-
693 - گوریل انگوری ؟
چهارشنبه 5 اردیبهشت 1397 19:01
- دارم قدم زنون میرم خونه . همیشه یه مسیر کوتاهی رو باید پیاده روی کنم تا برسم به جایی که تاکسی سوار میشم . توی راهم توجهم به یه خانم جلب میشه که توی ایستگاه اتوبوس نشسته . قاب گوشیش و کفش ورزشیش بنفشه خیلی هم خوش رنگ یه کم دیگه میرم جلو کوله پشتیش هم از پشت خود خانمه پیدا میشه که اونم بنفشه خیلی خوشم میاد و رد میشم ....
-
692 - شبکه های اجتماعی
شنبه 1 اردیبهشت 1397 15:36
دنیا در دست شبکه های اجتماعیه . یه خانمی از اون سر دنیا میگه از آزارهایی که جنسهای نر توی خیابون به خانمها میدن فیلم بگیرین یکهو دوربینها میشه اسلحه . خانمی داره میگه این جنس نر پایین کوه با زن و بچه اش بوده بعد منو که دیده اونا رو ول کرده پا به پای من اومده تا مزاحم بشه . داره ازش فیلم میگیره مرده دور ایستاده و روشو...
-
691 - ترمین
دوشنبه 20 فروردین 1397 08:28
امروز دو تا ویدئوی کوتاه دیدم از نواختن ساز ترمین . سازی که دستت رو بالاش تکون میدی و نواخته میشه . به نظر میاد مهارت خیلی زیادی میخواد نواختنش ولی نمیدونم چرا انقدر حس بدی نسبت بهش داشتم . حس اینکه با فاصله قرار میگری و با تکون دادن دستات رو هوا ساز میزنی به نظر جالب نبود. یادم اومد سالها پیش گیتار کلاسیک میزدم ....
-
690 - شنبه
شنبه 18 فروردین 1397 09:24
چار تار گوش میدم و لذت میبرم . یه سری آهنگ رو انقدر گوش دادم که گندشو در آوردم اما ول کن نیستم . بغض از اوهام ، آسمان هم زمین میخورد از 4 تار ، آهنگ خدا از حمید هیراد ، دل خسته از بهنام صفوی ، پرنده از سیاوش قمیشی و تمام ناتمام از پالت . لابد میگین عجب شلم شوربایی ولی همینه دیگه. روز شنبه است و همیشه روز شنبه هنوز...
-
680 - شبهای بی خوابی
چهارشنبه 15 فروردین 1397 10:33
1- دو سری مکالمه توی تلگرام داشتم که بیشتر از یک سال از آخرین جملاتی که رد و بدل شد میگذشت . هر دو خیلی ناراحتم کرده بودن و نمیدونم چرا مثل اینکه انگار بخوام مدرک جرم نگهدارم نگه داشته بودمشون . همینطور اون پایین بودن و بعضی اوقات که بالا و پایین میکردم تا ببینم چیا رو میتونم پاک کنم میدیدمشون . چند روز قبل تصمیم...
-
679 - تهران گردی امروز
یکشنبه 5 فروردین 1397 22:08
امروز با دخترم و خواهرزاده ام برای تهران گردی رفتیم . البته مقصد اصلی مجموعه لوور بود اما روز بسیار مفیدی بود . اول قسمت اصلی موزه ایران باستان رو دیدیم . بعد مجموعه لوور که واقعا زیبا بود . بعد یه مجموعه عکس از مرحوم کیارستمی که از لوور گرفته بود و واقعا فوق العاده بود یعنی چیزی نمیتونم در موردش بگم باید ببینین . بعد...
-
678 - آخرین پست سال 96
دوشنبه 28 اسفند 1396 13:27
- سالها پیش یک نفر در وبلاگش اینطور نوشت : سال جدید خوبی برای کسی آرزو نمیکنم . قرار نیست خودمون رو گول بزنیم ، جهان سوم هستیم و اگر سال به سال بدتر نشیم باز باید خوشحال باشیم اصلا یادم نیست کی اینو نوشته بود اما هیچوقت انقدر حسش نکرده بودم . ببخشید اگر به نظر خودم واقع بین و به نظر بقیه منفی نگر هستم
-
677 - سن و سال ؟
دوشنبه 21 اسفند 1396 11:54
یه چیز جالبی متوجه شدم کلاسی که قبلا میرفتم با بچه های خیلی کوچکتر از خودم همکلاس بودم . به نظرم خیلی هم محیط شاد بود و ارتباط خوبی داشتیم و دو بار هم با هم بیرون قرار گذاشتیم برای بازدیدهایی که به کلاسمون مربوط بود البته تعداد کمی بودیم . کلاسی که الان میرم هم با اینکه تعداد کمه و نیمه خصوصیه اما هم معلم و هم دوتا...
-
676 - حقوق زنان ؟ حقوق انسانها ؟
سهشنبه 15 اسفند 1396 11:25
برنامه جالبی در شبکه من و تو نشون داده میشه به اسم سافراجت . من خیلی جسته و گریخته دیدم . حتی نمیدونم چرا اسمش سافراجت هست اما موضوع برنامه مهمه که مبارزات زنان انگلیس برای گرفتن حق و حقوق برابر هست از حق رای گرفته تا حق رفتن به دانشگاه و حضانت اطفال و ... وقتی دیدمش از خودمون خجالت کشیدم . اون وقت که زنهای انگلیس...
-
675 - روزهای آخر سال
دوشنبه 7 اسفند 1396 08:23
روحیه و انرژی ندارم و با تمام قوا دارم کارام رو انجام میدم . دوباره یه کلاس شروع کردم . حس خوبی ندارم که مجبورم کلاس آموزشی برم گرچه از کلاسهام لذت میبرم . درست حسی که از شغلم دارم ، ازش بدم نمیاد و حس مفید بودن توش بهم دست میده ولی از اینکه مجبورم کار کنم خوشم نمیاد . کاش اطرافیان آدم بدونن که یه آدم هر چی قوی باشه...
-
674 - کادر درمانی
یکشنبه 29 بهمن 1396 08:32
در مذمت کادر درمانی و اینکه وقت و پول انسانها براشون مهم نیست میشه داستانها نوشت . مثلا برای یه مشکل پوستی دخترم رو یه کلینیک میبرم که کارت خوان نداره و باید پول نقد داد ! حالا ویزیت رو میشه یه کاریش کرد ، وقت لیزر دادن که یک ملیون تومن پولشه و میگن نقد بیارین !!! اما یه نمونه عالی از مرکز درمانی بهتون بگم که نظم و...
-
673 - ;کار و زندگی و دیگر هیچ ...
شنبه 21 بهمن 1396 13:25
نمیدونم چکار کنم . خیلی کارها دارم که باید انجام بدم و وقتی کارهام از یه حدی بیشتر میشه مغزم قفل میشه و سراغ هیچکدوم نمیتونم برم . کلاس آموزشیم این هفته تموم میشه . بعدش باید یه نرم افزار شروع کنم . باید یه استاندارد رو بخونم و بهش مسلط بشم . یه نرم افزار دیگه و یه پلاگین رو بهتره یاد بگیرم . باید برم تو سایت امتحان...
-
672 - ...
یکشنبه 15 بهمن 1396 10:14
امروز تولد 18 سالگی پسرمه حال من خوب خراب است ...
-
671 - سوالهای فوق فلسفی زندگی من ...
دوشنبه 9 بهمن 1396 10:08
سال 69 رفتم سر کار . نقشه کشی دستی انجام میدادم . بعد از یک سال اولین کامپیوتر شرکت وارد شد که با اتوکد کار کنیم . کامپیوتر دیده بودم و معنی کیس و کی بورد و مانیتور رو میدونستم ولی اون موقع فقط کسانی که کار گرافیکی انجام میدادن موس داشتن بنابراین دیدن موس برام جالب بود . اون موقع اگر هم کسی موس داشت 2 کلیده بودو فقط...
-
670 - دنیای این روزها ...
جمعه 6 بهمن 1396 10:52
اگه بهم نمیگین مرتجع و پیر و غیره باید بگم که دنیای لوسی شده . همین امروز ... صبح پاشدم برم خرید میوه ، از شلوغی خیلی بدم میاد برای همین از خوابم میزنم که اولین دقایقی که فروشگاهی باز میشه اونجا باشم تا خریدم رو تو خلوتی انجام بدم و بیام خونه . لباس پوشیدم و رفتم تو پارکینگ دیدم یکی از همسایه ها به دلیل یه کار بنایی...
-
689 - خُلق این روزهای من
چهارشنبه 4 بهمن 1396 10:51
اتفاق خاصی نیفتاده همون کارهای همیشگی ، کلاس رفتن ، سر و کله زدن با پیمانکار ، سر و کله زدن با نماینده کارفرما ولی خُلقم خوب نیست . بدون دلیل از کوره در میرم . کلافه میشم و خلاصه نمیدونم چه مرگمه . دیروز صبح رفتم شرکت و بعد شرکت هم کلاس داشتم . ساعت 10 و بیست دقیقه شب از کلاس اومدم بیرون و معمولا سه شنبه ها چون روز...
-
688 - نوع نگاه ...
دوشنبه 25 دی 1396 09:27
"سه بیت، سه نگاه! موسی خطاب به خداوند در کوه طور: اَرَنی (خود را به من نشان بده) خداوند: لن ترانی (هرگز مرا نخواهی دید) سعدی: چو رسی به کوه سینا ارنی مگو و بگذر که نیرزد این تمنا به جواب "لن ترانی" حافظ: چو رسی به طور سینا ارنی بگو و بگذر تو صدای دوست بشنو، نه جواب "لن ترانی" مولانا:...
-
687 - نوشتن و دیگر هیچ ...
دوشنبه 18 دی 1396 10:39
توی جلسه کاری نشسته بودم و احساس کردم باید بنویسم . ته سر رسید سازمانیمون که باید توی جلسه ها دستمون باشه رو باز کردم و شروع کردم به نوشتن انگار نیاز داشتم به این کار . خانم شین نمیشم هیچوقت و نمیتونم قلم اونو داشته باشم ، خرمالوی سیاه چطور ؟ نه دید باز اون رو هم ندارم . خانم چاق هم نیستم با اونهم فعالیت و پشتکار . یه...
-
686 - خواب و بیداری
شنبه 16 دی 1396 15:14
پریشب خواب بدی دیدم . وقتی از خواب بیدار شدم حالم گرفته بود . تعبیرش رو حدس میزنم . خونه جدید خریده بودیم چیز غیر عادی ای موقع بازدید خونه به نظرمون نیومده بود . بعد من تنها بودم و داشتم یه سری وسیله میبردم اما راه پله به خونه ما نمیرسید . یه لوپ بسته بود که انگار دور خودم میگشتم و به جایی که میخواستم نمیرسیدم . بعد...
-
685 - هویجوری
چهارشنبه 6 دی 1396 07:22
میگن بی خبری و خوش خبری ، درسته ؟ یعنی اگه از کسی خبر نداری حتما حالش خوبه . ولی فکر نمیکنم اینطور باشه . هویجوری کتاب سمفونی مردگان رو شروع کردم . یه مقداریش رو خوندم ولی راستش خیلی از قلمش خوشم نیومد تمومش میکنم ببینم چطوره . راستش یه جایی بودم نزدیک یک ساعت بیکار بودم دیدم توی فیدیبو اینو دارم و دنیای سوفی . اینو...
-
684 - سرنوشت
چهارشنبه 22 آذر 1396 11:54
چند روز پیش یه داستانی شنیدم که فکر میکردم فقط تو فیلمها یه همچین اتفاقی ممکنه بیفته . خانم ب یه دختر خیلی خوشگل 18 ساله بوده که آقای ب از دوستهای خانوادگیشون خوشش میاد ازش . آقای ب یه نسبتی هم با آقای میم داشته و بهش میگه من قصد دارم برم خواستگاری خانم ب که مادرش با مادربزرگ من دوسته . آقای ب هم میگه به سلامتی . بعد...
-
683 - بگم یا نگم ؟
یکشنبه 19 آذر 1396 10:49
چرا بعضی اوقات حس میکنم نیاز عجیبی به نوشتن دارم ؟ این سه روز تعطیلی که گذشت خیلی خسته شدم خرید شهروند و کلی کار دیگه نفسم رو برید . جمعه شب دیگه نا نداشتم روی پام بایستم ولی خب چاره ای نیست و باید ادامه بدم . دلتنگیم برای پسرم داره روز به روز بیشتر میشه و میدونم منطقی نیست . کدوم عشقی منطقیه که این یکی باشه ؟ یه...
-
682 - تاریخ ...
شنبه 27 آبان 1396 13:06
در گیر دیدن دو تا سریال و خوندن یه کتاب شدم . سریال اول ویکتوریا است که یه دوره کوتاهی از زندگی ملکه ویکتوریا رو نشون میده . شبکه من و تو نشون داد و منم دیدم . خیلی جالب بود . بعدیش یه سریال اثر حسن فتحی هست . کارهای حسن فتحی رو بعد از "شب دهم" دنبال کردم . خیلی دوست دارم و سریال شهرزاد رو بخاطر حسن فتحی و...
-
681- اخبار بد / اخبار خوب
شنبه 20 آبان 1396 07:56
از هفته پیش با اخبار زلزله خیلی حالم گرفته شد . روز بعد زلزله که رفتم سر کار سر یه چیز کم اهمیت کلی عصبانی شدم و با همکارم بداخلاقی کردم . فرداش که فهمیدم حالم برای چی بد بوده ازش عذر خواهی کردم و اونهم متوجه شد که حالم دست خودم نبوده . اما روزهای بعد با خبرهای خوبی که میشنیدیم کم کم حالم بهتر شد . موارد قابل بررسی...
-
680- عکس و ...
چهارشنبه 10 آبان 1396 13:12
عکس های روی میز کارم رو عوض کردم . قدیمی شده بود و دوست داشتم عکس جدیدتری از بچه هام بگذارم . دخترم میخنده و خنده اش قند توی دلم آب میکنه و پسرم خیلی جدی به دوربین نگاه کرده و دلم رو میلرزونه . اینم مادر بودن و داستانهایی که داره . سه شنبه ها بعد از کار میرم کلاس . از ساعت پنج و نیم تا 9 و نیم کلاس دارم . راستش وقتی...
-
679- تراول و غیره
شنبه 6 آبان 1396 08:13
بالاخره تراول رو با یه ضرر 5 تومنی عوض کردم . شرکت حقوق و پاداش داد و خیلی خوش به حالمون شد . البته دو و نیم ملیون جرینگی یکی از قسطهای شهریه دخترم رو دادم اما بازم راضیم . کارهای شرکت خیلی کمتر شده و اضطرابی که داشتیم به حداقل رسیده البته دلیل اصلیش عوض شدن مدیر محترم بود که دهن ما رو سرویس میکرد . فرشهام رو فرستادم...
-
678- بدون شرح
شنبه 29 مهر 1396 13:26
با دوستان قدیمی توی یه رستوران جمع شدیم . خیلی خوش گذشت و با توجه به اینکه کار هماهنگی رو من انجام داده بودم سفارش غذا دادم و صورتحساب رو پرداختم . اومدم بیرون دونگ همه رو حساب کردیم و 4-5 نفر نقد دادن و بقیه ریختن به حسابم . بین اون پولهای نقد یه تراول بدون گوشه در اومد . گوشه اش رفته افتضاح . منم دلم نیومد به کسی...
-
677 - پشتیبانی عاطفی
چهارشنبه 26 مهر 1396 11:17
رسیدم شرکت دیدم خانم همکارم داره به زحمت و با کمک یه نفر راه میره . فهمیدم موتور زده بهش . زنگ زد به شوهرش اونم گفت حالا بهت خبر میدم که میام یا نه ! حالا شرکت ما چهار راه جهان کودکه شرکت اون میرداماد !!! سریع برش داشتم از شرکت ماشین گرفتم بردمش بیمارستان و اول دکتر اورژانس دید و عکس رادیولوژی و بعد دکتر متخصص و سی تی...
-
676 - تحریمها
سهشنبه 25 مهر 1396 16:24
چند وقت پیش توی شرکت گفتن که میخوان صندلی پرسنل رو عوض کنن . من هم یه جورایی در گیرش شدم و اولین سوال من این بود که چرا میخواین عوضش کنین ؟ صندلی ها که سالم هستن (اصولا با هر گونه اسراف مخالفم ) و جواب گرفتم که خیلی راحت نیستن برای همه و خیلی قدیمی شدن ( ظاهرا مال 10 سال پیش هستن ) و خیلیهاش خراب شدن . بعد شاید حدود...
-
675 - خوندن و ...
سهشنبه 18 مهر 1396 07:20
نمیدونم چرا حس میکنم یکی از نوشته هام گم شدن . تقریبا مطمئنم که در موردم علاقه ام به خوندن نوشتم و اینکه یه روز دیدم کارم کمه و رفتم وبلاگ های مورد علاقه ام رو خوندم . نوشتم از عشقم به خوندن . اینکه از کتابخونی رسید به وبلاگ خونی . اما الان چی ؟ دم دست ترین چیز برای خوندن چیه ؟ کانال های تلگرامی ، متاسفانه . البته...