- خب کماکان در حالت لاگ آف دیتینگ اپ هستم و راحتم و حوصله اش رو هم ندارم .
- کار جدید خوب پیش میره ولی خب چالشی هست . درکل خوبیهاش خیلی خیلی زیاده و مشکلاتش ... فقط راهش رو میتونم بگم دوره . بقیه اش اوکی هست .
- محمد یکهو پیغام داد که آفر کار جدید گرفته گفتم مبارکه کجاست ؟ آدرسش رو که داد دیدم تقریبا کنار شرکت جدید منه !! توی این مدت هم یکبار با سگش اومد پارک نزدیک خونمون نشستیم و حرف زدیم و من کلی با سگش بازی کردم .
یه برنامه تو نتفلیکس دیدم به اسم live to 100 . در مورد چند نقطه از دنیا هست که مردمش زندگی طولانی و همراه با سلامتی دارن و یک نفر میره و طرز زندگیشون رو بررسی میکنه . برنامه فوق العاده ای بود به نظرم . از وقتی هم دیدمش جو گیر شدم و عدسی و کینوا و لوبیا درست میکنم برای شام خودم
.
- دخترم از دبیرستان دوست داشت که دیت داشته باشه و ظاهرا نمیشد . داستان همیشگی ، هر کیو این خوشش میومد اون نمیخواست و هر کی جلو میومد این نمیخواست. اما انگار با یکی مچ شده و چند روزی صحبت کردن و خیلی خوب ارتباط برقرار کردن و یکی دوبار رفت بیرون دیدش . تعداد دیدنهاشون خیلی کم بود و خودش گفت آخه اون امتحان هایی برای ادامه تحصیلش داره و من گفتم باشه بعد امتحانهات هم رو میبینیم ( تو کی اینقدر بزرگ شدی دختر
) فعلا خیلی خوشحاله و منم براش هم خوشحالم و هم نگران . به هر حال تجربه اولشه .
دانشگاه هر دوتا بچه ها شروع شده . دخترم یه کار توی خود دانشگاه گرفته وحس خوبی داره از این موضوع . پسرم ظاهرا باید این ترم کار کنه ( جزو ملزومات کالج هست ، مثل دوره انترنی برای بقیه رشته ها ) و اونم از طریق پدرش کار پیدا کرده و من حس میکنم یه کم از نگرانیهام براش داره کم میشه .
پدرشون از وقتی نامزد کرده دیگه هی پیغام پسغام برای من نمیفرسته که به هر بهانه ای بخواد منو ببینه و خیلی از این بابت خوشحالم و یه نفس راحتی دارم میکشم .
با توجه به تعطیلی دوشنبه این هفته کوتاهتر از معموله و من خیلی خوشحالم . یکی دیگه از حسنهای این شرکت اینه که بجای ماهی یکبار ، هر دو هفته یکبار حقوق میدن و آخر این هفته حقوق میگیرم و اینم یه خوبی دیگه .
سلامت باشین
- خب خیلی وقته دیت نرفتم ولی دلیل نمیشه از دیتهایی که به نظرم خیلی عجیب غریب بودن نگم .
چند وقت پیش با یه آقایی مچ شدم . فکر کنم تقریبا همسن خودم بود و مهندسی برق رو از دانشگاه شیراز گرفته بود شغل خوبی داشت و چندین نفر زیر دستش کار میکردن . اینا رو میگم که بگم قاعدتا باید آداب معاشرت بلد باشه . تا حالا ازدواج نکرده بود و بچه نداشت .
ویدیو کال که کردیم خیلی از ظاهرش خوشم نیومد ولی اونطور نبود که بگم نه اصلا . ترجیح دادم از نزدیک ببینمش و بعد در این مورد نظر بدم . یک هفته ای چت کردیم و ویدیو کال . صحبتهامون خیلی گرم و شوخی و خنده ای نبود اما واقعا روزی یک ساعت میتونستیم صحبت کنیم که خوب بود . این وسط من پیشنهاد دادم که هم رو ببینیم که به روی خودش نیاورد . آهان اینو هم بگم که خونه اش خیلی دور بود از من . فکر کنم حدود ۶۰ کیلومتر فاصله داشتیم . با خودم گفتم اگه قرار رو گذاشتیم یه جا وسط راه انتخاب کنیم که هر کدوم نصف راه رو بریم که اون چیزی نگفت و منم نمیتونستم اصرار کنم .
بعد آخر هفته شد و جمعه گفت راستی ما یکشنبه با دوستامون ریچموند هیل قرار پوکر داریم و اونجا هم که بهت نزدیکه یه قرار قبلش بگذاریم . خب یعنی حالا چون برای یه کاری داره میاد این نزدیک ، سگ خورد منم میبینه . این اولین چیزی بود که خوشم نیومد ولی خیلی فاجعه نبود . بعد گفت آره خونه دوستم نزدیک این چهار راهه و اون نزدیک یه تیم هورتونز هست که میتونیم اونجا بریم نیم ساعت قبل قرارم با دوستام ! حتی نگفت میخوای بیام دنبالت یا نه اینجا دیگه من واقعا جا خوردم ولی هیچی نگفتم . گوشی رو گذاشتم و فکرهامو کردم . فرداش طبق معمول تماس گرفتیم و گفتم من میخواستم از قرارمون و کلا تماسهامون عذرخواهی کنم حالا اون جا خورد . گفتم اگه میخواهین دلیلش رو بگم . گفت بگو . گفتم دیدن من ارزشی برات نداشت که قرار بگذاریم چون میای دوستات رو ببینی داری قرار میگذاری ؟ با لحن طلبکاری گفت مگه چقدر همدیگه رو میشناسیم ؟ بعد میدونی راهمون چقدر دوره ؟ گفتم آره راهمون دوره اگه قرار میگذاشتیم حتما من وسط راه یه جایی رو پیشنهاد میکردم ولی حس بی تفاوتی خیلی بده و تیم هورتونز؟!!! خب این یه کافی شاپ بسیار ارزونه . مشکلی با ارزون بودنش ندارم چون اتفاقا قهوه هاش رو از استار باکس و بقیه بیشتر دوست دارم ولی خب شلوغه و جای حرف زدن برای دیت اول نیست ، آدم باید خیلی بی سلیقه باشه که اینجا رو انتخاب کنه . شاید برای تین ایجرها خوب باشه ولی دوتا آدم ۵۰ ساله ؟ بعد نیم ساعت قبل قرارش با دوستاش میخواست بیاد قرار نه اینکه آدم ریلکس بشینه . یعنی ایشون به نظر من ذره ای آداب معاشرت بلد نبود . خب با دلخوری اون قضیه همون جا تموم شد ولی راستش تجربه من تو این چند وقت اینه که کسانی که تا حالا ازدواج نکردن خیلی اوت هستن ، اونایی که ازدواج کوتاه داشتن میان اوت هستن
و اونهایی که ازدواج طولانی داشتن از همه بهتر برخورد میکنن .
- هفته دوم کارم تموم شد و رانندگیم خیلی زیاده و خسته ام میکنه . باید ببینم بعدا چکار میتونم بکنم فعلا قصد دارم یکی دوماه هیچی نگم و مثل بچه های خوب راهم رو برم و بیام . ولی محیط و همکارها خیلی خیلی خوب هستن
میبینم که خیلی وقته ننوشتم . بله شرکت جدید یه مقدار خسته ام کرده . رفتن ۴۰ دقیقه رانندگی دارم و برگشتن حدود یک ساعت و ۱۰ دقیقه . کار ؟ راستش تا حالا کار بهم ندادن و همش دارم خودم یه چیزهایی یاد میگیرم و البته از شدت اطلاعات حالم بد شده و خیلی مخم نمیکشه . محیطش به نظر خیلی خوب میاد و بساط پذیرایی به هر مناسبتی برقراره ، همکارها خیلی مهربون به نظر میان و در کل به همکار شرکت قبلیم گفتم انگار بخاطر زجری که تو شرکت قبلی کشیدم این پاداش بهم داده شده ( شوخی میکنم ، اصلا به عدالت در دنیا عقیده ندارم )
از محمد خبری نیست و منم باهاش تماس نمیگیرم . اپلیکیشن های دیتینگ رو هم لاگ آف کردم تا مدتی سراغش نرم . راستش حمید داره مرتب تماس میگیره ولی مشخصا دیت هم نیستیم .
نرم افزارهای جدید باید یاد بگیرم و به نظرم آسون بودن . سیستمهای تایم شیت و غیره هم هستن اما اونا هم کم کم جا میفتن تنها چیزی که یه کم نگرانم میکنه راهش هست و اینکه زمستون نزدیکه .
بچه ها تعطیلن و خونه هستن و کار هم نمیکنن و یه مقدار این کار از نظر من که توی سن خیلی پایینتر از نظر مالی مستقل شدم حرص آوره اما به زور که نمیتونم بفرستمشون سر کار .
امیدوارم خوب باشین
خیلی وقته ننوشتم . سرم بدجور شلوغ بود . مراحل استخدام توی این شرکت جدید خیلی پیچیده بود و حسابی وقت گیر . از دوره های Health and saftey بگیر تا پر کردن شونصد تا فرم و همه اینا در حالیه که تازه امروز روز اول هستم و تا چند ساعت دیگه باید سر کار باشم ( بله بازم بیخوابی داشتم و از ساعت ۳ بیدارم )
از دیتینگ هیچ خبری نیست . اپلیکیشن ها رو چک میکنم و لایک هم میکنم اما کسی لایک بک
نمیکنه و به جایی نمیرسه .
از محمد خبر دارم و ندارم . یه وقت از صبح تا بعد از ظهر داریم سر به سر هم میگذاریم یه وقت چند روز خبری ازش نیست و منم پیغام نمیدم .
جمع و جور کردن کارهام تو شرکت قبلی هم وقت گیر بود و سعی کردم تا میتونم کارهایی که کرده بودم رو برای بچه ها توضیح بدم تا بعدا بدونن چطوری ادامه اش بدن . خیلی جاها هم متن توضیحی رو تو فایل نقشه اضافه کردم .
یه همکار قدیمی رو دیدم این روزها . لایسنس معماریش رو گرفته و برای خودش کار میکنه . یه بار بهم گفت دنبال کسی هستم که بتونم از نظر کاری بهش اعتماد کنم و یه قسمتهایی از کارم رو بهش بسپارم و اون موقع ازش عذرخواهی کردم و گفتم وقت ندارم ولی الان بهش گفتم اگه کاری پیش اومد بهم بگو سعیم رو میکنم انجام بدم که خیلی استقبال کرد . چون مدتی با هم کار کردیم مدل کار کردنمون رو میدونیم و بخاطر همین خواسته که بازم با هم کار کنیم .
یه کار مهمی که باید انجام بدم خونه تکونی دیجیتاله . سه تا هارد اکسترنال ، کامپیوتر ، دو تا درایو کلاود و گوشیم . اینا همه یه سری اطلاعات دارن که باید مرتب بشن .تنها چیزی که نسبتا مرتبه گوگل درایوم هست .
فعلا همین . شاید یه کم خونه تکونی کنم الان 
سلام و صد سلام
بعد از چند روز فشرده دیروز عصر سر وقت رسیدم خونه و به کارهای خونه رسیدم و شب هم خوب خوابیدم و الان زود اومدم سر کار و با خودم گفتم کار چیه بشین وبلاگ بنویس .
خب پروسه کار پیدا کردنم طولانی بود و خسته ام کرد . همین کاری که پیدا کردم ۳ تا مصاحبه داشت و خودش پروسه زمان بری بود ولی خوشبختانه آفر خوبی بهم دادن و قبول کردم و دیگه دوشنبه نوتیس دادم که تا جمعه دیگه بیشتر نمیام و دوشنبه بعدش میرم سر کارجدید .
کار جدید نسبتا متفاوته با کاری که الان دارم و به کاری که تو ایران میکردم بیشتر مرتبطه و احتمالا بخاطر همون کار منو گرفتن . راهش خیلی دوره ولی ازشون پرسیدم میتونم صبح خیییییییلی زود بیام که زود تعطیل بشم و به ترافیک نخورم که قبول کردن . حقوقش حدود ۲۰ درصد بیشتر از چیزی هست که الان میگیرم و صندوق بازنشستگی داره خود شرکت و سالی یک هفته مرخصیش بیشتر از کار فعلیم هست . فعلا همینا رو میدونم .
بریم به بحث شیرین دیتینگ . از اون آقای اهل اردن که دیدم به بعد خبری نیست و با کسی مچ نشدم . محمد هم خیلی قضیه اش پیچیده است و امیدی بهش نیست .یه بار بهش گفتم ویتامین دی دوز بالا از کسی خواستم برام از ایران بیاره و زیاد آورده میخوایش ؟ گفت آره و میام ازت میگیرم . هی امروز میام و فردا میام و نیومد . منم اونو با یه مقدار خوراکی سگ که برای سگش گرفته بودم پست کردم به شرکتش چون فقط آدرس شرکتش رو دارم . وقتی به دستش رسید کلی تشکر کرد و من فقط جواب دادم خواهش میکنم . اون نوشت اوه اوه اوه چه بد اخلاق و من جوابی ندادم . متوجه شد که ناراحت شدم یک شب پیغام داد که خونه ای ؟ گفتم آره . گفت اگه اشکال نداره با سگم میام دم در خونه تون . من باورم نمیشد بهش گفتم من عمرا پیژامه ام رو عوض کنم تو نمیای . گفت تو راهم و اومد . منم با همون لباس خونه رفتم دم در و بیشتر با سگش احوالپرسی کردم و جالب اینجا بود که نه موقع سلام و نه موقع خداحافظی بغلم نکرد و دستش رو دراز کرد باهام دست داد . وقتی هم رفت تکست داد که ممنون از اینکه با روی باز ما رو قبول کردی .
دیروز یه چت مفصصصل داشتیم با هم و بازم تاکید کرد که چون تو لیاقتت بیشتر از منه ٬ اگه با هم باشیم من عذاب وجدان میگیرم . بعد من پرسیدم چرا نمیگذاری هم رو ببینیم مگه من گازت میگیرم از چی میترسی ؟ گفت اگه ببینمت اسیرت میشم و من که اسمایلی خنده گذاشتم ( واقعا خنده ام گرفته بود از حرفش ) گفت من جدی گفتم . و من دیگه نمیدونستم چی بگم .
چند روز پیش هم با یه آقایی اهل ترکیه مچ شدم . حس خوبی داشتم . انگار وقتی اهل خاورمیانه باشه حس اینکه باز یه مشترکاتی دارم بهم میده و مثل افراد وایت نیست برام . اما یه سلام و احوالپرسی براش فرستادم و وقتی بعد ۲۴ ساعت جواب نداد Unmatch کردم . اگه کسی اینقدر وقتش پره یا بی توجه هست مورد مناسبی برام نیست .
نمیدونم چطور تشکر کنم ازتون با تبریکهایی که برای کار جدیدم برام فرستادین . ممنون ازتون دوستای خوب مجازیم . حس خیلی خوبی بهم دادین 