یادداشتهای من

دفترچه یادداشت یه خانم متولد اوایل دهه 50

یادداشتهای من

دفترچه یادداشت یه خانم متولد اوایل دهه 50

۲۲ دسامبر

- چند شب قبل مهمونی کریسمس شرکت خبر دادن اون شب برفی و طوفانی هست اونا هم اون شب رو کنسل کردن و ای میل زدن که هفته بعده منم از خدا خواسته گفتم نمیتونم بیام . یکی دیگه از همکارهای ایرانی هم گفت نمیتونه بیاد و مهمونی کلا کنسل شد البته فعلا .

- توی شرکت گروهم رو عوض کردم و نوع کار جدیدم خیلی استرس کمتری داره و برام جالبتره .

- دیدم آخر ساله و از بیمه دندونپزشکیم استفاده نکردم رفتم دندنپزشکی و ۴ تا پوسیدگی سطحی داشتم گفتم همش رو پر کن و درست کرد و بیمه ام کامل شد حالا شاید بتونم بیمه سال بعد رو بگذارم برای روکش کردن یکی از دندونهام . خوبی بیمه داشتن اینکه که آدم هر سال میره چکاپ و کار به جاهای باریک نمیکشه .

- بدترین خبر ممکنه رو روز شنبه به طور شوکه کننده ای گرفتم . اینستاگرام رو باز کردم و دیدم پسر یکی از دوستام عکس مجلس ختم پدرش رو گذاشته . اصلا نمیدونستم که مریض بوده و بعد فهمیدم که کمتر از یک ساله سرطانش تشخیص داده شده و عمل شده و رادیو تراپی و شیمی درمانی شده ولی متاستاز داده و حالش خیلی بد شده . بدترین قسمت دور بودن از ایران بازم اتفاق افتاد و توی این موقعیت که آدم میخواست کنار عزیزش باشه نمیتونه باشه . دوستانی که خارج از ایران بودیم یه سبد گل فرستادیم برای ختمش و اونهایی که ایران بودن ختم رفتن . همین پرونده یه آدم بسته شد و یه یادآوری که مرگ بهم نزدیکه و باز البته بزودی توی هیاهوی زندگی فراموش میشه .

سلامت باشین به امید ایران آزاد

۱۲ دسامبر

- جواب امتحان اومد و قبول نشدم . نمره ام به قبولی نزدیک بود بنابراین دوباره ثبت نام کردم تا باز امتحان بدم . 

- خبرهای بد از ایران میرسه و از اینکه کاری از دستم برنمیاد ناراحت و بی انرژی هستم . 

- اوضاع کار خوبه و پنجشنبه به مناسبت کریسمس مهمونی دعوت کردن و منم متاسفانه قبول کردم برم و الان اصلا توان رفتن ندارم . امروز به یکی از همکارهام گفتم میخوام ایمیل بزنم که نمیام گفت نکن این کارو و خوب نیست . آخه مهمونی و شام از گلوی آدم پایین میره با این جنایتهایی که میشنوه ؟

- همون همکاری که باهاش دعوام شده بود امروز صبح تا اومد صندلیش رو کشید پهلوی من و گفت خوبی ؟ گفتم نه . گفت من کاری کردم ؟‌ راستش خیلی احساساتی شدم و گفتم نه اوضاع ایران خوب نیست و من نمیتونم بهش فکر نکنم گفت آره میدونم هر چند سعی میکنم اخبار رو دنبال نکنم . گفتم آخه من نمیتونم . ولی بازم احوالپرسیش حس خوبی بهم داد .

- این دو هفته پارکینگ ندارم تو شرکت و با اتوبوس میرم . چند تا پادکست دانلود کردم که تو راه گوش بدم از جمله از سری پادکستهای دغدغه ایران که سه تا اپیزودش در مورد اعتراضهای اخیر هست و صحبتهای دکتر فاضلی جامعه شناس و استاد دانشگاه شهید بهشتی هست . چند تا اپیزود هم از چنل بی گوش دادم که خیلی قشنگ بود. 

- به امید شنیدن خبرهای خوب از ایران


۷ دسامبر

 - امتحانم رو دادم و راضی نبودم ازش . حالا جوابش بیاد ببینم چی میشه .

- در کل روزهای سختی داشتم ولی میگذره . بزرگترین مشکلم الان کم پولی هست با درآمد کمی که دارم و تورم زیادی ( در مقیاس کانادا ) که پیدا کرده . 

- کلا نگرانم ، نگرانم که آیا میتونم از عهده قسط خونه بر بیام . مخارج خونه و البته اینکه پسرم آیا آینده ای برای خودش میسازه یا نه .

- این یکی البته خبر خوبیه ولی دخترم برنامه student exchange   قبول شده و برای یک ترم داره میره امریکا ولی اونم باعث نگرانی من شده .

- تو شرکت از رفتارهای یک نفر خوشحال نبودم ولی جوری هم نبود اعتراض کنم . هفته گذشته اون شورش رو درآورد و رسما بهم توهین کرد و سر شاخ شدیم و در کمال تعجب من رییسم وارد قضایا شد و کاملا به اون توپید و مجبورش کرد بیاد ازم عذرخواهی کنه و همه اش باعث تعجب من شد و البته بعدش جو شرکت خیلی بهتر شد و رفتارها کلا محترمانه تر شد . 

- البته اگه موقعیتی پیش بیاد که من حتما میرم ولی اگه پیش نیاد که فعلا اوصاع آرومتره

- هنوز از امتحانی که دادم خسته هستم . امیدوارم قبول بشم که ازش راحت بشم

۲۳ اکتبر

- خبری نیست مگه فقط از ایران

- تظاهرات تورنتو برگزار شد و تظاهرات برلین هم برگزار شد و دست همه اونایی که رفتن درد نکنه مخصوصا برلین که ایرانی های اروپا سنگ تمام گذاشتن .

- مصاحبه رو رد شدم و خیلی خیلی حالم گرفته شد.

- مجتبی گفته بود چرا اینقدر کار عوض میکنی ؟ باید بگم اینجا تا کار عوض نکنی حقوقت بالا نمیره و من حقوققم واقعا کافی نیست . نه اینکه من خرجم زیاد باشه کلا اشل حقوقی شرکت ما نسبت به شرکتهای بزرگتر یا کار دولتی خیلی پایینه و باید یه کاری براش بکنم 

- برای رد شدن از مصاحبه نبایداینقدر حالم گرفته میشد ولی شد 

همین 

ببخشید که خیلی بی انرژی هستم 


دهم اکتبر

اوضاع به منوال سابقه و نگرانی های امنیتی ایران هم بهش اضافه شده که چی به سر این جوونهایی که رفتن تو خیابون میاد .

یه مصاحبه کاری رفتم و متوسط بود اما منتظر جواب هستم تا بیاد ولی همینطور باید بازم اپلای کنم .

خونه خیلی کار داره هر کاری میکنم باز یه کاری هست و خسته شدم 

خیلی دلم میخواست برم ایران که دولت کانادا به شدت هشدار داده که به ایران سفر نکنین و فعلا دست نگه داشتم

ملالی نیست جز دوری ...