کمی که دارم و تورم زیادی ( در مقیاس کانادا ) که پیدا کرده . 

- کلا نگرانم ، نگرانم که آیا میتونم از عهده قسط خونه بر بیام . مخارج خونه و البته اینکه پسرم آیا آینده ای برای خودش میسازه یا نه .

- این یکی البته خبر خوبیه ولی دخترم برنامه student exchange   قبول شده و برای یک ترم داره میره امریکا ولی اونم باعث نگرانی من شده .

- تو شرکت از رفتارهای یک نفر خوشحال نبودم ولی جوری هم نبود اعتراض کنم . هفته گذشته اون شورش رو درآورد و رسما بهم توهین کرد و سر شاخ شدیم و در کمال تعجب من رییسم وارد قضایا شد و کاملا به اون توپید و مجبورش کرد بیاد ازم عذرخواهی کنه و همه اش باعث تعجب من شد و البته بعدش جو شرکت خیلی بهتر شد و رفتارها کلا محترمانه تر شد . 

- البته اگه موقعیتی پیش بیاد که من حتما میرم ولی اگه پیش نیاد که فعلا اوصاع آرومتره

- هنوز از امتحانی که دادم خسته هستم . امیدوارم قبول بشم که ازش راحت بشم

۲۳ اکتبر

- خبری نیست مگه فقط از ایران

- تظاهرات تورنتو برگزار شد و تظاهرات برلین هم برگزار شد و دست همه اونایی که رفتن درد نکنه مخصوصا برلین که ایرانی های اروپا سنگ تمام گذاشتن .

- مصاحبه رو رد شدم و خیلی خیلی حالم گرفته شد.

- مجتبی گفته بود چرا اینقدر کار عوض میکنی ؟ باید بگم اینجا تا کار عوض نکنی حقوقت بالا نمیره و من حقوققم واقعا کافی نیست . نه اینکه من خرجم زیاد باشه کلا اشل حقوقی شرکت ما نسبت به شرکتهای بزرگتر یا کار دولتی خیلی پایینه و باید یه کاری براش بکنم 

- برای رد شدن از مصاحبه نبایداینقدر حالم گرفته میشد ولی شد 

همین 

ببخشید که خیلی بی انرژی هستم 


دهم اکتبر

اوضاع به منوال سابقه و نگرانی های امنیتی ایران هم بهش اضافه شده که چی به سر این جوونهایی که رفتن تو خیابون میاد .

یه مصاحبه کاری رفتم و متوسط بود اما منتظر جواب هستم تا بیاد ولی همینطور باید بازم اپلای کنم .

خونه خیلی کار داره هر کاری میکنم باز یه کاری هست و خسته شدم 

خیلی دلم میخواست برم ایران که دولت کانادا به شدت هشدار داده که به ایران سفر نکنین و فعلا دست نگه داشتم

ملالی نیست جز دوری ... 

اول اکتبر

- زیاد حال و روز خوبی در دوهفته اخیر نداشتم . محیط کاری انرژی زیادی ازم میگیره و در این مورد خوشحال نیستم . انرژی زیاد منظورم در مورد کار نیست که با کار مشکلی ندارم . محیط بسیار پر تنش هست و یه جورایی انرژی من رو میخوره . 

- امروز تجمع ایرانیان تورنتو بود و خیلی خوب بود . پلیس تورنتو اعلام کرد جمعیت بالای ۵۰ هزار نفر بود که عالی بود . حامد اسماعیلیون فراخوان این و بقیه شهرها رو داده بود و واقعا دستش درد نکنه .

- بهترین قسمت این روزها تمرین گیتار هست که اونهم خیلی خوب انجام نمیدم ولی به هر حال باید نگهش دارم .

- باید برم ایران اما هنوز تاریخش معلوم نیست 

خوابم طبق معمول خیلی بهم ریخته است و به زور قرص بعضی اوقات تنظیمش میکنم 


۱۷ سپتامبر

- هنوز چک حقوق جدید بدست من نرسیده ولی دولت prime rate  رو برد بالا و من زنگ زدم به بانک و فهمیدم بیشتر از اونچیزی که به حقوقم اضافه شده به قسط خونه ام اضافه شده و بنابراین من فقیرتر شدم .

- راستش حس خوبی نیست که بعد از این همه سال کار کردم حتی نمیدونم که میتونم برای بازنشستگیم امسال پس اندازه بکنم یا نه .

-کسی رو تو کانادا میشناسین که paralegal  کار کنه یه سوال داشتم که بدونم آیا میشه اون برام شکایت کنه از ایرکانادا یا اینکه باید وکیل بگیرم . 

- سالها سختی کشیدن برای چیزهای بسیار ابتدایی که به نظرم حق اولیه هر انسانی بوده ، یه آدم شکننده مزخرفی ازم ساخته که با هر تنش کوچیکی میتونم بشکنم . متاسفانه دلم با باعث و بانیهاش صاف نمیشه .