یادداشتهای من

دفترچه یادداشت یه خانم متولد اوایل دهه 50

یادداشتهای من

دفترچه یادداشت یه خانم متولد اوایل دهه 50

۱۷ دسامبر ۲۰۲۵

- میخواستم در مورد تاتر بنویسم ولی یه اتفاق دیگه افتاد . 

دخترم توی محیط کار که رفته بود تعریف میکرد ‌که یه دختر ۱۷ ساله همکارشه که خب سال اخر دبیرستانه و کار هم میکنه . اینا اوکی هست ولی مشکل اینه که مامانش بهش غذا نمیده و میگه تو باید خودت برای خودت غذا درست کنی . مامانه ۷ تا بچه داره و برای بقیه غذا درست میکنه و فقط این انگار زیادیه !!!! پدرش باهاشون زندگی نمیکنه و با همسر مادرش زندگی میکنن و بچه ها بعضیهاشون نا تنی هستن . دلم برای دختره سوخت که هم بابد درس بخونه هم کار کنه و هم آشپزی کنه . دخترم بهش گفته یعنی چی ؟ مامان من هم کار میکنه و هزینه زندگی رو میده هم برای ما همیشه آشپزی میکنه ! خلاصه گذشت و توی هفته قبل یک شب دخترم دیر کرد . زنگ زدم بهش که کجایی ؟ گفت اون دختر ۱۷ ساله رو مامانش از خونه بیرون کرده و شب جایی نداره بره بهش گفتم میتونه بیاد پیش ما ! گفتم مامان این زیر سن قانونیه و من حق ندارم بدون اجازه مادر یا پدرش نگهش دارم وگرنه یک نفر مهمون که مشکلی نداره . گفت الان مدیرمون داره زنگ میزنه از مادرش اجازه بگیره و خلاصه کلی دیر اومدن دوتایی . وقتی اومدن دختره خیلی سر افکنده بود و عذر خواهی میکرد . گفتم تو همیشه میتونی بیای اینجا و من اصلا مشکلی ندارم ولی به شرطی که مادر یا پدرت اجازه بدن گفت نه مامانم اجازه داد . خلاصه شام خوردن و تازه این بچه رفت پشت کامپیوترش که بشینه تکالیف مدرسه اش رو انجام بده که دلم کباب شد . صبح پاشدن و صبحونه خوردن و خداحافظی کرد و گفت احتمالا امشب میرم پیش یه دوستم . گفتم نگران نباش و اگه مادرت اجازه میده بیا پیشمون . دخترم عصری زنگ زد که از مدرسه با مادرش تماس گرفتن و گفتن حق نداره بچه زیر سن قانونی رو بیرون کنه و مجبورش کردن راهش بده . احتمال میدم اگه شب قبل هم با پلیس تماس میگرفت همین کارو میکردن . دخترم میگه یکبار دیگه این اتفاق افتده بوده و یه فست فود ۲۴ ساعته پیدا کرده و رفته اونجا خوابیده تا صبح . اصلا فکرش هم دیوانه ام میکنه که بچه زیر سن قانونی و توی این سیاه سرما رو کسی از خونه بیرون کنه ولی اون شب خیلی نگران بودم که یه تبعاتی هم برای ما داشته باشه . قانونی و یا غیر قانونی . 

بعدا دخترم گفت انگار مادره مریضه و یه مشکل روحی داره . گفتم ( خدا منو ببخشه ) ۷ تا بچه آدم سالم رو میزنه زمین چه برسه آدم مریضو ! دخترم گفت بازم دلیل نمیشه مگه تو مشکل روحی نداری و دارو نمیخوری ؟ گفتم چرا و واقعا نمیخواستم مریضیم روی شما تاثیر بگذاره حالا نمیدونم موفق بودم یا نه . دلم برای دختره بیشتر سوخت با اینکه مادره مریض بود ولی بازم این بچه تقصیری نداشت . 

نکته مهمش اینه که آدم مریض همه جا هست ولی قانون باید ملت رو کنترل کنه . نه مثل بعضی جاها که اگه پدر بچه اش رو بکشه هم کاریش ندارن

۱۰ دسامبر ۲۰۲۵

- الان در وضعیتی هستم که رسما اینجا بهش میگن فا...د آپ .

- هفته از پیاده روی برمیگشتم و یه خرید کوچیک هم کرده بودم و یه دستم بند بود . گفتم صندوق پستی رو هم سر راهم باز کنم . ( توی منطقه ما نامه ها رو نمیارن دم خونه . سر کوچه مون یه صندوق پستی بزرگ هست به تفکیک خونه ها اونجا نامه ها رو میگذارن ) خلاصه یه دستی بازش کردم دیدم توش پره از نامه و تبلیغ خرید کریسمسی و غیره در حدی که گیر کرده بودن کاغذها . منم یه دستی کشیدم و یکهو ول شد و زدم به چشمم !! همون لحظه فهمیدم به فنا رفتم ولی کارش نمیشد کرد . رفتم خونه و قطره اشک مصنوعی ریختم تو چشمم شاید یه مقدار تمیزش کنه و بدتر نشه اما شد . شب با درد شدید مجبور شدم برم بیمارستان و گفت قرنیه ات خراش برداشته . یه قطره داد و گفت این یه کم بی حسش میکنه تا خودش خوب بشه و ارجاعت میدیم که فردا دکتر ببینتت . فرداش هنوز درد داشتم ولی نه به بدی شب قبل و رفتم دکتر و گفت بله خراش قرنیه است ولی خودش خوب میشه و برو . اینم از دسته گل اولی که به آب دادم .

- بله بله دسته گل دومی هم هست . کیف پولم رو گم کردم ! باید با اتوبوس میومدم خونه قبل اتوبوس اول کیفم رو دراوردم که کارت اتوبوس رو بزنم و تو اتوبوس دوم بعد اینکه کارت زدم خواستم بگذارمش سر جاش که دیدم نیست . چی توی کیفم بود ؟ همه کارتهایی که میتونستم داشته باشم و مقدار نسبتا زیادی پول نقد ! دو روز منتظر شدم اتوبوسرانی شاید بهم خبر بده و وقتی خبر داد که پیدا نکردیم افتادم به گرفتن کارتهام . زیبا نیست ؟! اولش یه کم شک کردم شاید دزدیدن ازم ولی گفتم نه احتمالا ندزدیدن . بعد که بعد دو روز گفتن خبری نشد احتمالش برام بیشتر شد و وقتی دو روز بعد بهم خبر دادن که یکی از کارتها رو سعی کردن به کیف پول ( Wallet ) اینترنتی متصل کنن تقریبا مطمئن شدم که دزدیده شده .

- خب یه خبر که پتانسیل خوب بودن داره هم بنویسم . وکیلم تماس گرفت برای اون کار حقوقی که داشتم و گفت قاضی مدارک خواسته . گفتم خب این یعنی چی ؟ گفت وقتی قاضی مدرک بخواد یعنی کیسمون ضعیف نیست وگرنه همین الان ردش میکرد و طبق تجربه من به احتمال ۹۹ درصد موفق میشیم . خودش خبر خوبی بود از طرف یه آدمی که بهش اعتماد دارم .

- راستی تاتر ژوری رو هم رفتیم  و بعدا در موردش مینویسم .

خوب باشین 

۲ دسامبر ۲۰۲۵

- ویکند قبل مهمون داشتم . دوتا خانواده بودن از دوستای خیلی خوبم و نسبتا خسته شدم اما خیلی خوش گذشت  به هممون . چقدر از بودن در کنار دوستام انرژی میگیرم . 

- لی لی تازگی خیلی به من زنگ میزنه . غیر از یه مساله شخصی که داره و درموردش با هم صحبت میکنیم یه چیز دیگه هم شده . در واقعا مساله مربوط به فرناز هست . وقتی سه تایی با هم بودیم فرناز از زندگیش گفت که به طور ناخواسته توی یه هچل مالی افتاده الان به شدت مشکل داره . مشکل خیلی بزرگتر از اونه که بشه به راحتی حلش کرد . خب لی لی و فرناز با هم صمیمی تر هستن تا من با لی لی و یه بار که لی لی به من زنگ زد و گفت نگران فرناز هستم من با احتیاط گفتم به نظرم یه مقدار زیادی از این مشکل تقصیر خود فرنازه که لی لی گفت نه همش تقصیر خودشه ! بدیش اینه که لی لی هم وضعش خیلی خیلی خوبه و الان فرناز ازش کمک خواسته . اونم به من زنگ زد که چکار کنم ؟ من یه بار به فرناز پول دادم و به مشکل خوردیم و اون دفعه حل شد به سختی ولی  نمیخوام دیگه این اتفاق بیفته ( من درجریان اون دفعه بودم ) . گفتم نظر من اینه که نمیدونم چطوری ولی تو نباید پول بدی . نه به این خاطر که پول از دستت میره بلکه به این خاطر که فرناز روش زندگیش اشتباهه و پول دادن تو مشکلش رو حل نمیکنه بلکه فقط یه کم عقب میندازه و هیچ فایده ای نداره . اونم اینو میدونست ولی نمیدونست چطور به فرناز بگه . خیلی ناراحت کننده است که ببینی دوستت داره میره تو چاله و حتی بلد هم نیست از تو چاله دربیاد و فقط اون تو داره دست و پا میزنه .

- تعطیلات داره نزدیک میشه و مهمونی های شرکت دارن شروع میشن . من خیلی هیجان زده ام برای مهمونی ها و ایونت های شرکت . خریدهای خودمم داره انجام میشه حالا از طریق آمازون یا جاهای دیگه دارم کادوهام رو میگیرم  و هی بسته بندی میکنم میگذارم زیر درخت کریسمس تا کم کم کادو بدم .

- امروز دخترِ دختر عمه ام که شهر نزدیک اینجا زندگی میکنه پیغام داد که اگه تعطیلات جایی نمیرین بیام پیشتون . من خیلی خوشحال شدم قبلا چند بار دعوتش کرده بودم و نیومده بود . گفتم من دیگه نمیگم ولی تو خودت هر وقت فرصت کردی بیا و حالا قراره چند روز بیاد . 

- تعطیلات نسبتا طولانیه و البته نصفش زو از مرخصی هامون کم میکنن ولی شاید بهانه خوبی برای استراحت بشه .

خوش باشین 

۲۷ نوامبر ۲۰۲۵

- همسایه مون از هند اومد و یه شیشه ادویه برام آورد . آخه یادم نیست گفته بودم که تو این مدت یه کاری داشتم باهاش و تلفنی حرف زدیم و اون گفت من الان هند هستم  چی برات بیارم از اینجا و هر چی گفتم هیچی گفت من که یه چیزی میارم . گفتم خب پس یه کم ادویه بیار نه زیاد چون ادویه هند اصلا توی یه سطح دیگه است . خلاصه امروز آورد و نگم از بوی ادویه اش نگم ....

- حموممون به طبقه پایین آب داد و زنگ زدم به کانتراکتورهاش و اومدن درستش کردن . فقط یه دیوار رنگ کردن برای ما باقی موند . 

- نوتیفیکیشن بعضی شغلها رو تو لینکداین روشن کردم . یکو ای میل گرفتم که آرامکو معمار استخدام میکنه منم خوشششششحال که ای ول نمیدونستم آرامکو تو تورنتو شعبه داره . رفتم سریع رزومه ام رو آپدیت کردم ( تقریبا آپدیت بود کار زیادی نداشت ) و رفتم روی لینک اپلای کلیک کردم اولین صفحه ای که باز شد بزرگ نوشته بود میدونین که لوکیشن این شغل عربستان سعودی هست ؟!!! لامصب پس چرا زده بودی تورنتو ؟!! منم بستمش . کاریش نمیشد کرد . 

- پسرم امتحان اولش رو با نمره دوم کلاسشون پاس کرد و خیلی خوشحال شدم براش . از اول این هفته دوره دومش شروع شده . 

امروز آخرین روزی هست که مدیر مستقیمم میاد شرکت و میره تعطیلات تا ۵ ژانویه . این زن رو واقعا تحسین میکنم . کار میکنه در حد اعلی و تعطیلات میره اونم در حد اعلی . هر سال یک ماه میره تعطیلات . واقعا تحسین برانگیزه . 

- سرما دوباره شروع شد ولی خوبیش اینه که کم کم مهمونی های کریسمس شروع میشه . خوشحالم برای مهمونی ها .


۱۹ نوامبر ۲۰۲۵

- یه کارهای ساده ای هست که وقتی آدم انجام بده بعدا خیلی راحتتره ولی نمیدونم چرا همیشه یادم نمی‌مونه اینا رو .

- یکی از سخت ترین کارهای من تو شرکت پر کردن تایم شیت صبح روز جمعه است که باید انجام بشه .

اگه توی طول هفته پر کرده باشه آب خوردنه و سابمیت میکنم ولی معمولا فکر میکنم یادم می مونه و وقتی میرسیم صبح جمعه عین حمار در گل گیر میکنم توش . آخه خیلی هم ساده نیست مثلا توی پروژه ای که کار میکنم ۲۶ تا کار مختلف وجود داره با کدهای مختلف بعد مثلا سه روز دارم روی یه موضوع کار میکنم که مثلا به دوتا کد مربوط میشه باز اینم پیچیده نیست ولی وسطش از یه گروه دیگه یه نفر سه بار زنگ زده و در مورد یه چیز دیگه ازم سوال پرسیده یا ییهو منو انداختن وسط یه جلسه که در یه موردی هماهنگی کنیم و این چیزهاست که بعدا یادم میره .

- دیروز رفته بودم شرکت و یکی دیگه از کارهای مهمی که داشتم صحبت با رئیسم در مورد عوض شدن عنوان شغلیم بود ، اینکه به امور مالی نامه بدم و بگم که هنوز هزینه کلاسم رو پرداخت نکردن و از اینجور کارهای اداری .

- هوا ناجوانمردانه سرده .

- بلیط یه تاتر عجیب رو گرفتم به اسم Jury . جالبیش اینه که تاتر خالی نیست . تماشاگرها باید به عنوان هیات ژوری عمل کنن و تشخیص بدن طرف گناهکاره یا بیگناه . حداقل توضیح تاتر که اینطوری بود وقتی رفتم توضیح کاملتر میدم .

- خوابهای خوبی نمیبینم . معمولا یه اتفاق ساده توش میفته ولی به بدترین وضع پیچیده میشه . نمیدونم چرا . دیشب خواب دیدم رفتم یه شهر دیگه بعد اومدم برگردم دیدم بزرگراه رو بستن و نمیتونم بیام . رفتم سوار کشتی بشم گفتن امروز کشتی حرکت نمیکنه کلی غر زدم و هی این طرف و اون طرف میدویدم که دیدم بزرگراه رو باز کردن . رفتم ماشین بردارم بهم گفتن کشتی یه سرویس اضافه گذاشته تا برسم به کشتی گفتن پر شد و دیگه جا نداره وقتی برگشتم سمت ماشین گفتن دوباره بزرگراه رو بستن . یعنی یه وضعیت کثافتی بود فقط داشتم میدویدم این طرف و اون طرف . تا جایی که یادمه خیلی وقتا خوابهام همینطوره . یه اتفاق ساده توش میفته و بعد پیچیده میشه . نمیدونم چی پس ذهنمه . شایدم میدونم . دیشب حال خیلی بدی داشتم تو خواب .