- یه اشتباهی کردم و یه کامنت بی ربط ر اول تایید کردم بعد دیدم حوصله بحث ندارم و با کسانی که شاهد عینی بعضی وقایع بودن قبلا صحبت کردم پس اون تایید اون کامنت رو برداشتم . واقعا حوصله بحث ندارم . اگر دولت ایران واقعا ادعا میکنه که بیشتر مردم میخوانش یه بار فراخوان مخالفین رو بده توی یه جایی که احتمال خرابکاری هم نباشه و "خدعه " هم نکنه که همه رو دستگیر کنه ببینه چند نفر جمع میشن . نه اصلا خیلی متمدنانه با حضور یک نهاد بین المللی یه انتخابات برگزار کنه . مگه بنیانگذارش نگفت که اصلا گیریم شاه آدم خوبیه ، وقتی ملت نمیخوانش باید بره ؟ حداقل به حرف بنیانگذارش عمل کنه . کامنت عرزشی رو هم تایید نمیکنم . یه بار گفتم هزاران هزارن تریبون دارین برین همونجا حرف بزنین .
- الان نمیدونم دولت ایران چقدر داره میسوزه که نتونسته اینترنت تورنتو و لس آنجلس و مونیخ رو قطع کنه تا تصاویرش منتشر نشه .
- خیلی هم جالبه که اول اینترنت ایران رو دولت قطع کرد بعد عوامل موساد مردم رو کشتن ! چقدر هماهنگن با هم آفرین بهشون .
- بعضی اوقات که سر کار احتیاج به تمرکز کلامی ندارم و مثلا دارم یه نقشه رو بررسی میکنم یه پادکست از یوتیوب باز میکنم و گوش میدم بهش . مناظره های شبکه آزاد و ایران تاک رو دوست دارم و گوش میدم .
- اوضاع بیخوابی بهتر که نشده و بدتر شده . تا چهارشنبه صبر کنم ببینم جلسه ام چطور پیش میره .
به امید روزهای بهتر
- الان ساعت نزدیک 3 صبح هست . بیخوابی دارم شدید . خوبیش اینه که فردا تعطیله یعنی امروز تعطیله 
- شرکت اجازه کار از خونه من رو تمدید نکرد و گفت باید برگردی شرکت . من هم اصلا شرایطش رو ندارم . قبل از این موضوع جسته گریخته ریکروترها که واسط کاریابی هستن باهام تماس میگرفتن و من بهشون میگفتم که الان علاقه ای به عوض کردن کارم ندارم ولی بعد از این قضیه به دوتا شون جواب مثبت دادم که اولی گفت رزومه ام رو به کارفرما داده و اونا ترجیح دادن کسی با سابقه کاری نزدیک تر به پروژه شون استخدام کنن . نفر دوم در جریانه و حالا باید ببینم چی میشه .
- پسرم آخر هفته آینده امتحان داره و تو خونه همه جوره مراقبش هستیم که محیط آرومی براش فراهم کنیم تا امتحانش رو بده .
- با یکی از فامیلها که پزشک هست صحبت میکردم و براش تعریف کردم اون گفت به احتمال زیاد تاندون انگشتت آسیب دیده و باید آتل بسته بشه . الان 2 هفته است آتل بستم و خیلی بهتر شده . ببینم خوب میشه یا نه .
- از کلینیک خواب بهم زنگ زدن و گزارش رو برام تفسیر کردن و در کل رسیدیم به اینکه من مشکل آپنه ندارم و وقتی دکترش دقیق متوجه شد مشکلم چیه منو به یه کلینیک دیگه ارجاع داد که از یه روشی به اسم CBT کمک کنن بهم . نمیدونم چیه و قراره این هفته بهم زنگ بزنن و توضیح بدن که اصلا چی هست .
خوب باشین
اینا رو قبل اینکه اینترنت قطع بشه نوشته بودم و گذاشته بودم تو چرکنویس . الان چیزی ندارم بگم . حال زندگی کردن ندارم چه برسه به نوشتن . امیدوارم هر کسی که باعث و بانی غم بزرگ مردم هست به مراتب بدترش سرش بیاد . به چشم ببینیم که سرش میاد .
- مهمترین چیزی که الان توی ذهن ایرانیهای تمام دنیاست اعتراضات داخل کشوره . یاد جمله زم افتادم ، گفت شما میگین اغتشاشات ما میگیم اعتراضات . دلم اونجاست و میدونم که مدتهاست مردم کارد به استخونشون رسیده از تورم و بی کفایتی بالا دستی ها و دزدیهایی که میشه و .... امیدوارم یه تغییر اساسی بزودی ایجاد بشه که اوضاع از این بدتر نشه .
سال کاری با شدت زیادی شروع شده و با اینکه کار خاصی توی تعطیلات نکردم اما انگار همون استراحته بهم انرژی داده و اوضاعم خوبه .
- دوستم انقدر پیله کرد که رفتم بیمارستان و عکس از پام انداختم و نشکسته بود ولی الان که چهارشنبه است و حدود ده روز میگذره هنوز درد دارم و ورم داره و درست نمیتونم راه برم . دکتر گفت باید صبر کنی . کاش داروی ضد التهاب داشتم .
- آخر این ماه مهمونی سالانه کل شرکت هست و من ثبت نام نکردم و خیلی دلم میسوزه که نمیرم . مهمونی خاصی نیست ولی کلا رسمی ترین مهمونی ای هست که در سال میتونم برم و یه جورایی جالبه ولی امسال نمیتونم برم .
- برف و سرمای وحشتناکی داریم امسال و اولین سالی هست که توی این خونه واقعا سرده . سال اولی که اومده بودیم و خونه دیگه ای بودیم هم خیلی سرد بود و فکر کنم اون خونه هم خیلی سرد بود ولی اینجا اولین باره احساس سرما میکنیم . برف پارو کردن رو هم که نگو و نپرس.
سال نو مبارک و اینا
مهمونم اومد ولی کم موند . اما کلی حرف زدیم و خوش گذشت . مهمونیم هم خوب بود جز اینکه خوردم زمین !!! و هنوز دارم شل میزنم . داستانش این بود که میز جلوی مبل من یه میز تمام شیشه است . از اینایی که یه ورق شیشه رو خم کردن و شده و میز . سه تا هم عسلی داره که توی هم میره که کنار مبل بزرگ هست . صبح روز مهمونیم دخترم گفت من باید برم سر کار ولی قبل رفتن یه کم میز غذا رو میچینم و مرتب میکنم و میرم . رفتم تو هال و دیدم از اون میزهای شیشه ای اندازه متوسطش رو کنار مبل دونفره گذاشته . با خودم گفتم این که شیشه ای و شفافه و عادت هم نداریم اینجا باشه بهتره یه رومیزی بندازم روش که دیده بشه و پای کسی بهش گیر نکنه . این کارو کردم نگو میز کوچیک همین ست رو کنار مبل یک نفره گذاشته و من اصلا ندیدمش . من نشستم روی مبل یک نفره و با نوه عمه گرامیم حرف میزدم که یکهو پاشدم گفتم برم به غذا سر بزنم و چرخیدم و پام گیر کرد به میز و به شدددت خوردم زمین . بیچاره فامیلمون یک وحشتی کرد که دلم به حال اون بیشتر سوخت . خلاصه اون روز که همش شل زدم و یه سوژه درست شد توی مهمونی که هر کی یه خاطره از هول بودن من تعریف کنه و کلی خندیدیم . فرداش هم پام بدجور کبود شد و هنوز بعد از 5 روز دارم شل میزنم ولی اصلا دلم نمیخواد دکتر برم یعنی حوصله ندارم
.
این روزها خیلی استراحت کردم و یه کار خوبی که دو سه بار انجام دادم این بود که وان رو شستم و آب کردم و رفتم توش دراز کشیدم و خیلی آرامش بخش بود . روزهایی که خودم خونه تنها باشم میتونم این کارو کنم . نمیدونم چرا وقتی بچه ها هستن اینکارو نمیکنم انگار نمیخوام حموم معطل من باشه ! نمیدونم .
آخرین بار که رفتم دکتر چون وقت چکاپ سالانه بود به دکتر گفتم به نظرتون برم کلینیک خواب ببینن چرا بیخوابی دارم ؟ گفت اون مال آپنه است و تو فکر نمیکنم داشته باشی گفتم خب باشه پس هیچی . یا شاید اینطور فکر کردم که منتفی شد ولی یکهو از کلینیک زنگ ردن و یه وقت دادن و رفتم که شب اونجا بخوابم . کلی الکترود بهم وصل کردن و گفتن خب بخواب . حالا منم مطمئن بودم خوابم نمیبره چون سردم بود و گفته بودن هر چی لازمه با خودتون بیارین به غیر از تشکچه برقی که نمیشه استفاده کرد بخاطر تداخل با فرکانس دستگاهها . خلاصه هیتر آوردن تو اتاقم و روشن کردن و من غش کردم تا از گرمای زیاد بیدار شدم ! هیتر رو خاموش کردم تا ساعت 5 صبح که بیدار شدم و برنامه هم قرار بود تا 5 و نیم باشه . خلاصه اومدن و الکترودها رو کندن و اومدم خونه و پریدم تو حموم چون توی موهام کلی مواد بود که سر الکترودها رو به کله ام وصل میکرد و بعد دوباره خوابیدم . حدود 2 هفته دیگه گزارشش رو میفرستن برای دکترم .
شعبه شرکت که خیلی نزدیک خونه بود رو تعطیل کردن . من که مدتها بود نمیرفتم ولی اونهایی که میرفتن رو گفتن باید برگردین همون شعبه دور. عده خیلی کمی استخدامشون مال همین شعبه بود و به اونا گفتن یا برین شعبه دور و یا یه پکیج خوب میدیم بهتون و با اون استعفا بدین . من که فعلا میتونم از خونه کار بکنم .
خوب باشین
- خب کریسمس و هالیدی و همه چی مبارک . حتما میدونین که چون تو کانادا قومیتهای مختلف وجود داره به هم نمیگن مری کریسمس . این قسمتش رو هم از خودم در آوردم : نزدیک کریسمس عید هانوکای یهودی ها هست و برای ایرانی ها هم یلدا هست . بنا براین به دلیل اول و شاید به دلیل دوم به هم تعطیلات رو تبریک میگن نه تولد مسیح رو .
- نشستم که کازین گرامیم از سفر برسه و دل تو دلم هم نیست چون هوا بسیار خرابه و برف شدیدی میاد . برای یکشنبه هم آبگوشت پارتی دارم و دوتا از همکارهای قدیمیم رو دعوت کردم که خیلی هر دوشون رو دوست دارم .
- با لی لی صحبت کردم که چکار کردی با فرناز ؟ گفت غیر مستقیم بهش گفتم اینطوری میتونی بری از فلان جا وام بگیری و اونم فهمیده که بهتره دیگه حرفش رو نزنه . براش ناراحتم ولی کاری هم نمیشه کرد .
- مهمونی کریسمس شرکت خونه رئیس بودیم . رئیس مستقیم خودم نه ، رئیس گروه معماری شرکت . ظاهرا این دوساله که رفته این خونه که به شرکت نزدیکه ، مهمونی رو تو خونه خودش میگیره . راستش خونه اش خییییییلی خوب بود . هم بزرگ و نوساز بودهم های تکنولوژیک بود . من رفتم از شیر آشپزخونه آب بردارم اولا دوتا شیر بود من اولش گیج شدم . نه از اون شیرهای ساده که معمولا آب تصفیه شده داره . شیرش کاملا دیجیتال بود و دکمه هاش هم تاچ بود . بعدا فهمیدم که میشد ازش آب خیلی سرد و یا آب در حال جوش برداشت کرد . من که از همون شیر معمولیش آب برداشتم و خوردم ولی آدم احساس بیسوادی میکرد. بعد مراسم هدایای کریسمس رو داشتیم که معمولا به عنوان Secret Santa شنیده بودم ولی اینا بهش میگن White elephant . این مراسم ساده نیست . مثلا 40 نفر شرکت کردن . شماره های یک تا 40 رو مینویسن روی کاغذ و دور میگردونن به طور شانسی هر کی برمیداره . بعد نفر اول میره یه بسته برمیداره و باید همونجا باز کنه . بعد نفر دوم میتونه یه کادو از کل کادوها انتخاب کنه یا اینکه کادوی نفر اول رو به قول خودشون " بدزده " و در اینصورت نفر اول اجازه داره باز بره یه کادوی دیگه برداره . هر کادو فقط دوبار میتونه دزدیده بشه و دیگه مال دزد دوم میشه . خلاصه بچه ها کلی شیطونی کردن سر این بازی و سر به سر هم گذاشتن . آخر شب هم همشون سرگرم Karoke شدن که فکر میکنم تاثیر مشروبهایی که تا اون موقع خورده بودن روی اون آواز خوندنها کم نبود . خیلی خوش گذشت و از همه بهتر دیدن دوتا از همکارهای شعبه مونترال بود که من تا حالا ندیده بودمشون و فقط جلسات پشت دوربین باهاشون داشتم.
- کادوهای کریسمس رو دادیم و گرفتیم و خیلی خوب بود. روز کریسمس هم دوستم که بچه کوچیک داره دعوتم کرده بود . بچه اش رو خیلی دوست دارم و مشخصه بچه هم میدونه من خیلی دوستش دارم و از سر و کول من بالا میره وقتی من رو میبینه . برای خودشون یه شیشه شامپاین که توی همون مراسم شرکت برنده شده بودم بردم و برای پسرش یه لگو گرفتم .
- آهان این یادم رفت بگم یه پاکت اومد به آدرسمون به اسم من ، درصورتی که من چیزی سفارش نداده بودم ! بازش کردم و دیدم کیف پولم هست ! تمااااام پولهاش رو برداشته بودن و بقیه رو انداخته بودن صندوق پستی . تقریبا تمام کارتهاش رو باطل کرده بودم و دوباره گرفته بودم . فقط کیفش که یه کیف چرمی بود به درد میخورد !
هپی هالیدی برای همه