ماجرای عجیبی برام اتفاق افتاد و فشار روانی زیادی رو بهم تحمیل کرد .
اول بگم که در یکی دوماه اخیر از همیشه بیشتر به علی فکر کردم . هر کی رو میدیدم یا تماس میگرفتم باهاش مقایسه میکردم و فکر میکردم که کسی به گرد پای اون نمیرسه انقدر که اون آدم کامل بود ولی خب درعین حال آدم بی احساسی بود و به همین خاطر هم من یک لحظه دیگه صبرم لبریز شد . جزییات برک آپ ما این بود که من رفته بودم ایران و اون رفته بود امریکا و توی این مدت یک بار هم تماس تلفنی یا تصویری نداشتیم . یک بار هم کلا نگفت که دلش تنگ شده و من هم دیگه خیلی برام سخت بود که بازم صبر کنم تا شاید یخش باز بشه و احتمالا دیگه نمیشه . یک بار همدیگه رو بعد سفرهامون دیدیم و برخوردش گرم نبود . منم بعد اون قرارمون باهاش تماس نگرفتم و اونم تماس نگرفت و تموم شد بدون هیچ حرفی . دلخور بودم ولی دلتنگ نشدم و غصه هم نخوردم .
چند ماه طول کشید تا به خودم بیام و دوباره تو سایتهای دیتینگ ثبت نام کنم و بقیه داستانها رو کم و بیش میدونین ولی چیزی که برام سخت بود و سعی کردم در مورد ننویسم و فکر نکنم این بود که همه رو باهاش مقایسه میکردم . به نظرم کسی به کاملی اون نبود از هر نظر و فاصله ها زیاد بود اما هیچوقت حتی یک لحظه شک نکردم که باهاش تماس بگیرم . اون آدم بی نظیر و کامله ولی اون رابطه چیزی نبود که من بخوام .
شنبه عصر رفتم و یه آقای ایرانی رو دیدم . به طور مشخص کلیک نکردیم و توی قرار داشتم با خودم فکر میکردم که به نظر اوکی نمیایم با هم ولی شاید یکی دو جلسه ببینمش تا مطمئن بشم ظاهرا اون دید بهتری داشت و بعد قرارمون اظهار علاقه نکرد برای دیدن مجدد و همونجا تموم شد . همون شب تو اتاقم بودم و گوشی به دست ولی تو واتس اپ نبودم که دیدم یه پیغام واتس اپ اومد . نوتیف رو نگاه کردم تا ببینم اگه از طرف کسی هست که ممکنه کار واجب داشته باشه بازش کنم که یکهو اسم علی رو دیدم . انگار گوشی داغ باشه پرتش کردم روی تختم و رفتم تو هال نشستم . ضربان قلبم رفت بالا و انگار نمیدونستم چکار کنم . فکر کنم ۳۰ یا ۴۰ دقیقه گذشت تا تونستم خودمو جمع کنم و برم تلفن رو بردارم . نوشته بود که از نزدیک خونه تون رد میشدم با خودم فکر کردم بهت یه توضیح بدهکارم . ما یکهو تماسمون رو قطع کردیم . از طرف من به این خاطر بود که توی اون سفرم به امریکا خیلی تنش با دخترم و مادرش داشتم و خیلی روحیه ام خراب بود . تو هم تماس نگرفتی که احتمالا اون هم تقصیر من بوده . اگه دوست نداری جواب بدی کاملا میفهمم و بهترین رو برات آرزو میکنم و یه سری کمپلیمان بهم داد و پایینش هم اسمشو نوشت یعنی فکر کرد شاید من تلفنش رو پاک کرده باشم .
منم همینطور که بی صدا اشک میریختم شروع کردم به تایپ کردن که امیدوارم خوب باشی و روحیات ما خیلی متفاوته و تو حتی در مورد اینکه مشکل داری با من صحبت نکردی و من دیدم انگار این رابطه رو فقط من نگه میدارم و دوست نداشتم اونطور پیش بریم . از دستت ناراحت نیستم و امیدوارم برات بهترینها اتفاق بیفته . اون نوشت مرسی که جواب دادی و من دارم با تراپیست کار میکنم ولی این قضیه زمان بر هست تا من بهتر بشم و خیلی هم تحت فشار هستم چون از اون مسافرتی که بهت گفتم هنوز دخترم باهام قهر هست . دیگه یه مقدار حرفهای متفرقه زدیم در مورد کارهامون و اون دلش میخواست کش بده حرف رو ولی واقعا برام سخت بود و من دلم میخواست تمومش کنم چون من یک بند اشک میریختم . در مورد کار که حرف میزدیم گفت اون خونه ای که بازسازی کردیم چند ماهه گذاشتیم برای فروش ولی فروش نرفته ولی خیلی قشنگ شده . دوست داشتم تو هم ببینیش و نظرت رو در موردش ببینم که من گفتم ببخشید من توان اینکه ببینمت رو ندارم و از اولی که چت کردیم من دارم گریه میکنم که سریع گفت ببخشید من قصد اینو نداشتم و خداحافظی کردیم .
همونطور که میشه حدس زد فکرم بهم ریخت . فکر خاصی نمیکردم که چرا غیر مستقیم خواسته منو ببینه چون برام فرقی نداشت ولی اون فکرهای قبلی که بقیه رو باهاش مقایسه میکردم توی سرم میگشت و همینها شاید باعث شد که چند شب خوابم بدتر از همیشه بشه .
دوشنبه شب باز به سختی خوابیدم و صبح که پا شدم دیدم توی یکی از اپلیکیشنها با کسی مچ شدم . این یعنی قبلا لایک کرده بودمش و الان اون لایک کرده ولی هیچی یادم نمیومد و این معنیش این بود که خیلی وقت از لایک کردن من گذشته . بعد دیدم که اسمش ایرانی هست و به فارسی سلام کرد . باهاش یک کم چت کردم وبعد دیگه رسیده بودم شرکت و بهش گفتم سر کار هستم و قرار شد شب تماس بگیریم آهان اینم بگم که توی همون دو سه تا جمله اون تلفنش رو داد و هم تلفن تورنتو بود هم اینکه توی این اپلیکیشن مسافت بین دو نفر رو اعلام میکنه و دیدم زیاد نزدیک نیست ولی خیلی هم دور نیست . خلاصه شب بعد شام رفتم تو اتاقم که حاضر باشم برای تلفنش و گفتم برم پروفایلش رو یک بار سر صبر ببینم که دیدم آن مچ کرده ! خوشبختانه یا بدبختانه من اونقدر به خودم مطمئن نیستم که همون موقع طرف رو بلاک کنم . حالا چرا مشکوک بود این کارش ؟ معمولا اونایی که فیک هستن آن مچ میکنن تا بعد که دستشون رو شد نشه تو اپلیکیشن ریپورتشون کرد .
شبش با این آقا که اسمش پرویز بود بالای یک ساعت حرف زدیم و من خیلی کژوال بهش گفتم راستی بچه داری ؟ آخه من رفتم مشخصاتت رو از تو اپ بخونم که دیدم آن مچ کردی و نمیبینمت . گفت من آن مچ نکردم من پروفایلم رو پاک کردم . کلا مدتی بود که سر نزده بودم و رفتم که پاکش کنم که توجهم جلب شد به پروفایلت و لایک زدم .
این دفعه طولانی میشه بقیه اش رو بعدا مینویسم
عزیزم ....احساست رو موقع حرف زدن با علی درک میکنم،این خیلی هم خوبه که از نظر حسی سرد و بی احساس نیستی،شاید بد نباشه یه فرصت دیگه بهش بدی
مرسی . اگر هم فرصتی بدم به این زودی نیست . کارش درست نبود و بابد عواقبی براش داشته باشه . بدیش اینه که دفعه پیش که اومدم بهش بگم گفت کار من خیلی بد بود و من هیچ دفاعی ندارم در موردش و وقتی کسی خودش رو صد در صد مقصر میدونه دیگه چیزی نمیشه بهش گفت .
متوجه منظورت هستم مارال جان.
من نمیگم دنبال آدم بی تحصیلات باش.
ولی منظور من این هست که مثلا اون ویژگی هایی که برای علی شمردی هیچ کدومشون تو رابطه هیچ دخالتی نداره!! و هیچ امتیازی محسوب نمیشه!
یه پیش فرض که طرف از نظر تحصیلاتی و شغلی متناسب با شما باشه شرط لازم هست. ولی اینکه مثلا رزومه ش خوبه امتیاز مثبت خاصی نیست! و طرف رو از بقیه متمایز نمیکنه!
اتفاقا شاید نشونه تک بعدی بودنش هم باشه!
امیدوارم منم تونسته باشم منظورم رو برسونم!
صبا جان نظر شما کاملا درسته ولی این شخصیت منه که آدم جاه طلب دوست دارم و از آدمی که پیشرفت شغلی براش مهم نباشه خوشم نمیاد . من سعی کردم اینو توضیح بدم که برای من اون یه آدم ایده آل بود .
مرسی
سلام مارال جان
شما یه جوری در مورد مدارک تحصیلی و اطلاعات عمومی علی حرف زدین انگار که HR تو مصاحبه های شغلی میخواد کسی رو استخدام کنه!!
البته این مساله elitism خیلی تو جامعه ایرانی شایع هست!
برای رابطه فقط تناسب شغلی و تحصیلی و هوشی مهمه! مهمتر از iq شاید eq باشه و ویژگی هایی چون همدلی و توجه و قدرت گوش دادن و …
اینکه طرف مثلا دکترا از استفورد داره و cv کاریش هم خوبه! اگر تونسته باشه کمک کنه به افزایش قدرت همدلیش اون موقع هست که تو رابطه مهمه وگرنه چه اهمیت دیگه ای داره؟؟؟
مرسی صبا جان از توجهت . راستش من اولش که دیت رو شروع کرده بودم با خودم گفتم تحصیلات چه اهمیتی داره و مگه من میخوام باهاش زندگی کنم که موقغیت شغلیش برام مهم باشه ؟ دوبار هم دیت داشتم با کسانی که موقعیت شغلیشون خوب بود ولی تحصیلات خاصی نداشتن و فهمیدم اصلا نمیتونم باهاشون وقت بگذرونم . یکی که سعی میکرد همش در مورد اینکه چقدر پولداره حرف بزنه و حال منو بهم زد . با دومی هم زیاد حرفی پیدا نکردیم بزنیم و جو خوب نبود .
یک بار هم کسی رو دیدم که دوتا مدرک لیسانس و فوق لیسانس مختلف توی دو تا رشته مختلف مهندسی داشت ولی یه کار خیلی سطح پایین میکرد و راضی بود که من گغتم نه . گفت تو که نمیخوای ازدواج کنی ، پارتنرت که قرار نیست خرج زندگیت رو بده پس چرا میگی نه ؟ گفتم با آدمهای بی انگیزه که جاه طلب نباشن مشکل دارم . کلا باهاشون نمیسازم . گفت باشه .
نمیدونم تونستم منظورم رو بگم ؟
چقدر اذیت شدی… امیدوارم روزهای بهتری پیش رو باشند
وقتی علی تماس گرفت آره خیلی اذیت شدم ولی خب چاره ای نیست
در مورد پرفکت بودن علی بیشتر فکر کن. چرا فکر میکنی از هر جهت عالیه؟ این رو برای این میگم که من هم در مورد دیوید همین روگفته بودم. علی غیر مستقیم خواسته تو رو بببنه یعنی چی؟ اگر مردی واقعا زنی روبخواد ابن رو داد میزنه، موش و گربه بازی نمیکنه. علی مدتها با توتمای نگرفته، توی دیدار آخر بر خوردش گرم نبوده، رابطه اش با دخترش خوب نیست ، داره روی خودش مار میکنه، تراپیست داره، اشکالی نداره ولی همه اینها با بی تفقص بودن خیلی فرق میکنه، واکنش عاطفی شدید توعلیرغم رفتار علی تامل برانگیزه. خیلی احتیاط کن که الگوی قدیمی روتکرار نکنی
مرسی از نظرت . علی دوتا جنبه متفاوت داره یک جنبه اش در مورد یک آدم به تنهایی . در این حالت پرفکت هست . مدارک تحصیلی خیلی خوب داره باهوشه ، اطلاعات عمومیش زیاده و حرف زدن باهاش لذت بخشه . بی نهایت مبادی آدابه و معلومه توی خانواده خوبی بزرگ شده . جنبه دیگه علی روابطش هست . با بچه اش با من و حتی با خودش . توی اون جنبه اول اگه مثبت بی نهایت باشه توی این جنبه منفی بی نهایته . تراپیست هم اینو بهش گفته .
من اصلا نگفتم که من رو میخواد . غیر مستقیم گفت که همدیگه رو ببینیم چون خیلی مبادی آدابه و نمیخواد کاری رو به کسی تحمیل کنه . شاید فقط میخواد از من عذر بخواد و من اصلا فکر نکردم که من رو میخواد اگه اونطوری نوشتم اشتباه نوشتم .
واکنش شدید داشتم چون مدتها بهش فکر کرده بودم و اصلا انتظار نداشتم با من تماس بگیره. گفتم که تمام مدت چت گریه میکردم ولی وقتی رابطه مون تموم شد گریه نکردم . امیدوارم تونسته باشم یه کم موضوع رو باز کنم .